Tuesday, October 20, 2009



محیط آشیقی پنج استان جنوبي آزربايجان ايران (قزوين، تهران، مرکزي، قم و همدان)

محیط آشیقی قم- ساوه- همدان/ اسدالله امیری

به نقل از: مجله بایرام- زنجان- شماره ۱۹- تیرماه ۸۸

http://tilimxan.blogfa.com/post-111.aspx

محيط آشيقي قم - ساوه-همدان

اساتيد و محققين فرهنگ ترکي، محيط آشيقي موجود در ايران را از نظر جغرافيايي و شيوه هاي اجرا به مناطق مختلفي تقسيم نموده اند. از جمله دکتر علي قافقازيالي در کتاب "ايران تورکلري آشيق محيطلري" محيط آشيقي ايران را به نواحي زير تقسيم مي کند:[1]

1) محيط آشيقي تبريز- قاراداغ
2) محيط آشيقي اورميه
3) محيط آشيقي سولدوز- قاراپاپاق
4) محيط آشيقي زنجان
5) محيط آشيقي قم- ساوه
6) محيط آشيقي خراسان-ترکمن صحرا
7) محيط آشيقي قشقايي(جنوب و مركز ايران)

در اين مقاله سعي شده است به محيط فرهنگي پنج استان جنوبي آذربايجان ايران (قزوين، تهران، مرکزي، قم و همدان) پرداخته شود.

اين محيط مشتمل بر مناطق ترک نشين استان تهران (ترکان بومي و غير مهاجر شهرهاي ساوجبلاغ، نظرآباد، اشتهارد، شهريار و مناطق ترک نشين شهرستانهاي گرمسار، فيروزکوه، ورامين و ... ) [2]، و همچنين استانهاي اکثراٌ ترک نشين قم (قم، جعفرآباد، خلجستان و.. )، مرکزي (اراک، فراهان، شازند، کميجان، خنداب، آشتيان، تفرش، خمين، محلات، ساوه، زرنديه و ...) [3]، قزوين (قزوين، آبيک، تاكستان، بوئين زهرا، خرقان و ...) و همدان (همدان، اسدآباد، بهار، ملاير، رزن، کبوترآهنگ و ) مي¬باشد.

امروزه مي توان گفت مرکزيت محيط آشيقي مذکور در شهر قم قرار دارد به طوريکه هم اکنون در شهر قم چهار استريو به توليد و توزيع محصولات فرهنگي به زبان ترکي مشغولند [4].

حتي استريويي با نيم قرن سابقه در شهر قم عليرغم اينكه مسوليتش با شخصي غير ترك زبان بوده و از ابتدا كار خود را با موسيقي فارسي شروع نموده است به دليل استقبال مردم از موسيقي تركي به سمت توليدات فرهنگي تركي گرايش پيدا نموده و كمك شاياني نيز به اعتلاي فرهنگ تركي در منطقه نموده است. علاوه بر شهر قم شهرهاي کرج، ساوه و همدان نيز به عنوان مراکز آشيقي اين منطقه مطرح مي باشند. به گفته آقاي نصرت الله زرگر، فعال فرهنگي منطقه شهريار و کرج، هاواهاي اين منطقه شبيه به هاواهاي ساوه مي باشد. از طرفي مناطقي مانند بيجار و قروه در استان کردستان تحت تاثير موسيقي ترکي استان همدان بوده و همچنين اين محيط مي تواند نقش حلقه اتصال موسيقي مناطق ترک نشين مركزي و جنوبي کشور از قبيل فريدن، چادگان، شهرکرد، سامان، قشقائيه، طوايف ترک استان کرمان با موسيقي استانهاي شمالي آذربايجان ايفا نمايد. از شعراي بسيار تاثيرگذار اين محيط حکيم تيليم¬خان ساوه اي مي باشد. در كنار حكيم تيليم خان شعرايي مانند شاه اسماعيل خطايي، خسته قاسيم، مأذون قشقايي، مهجور خندابي نيز بر اين محيط تأثير نهاده اند. در مراسم ساليانه اي که در بزرگداشت حکيم تيليم خان در روستاي مرغئي ساوه (زادگاه تيليم خان) برگزار مي گردد استاداني از تقريبا تمامي مناطق ترک نشين ايران شرکت مي نمايند. بزرگاني همچون: دكتر جواد هيئت، پروفسور محمدتقي زهتابي، دكتر محمدعلي فرزانه، دكتر علي كمالي، دكتر گونئيلي، سيدحيدر بيات، حسن دميرچي، غلامرضا بهاري، اسدالله مرداني و افرادي از ترکمن صحرا و ساير مناطق ايران تابحال در اين مراسم شركت کرده‌اند.

همچنين منطقه اي کوهستاني به نام قاراقان (خرقان) که بین استانهاي مرکزي، قزوين و همدان تقسيم شده است در اين محيط واقع است. شخصيتهاي فرهنگي ما از قبيل غيبعلي آوجي، دکتر علي کمالي، شاعر اکبرخان رزّاقي، آشيق مسيح الله رضايي، آشيق کاظم مشهدي و ... از اين منطقه برخواسته اند. منطقه قاراقان از نظر آب و هوايي و قدمت تاريخي و مناطق باستاني حائز اهميت است. برج هاي دوقلو در نزديکي آبگرم، علي بولاغي، کوه اينجي قارا در نزديکي ازبيزان- چيليسبان و آسقين و ... ميتوانند باعث ايجاد جاذبه هاي توريستي منطقه قاراقان گردند. پيشنهاد بنده اين است که مجموعه¬اي جهت برگزاري مراسم‌های فرهنگي و آشيقي در سطح كشوري و منطقه اي در آنجا ايجاد گردد. البتّه اين طرح از طرح هاي اجرا نشده مرحوم دكتر علي کمالي در روستاي بند امير قاراقان ساوه نيز بوده است.

در شهرهاي مهاجرپذير مانند قم و کرج ارتباط ترکهاي مهاجر نواحي شمالي آذربايجان (استانهاي آذربايجان شرقي و غربي و اردبيل و زنجان و ...) با ترکان بومي باعث تقويت اين هنر در اين شهرها شده است.مثلا موسيقي متن آلبوم «کؤرپو» که با صداي شاعر ساوه اي(براتعلي فتح الهي) در استريو نواي دلشده کرج دکلمه شده، توسط آشيق بيژن اسلامي خلخالي نواخته شده است.

همچنين اشعار شاعر اهل بويين زهراي قزوين، آقاي درويش بهروان اينانلي، در کرج علاوه بر آشيقهاي بومي اطراف کرج مانند آشيق مسيح الله رضايي، توسط آشيق بيژن اسلامي و ديگران نيز خوانده مي شود. از نقطه نظر تنوع لهجه هاي ترکي آذري نيز، اين محيط رنگارنگي زيبايي را دارا مي باشد: لهجه ترکهاي شاه سون، ترکهاي غير شاه سون در کنار لهجه باستاني ترکي خلجي در ناحيه خلجستان (مابين قم و تفرش) و همچنين لهجه خاص شهرهاي خنداب و شهرستان بهار و نیز روستاهاي اطراف خمين و محلات (شهرها و روستاهاي قورچي باشي، چنار و ...) تنوع لهجه(ترکي) خاصي به اين محيط داده است.

اشعار و داستانهايي که توسط آشيقهای این محیط خوانده مي شود عبارتند از: داستان کوراوغلو، شاه اسماعيل، اصلي و کرم، سيدي و پري، اسعد نظام، تيليم خان و مهري، خسته قاسم، مأذون قشقايي، مهجور خندابي، آشيق رضعلي، تورکمان محمود، آشيق رضا بهاري و ... . در خصوص حكيم تيليم خان علاوه بر اينكه اشعار پر محتواي ايشان زينت بخش مراسم آشيقي بوده، داستان عاشقانه مهري و تيليم خان نيز توسط آشيقها نقل مي گردد. معمولاً آشيقي كه از تيليم خان بيشتر بداند، همان قدر استادتر است.

مانند همه جاي آذربايجان، در اين محيط نيز هنر آشيقي نسل به نسل از گذشتگان دور به اين دوره رسيده است. ضمن اداي احترام به آشيقهاي از دنيا رفته( اسماعيل شاهمرادي، محمد حسن هنرمند و ...) قابل ذکر است که امروزه آشيقهاي باتجربه نظير: استاد مسيح الله رضايي، استاد گونش(علي رمضاني)، استاد حيدر محمودي، غياث جباري، بالاخان دانش بيات، حسين علي حسيني، تقي محيط، رمضان باقي، محمدعلي صحرايي در کنار آشيقهاي جوانتري چون: نادر رنجبر، مهدي صدري، علي ولدخاني، کاظم مشهدي، محمد خانکي، اکبر غلامي،حسن دژم و ... نقش به سزايي در شکوفايي اين هنر اصيل در محيط مورد بحث دارند. طبق نوشته¬هاي دكتر قافقازيالي در كتاب ايران توركلري آشيق محيطلري در اين محيط تعداد چهل آشيق به هنر آشيقي مشغول ميباشند كه با افزودن اسامي جوانهاني كه در سالهاي اخير به اين حرفه روي آورده اند تعداد آنها به بيش از پنجاه نفر خواهد رسيد. از اشخاصي كه اقدام به معرفي هنر آشيقي و آشيقها در اين محيط نمودهاند مي توان به مرحوم دكتر علي كمالي، مهران بهاري، سيدحيدر بيات، دكتر علي قافقازيالي، جواد دربندي، آشيق گونش(علي رمضاني) و ديگران اشاره نمود. مقالاتي در معرفي شعرا و آشيقهاي منطقه نيز ازاين قلم در وبسايتهاي آلمايولو و حكيم تيليم خان منتشر شده است.[5]

کاربرد کلمه اوزان در مرغئي:

آقاي مهرعلي احمدي(در سال 87 پنجاه ساله) از اهالي مرغئي ساکن تهران از قول مادر بزرگ مرحومه اش خانم گول صنم که طبع شعري نيز داشته است نقل مي کند که ايشان در جريان يک موضوع خانوادگي که يکي از پسرانش با دختري ازدواج مي کند، مرحومه گول صنم باجي اعتراض خود را به اين ازدواج با سرودن في البداهه اين دوبيتي ابراز مي دارد:

ائمميزه اوزان گلير
پرگاروموز پوزان گلير

ياخچوموزو يامانوموز
آسگونلو دفترينده يازان گلير.[6]

آقاي احمدي با نقل موضوع فوق اوزان را "آشوق" معني نمود.[7]

آشيقها معمولا پيام آورزندگي مي باشند. هر جا آشيق مي نوازد آنجا پر است از عشق و عرفان و زندگي. آشيقها تمام تجربيات تلخ و شيرين يک ملت را از گذشته هاي دور به نسل جديد منتقل مي کنند. گاهي حتي تک مصرعي که از زبان آشيق خارج مي شود يک دنيا تجربه و حکمت در آن نهفته است: ائله گئد گلگينن يول اينجيمه سين.

با آرزوي رسيدن كليه اوزانهاي ما به آنچه كه مستحقش هستند.
--------------------------------------------------------------------------------

[1] - ايران تورکلري آشيق محيطلري- دوکتور علي قافقازيالي-2006- ارزوروم- تورکيه- اثر افست يايين ائوي
[2] - در استان تهران علاوه بر مناطق غربي مانند شهريار و ساوجبلاغ و ... در مناطق شرقي مانند فيروزکوه نيز روستاهاي ترک زباني مانند گدوک، توروت، سرانزا و ... وجود دارد. در بخش طالقان نيز روستهايي مانند ميناوند ترک زبانند.
[3] - در استان مرکزي علاوه بر شهرهايي مانند ساوه، شهرستان زرنديه، شازند، کميجان و ... در شهرستانهاي جنوبي استان مانند خمين و محلات نيز روستاهاي بيشمار ترک زبان يافت مي شوند. مانند روستاي بزيجان محلات، دهستان حمزه لو و بخش قورچي باشي خمين.
[4] - مقاله مسأله آذربايجان به صورت راست و حسيني- سيد حيدر بيات- وبسايت آلما يولو: www.hbayat.com
[5] - www.hbayat.com و www.tilimxan.blogfa.com
[6] - آسگون(آسقين) نام طايفه اي در مرغئي مي باشد.
[7] - نوروز 1387- نقل از آقاي مهرعلي احمدي-مرغئي-ساوه

Monday, September 28, 2009



قزوینلی شاعیر درویش بهروان دان بیر شعر(شعری از درویش بهروان شاعر قزوینی)/ اسدالله امیری

http://tilimxan.blogfa.com/post-105.aspx

آچیقلاما: بو شعری بوگون بیر اتفاق اوزره دوستلارین بیریسینین موبایلیندان ائشیتدیم. دوستوم دئییر دوستو طرفیندن بیله سینه بلوتوث اولونوب. بو شعری آدینی بیلمه دیگیم بیر آشیق قوم- ساوا-همدان هاوالاریندا اوخویوبدور. درویش بهروانین چاپ اولموش اثرلری: سونمز ائللرين اوجاغي- آنا يوردوم بويون زهرا- هر شاعير شهريار اولماز- ياشا كنديم- پناه علي و آسيه حكايه سي.

گئدیی دئییی منیم اوبا ائلیمه
هر یارانان بیر گون گئدر اؤلومه
ساغلوغومدا گول وئرمه­دیی الیمه
ایندی گول چکمه قبریم اوستونه

عؤمروم گئشدی منی یادا سالمادوز
هارای سالدوم قولاغیزه آلمادوز
دیریلیکده بیر قاپومو چالمادوز
ایندی اؤزوی سالما قبریم اوستونه

ای آقالار نه­لر گلدی باشوما
گونوم گوندن رخنه دوشدو یاشوما
ظالوم فلک آدوم یازدو داشوما
ایندی داشوم چالما قبریم اوستونه

درویش دییه­ر اجل منی آپاردو
یاخچولوق یامانلوق دونیادا قالدو
گؤزوم یولا باخدو جیسمیم سارالدو
ایندی شعریم یازما قبریم اوستونه

ایلگیلی لینک: http://tilimxan.blogfa.com/post-14.aspx

Tuesday, June 02, 2009



آذربايجانين اونودولموش و غريب بؤلگه لري)همدان، قزوين، زنجان و مركزي اوستانلار(

ساوالان هالماتانلي

بيلديگينيز کيمي 85 ايل بوندان اؤنجه فارس حاکيمييتي ايراندا ايش اوستونه گلير و ايران مملکتينده ياشييان غئير فارس اينسانلار اؤزلليکله تورکلر، فاشيستي سيياست لره معروض قاليرلار . فاشيستي سيياست لر اساسيندا آذربايجان ايالتي تجزييه اولور و اوندان نئچه بؤلگه آيريلير. آذربايجانين تجزييه سي ياواش ياواش و چئشيتلي شکيل لرده قاباغا گئدير و بو گونه قدر آذربايجان نئچه اوستانا تجزييه اولونوب کي عيبارتدير: باتي آذربايجان، دوغو آذربايجان، اردبيل، زنجان ، همدان، قزوين و مرکزي اوستانلار. آذربايجانين بير پارا شهرلريده او بيري اوستانلارا وئريليب کي اؤرنک اولاراق آستاراني آد آپارماق اولار.گونئي آذربايجان ميللي حرکتي قئيد اولونموش بؤلگه لرين بير سيراسيندا فاشيستي سيياست لره قارشي موباريزه يه باشلاييب و بو گونه قدر اؤنملي و گؤزه گلين نتيجه لره چاتيب آما ايستر- ايسته مز بير سيرا بؤلگه لرده اونودولوب . اونودولموش بؤلگه لرده (همدان،زنجان و قزوين و مركزي اوستانلار) آشاغيدا قئيد اولونان يوللار اؤنر وئريلير.

1- هر ايل همدان ، زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگه لرينه اؤزل بير هفته ايختيصاص وئرينسين کي همدان هفته سي،زنجان هفته سي ، قزوين هفته سي و مركزي اوستان هفته سي آدلانسين. بو اؤزل هفته لرده سيته لر ، وئبلاقلار، كلوب لار و باشقا اينتئرنئت ساحه لري قئيد اولونان بؤلگه لري مئحورييتده قويسونلار و چاليشسينلار تا بو اونودولموش بؤلگه لرين تاريخ ، فرهنگ ، اقتصاد و... مسئله لرينه اؤنم وئريب و اونلاري آرتيخراق تانيدديرسينلار.

2 - قئيد اولونموش بؤلگه لرين هر بيرينه اؤزل بير سيمگه تعريف اولونسون.بيلگي سايار ايشينده چاليشانلار، قئيد اولونموش بؤلگه لره و آذربايجانين باشقا بؤلگه لرين هر بيرينه اؤزل بير سيمگه طرراحليق ائله سينلر. بو سيمگه اولا بيلر كي هر بؤلگه نين بير گؤرملي يئري يا آدليم شخصييتلريندن بيري يا نئچه سي يا بونلارين تركيبي اولسون. بو سيمگه آذربايجان بؤلگه لرينه اؤزل بير كيمليك و اؤزلوك ياردا بيلر.

3 - همدان،زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگه لريني آرتيخراق تانيدديرماق اوچون اؤيرنجي درگيلرينده اؤزل سايلار چيخماليدير. آذربايجانين چئشيتلي بؤلگه لرينده چيخان اؤيرنجي درگي لري بو قونويا اؤنم وئرملي ديرلر نيسه بيلي يوردلاردا اولان اؤيرنجي لره اويانيش وئرمك بيزيم بيرينجي ايشيمزدير.اگر بير جامعه نين اؤيرنجي لري بير قونودا اويانسا ، بالا بالا جامعه ده ياشييان باشقا اينسانلاردا اوياناجاق و بو مسئله نين اؤنمي ني دوشونجكلر.

4- همدان ، زنجان ، قزوين و مركزي اوستان لاريندا اولان بيلي يوردلارلا گوجلو ايلگي قورولماليدير. بيلديگينيز كيمي قئيد اولونموش بؤلگه لرده تكجه زنجاندا بير پارا گؤزه گلين اؤيرنجي حركاتي گؤرونور. ميللي حركتده اولان اؤيرنجي لر تحصيل لرينه داوام وئرمك اوچون ائلييه بيلرلر قئيد اولونان بؤلگه لرين بيلي يوردلاريني اولوييتده قويالار. مثلا ليسانس ، يوكسك ليسانس و... مقطع لرين ايدامه وئرمك اوچون قئيد اولونان بؤلگه لره گئده لر.يا اوردا اولان اؤيرنجي لرله ايلگي قوروب و اوردا بير پارا فرهنگي ايشلر يولا سالالار. مثلا كولترل سرگيسي يا آذربايجان كانسرتي قورماق و بو كيمي ايشلر.

5- همدان،زنجان ، قزوين و مركزي بؤلگلرينده ايشلري ياخجي قاباغا آپارماق اوچون ايش تيملري تشکيل تاپماليدير.

6- قئيد اولونموش بؤلگه لره اينتئرنئت ساحه سينده اؤزل وئبلاقلار و وئب سايتلار يولا دوشملي دير.

7- آذربايجان ميلتين تشويق ائده ک تا بايرام اَييام لاريندا قئيد اولونموش بؤلگه لره سفر ائده لر.بو آماجا يئتيرمک اوچون ايسفند آييندا رئکلاملار اولماليدير.

8- قئيد اولونموش بؤلگه لرده چئشيتلي اَيياملاردا اؤزلليکله بايرام اَيياملاريندا کيتابلار، درگيلر و... تؤهفه اوچون ياييلماليدير. يوخاريدا دئييلن ايشلر تكجه بير پارا اؤنرلردير كي يازانين ذئهنينه يئتيريب . باشقا اؤنرلر بونلاردان داها گؤزل و فايدالي اولا بيلر. موباريزني قاباغا آپارماق اوچون لازيمدير آذربايجانين تبريز و اورمو كيمي بؤلگه لرينده حاكيمييتين فيشارين آزالداق و آسيميله اولان بؤلگه لرده مثلا قزوين ده فرهنگي موباريزه ني گوجلو شكيلده باشليياق.

بو مقاله نين گلجك ده داوامي اولاجاق!!!

Sunday, May 10, 2009



درخشش آهنگ "سنگک-مرغئی" از شهريار آزربايجان (استان تهران)
در جشنواره تولیدان سیمای مراکز استانها در استان قزوین آزربايجان


http://qaraguney.blogfa.com/post-5.aspx


نصرت الله زرگر- شهريار-استان تهران-آزربايجان


بسمه تعالی

آهنگ محلی ترکی "سنگک-مرغئی" در شانزدهمین جشنواره موسیقی محلی تولیدات مراکز استانها در قزوین درخشیده و از معصومی فر رئیس صدا و سیمای استان قزوین لوح تقدیر دریافت کرد.

این آهنگ را آشیق نصرت الله زرگر از فعالین فرهنگی منطقه شهریار استان تهران در جشنواره مذکور اجرا نمودند.


لازم به ذکر است که آشیق گونش (علی رمضانی) نیز شعر زیر از اشعار حکیم تیلیم خان را در چهارمین گردهمایی حکیم تیلیم خان با آهنگ مذکور(مرغئی هاواسی) در تاریخ ۲۹/۴/۱۳۸۷ در روستای مرغئی ساوه اجرا نمودند:

سرحد ده حکومت ائدن
عقلی کم لر والی اولماز
داش دگسه قیزیل چاناغا
درجه سی عالی اولماز

نيصفه جامينان مست اوْلان
هرزه دامنه دست اوْلان
عاغلي کم­اينن دوست اوْلان
خجالت­دن خالي اوْلماز

هر بهارين قيشي واردير
هر ناخوشون هوشو واردير
بال ائده­نين نيشي واردير
هر مگسين بالي اوْلماز

سؤزونده کاميل اوْلمايان
چيگنه شماييل سالمايان
علي وصفيني بيلمه­ين
درويشين جلالي اوْلماز

تيليم, نامرد هم نشينين
پايه­سي اوْلماز ايشينين
عاغلي کم اوْلان کيشي­نين
هئچ مجليسه یولي اولماز

(حکیم تیلیم خان دیوانی - ۱ ص ۱۸۳)

Thursday, March 19, 2009



وقوع دستگیریهای گسترده در شهر قزوین آذربایجان جنوبی

میللی حرکت سه شنبه ۲۷ اسفند ۱۳۸۷:
فعالان حقوق بشر در ایران:چند تن از روزنامه‌نگاران و فعالان سیاسی در طی هفته‌ی گذشته در قزوین بازداشت شده‌اند.

سه‌شنبه‌ی هفته‌ي گذشته حمید مافی روزنامه‌نگار و فعال سیاسی در قزوین بازداشت و به ستاد خبری وزارت اطلاعات قزوین منتقل شده است. هفته‌ی گذشته ماموران وزارت اطلاعات به منزل این روزنامه‌نگار مراجعه کردند و پس از بازرسی منزل وی او را بازداشت و وسائل شخصی وی را توقیف می‌کنند.

بر اساس گزارش‌های دریافتی از قزوین دیروز و امروز نیز دست کم شش فعال سیاسی و روزنامه‌نگار دیگر در قزوین بازداشت شده و به ستاد خبری منتقل شده‌اند. بازداشت تمامی این افراد در منزل صورت گرفته است.

از سرنوشت بازداشت‌ شده‌گان و دلائل بازداشت آن‌ها خبری در دست نیست. پیگیری خانواده‌های آنان نیز تا این لحظه نتیجه‌یی در بر نداشته است.

حمید مافی دبیر هیات تحریریه‌ی روزنامه‌ی فرهنگ آشتی و عضو شوراي مرکزي خانه تشکل‌هاي غيردولتي قزوين بوده است.‬

لازم به ذکر است دفتر خانه‌ي تشکل‌هاي غير دولتي قزوين چندی پیش توسط استانداري و وزرات اطلاعات پلمب شده بود.



آخرین وضعیت وبلاگ نویس اهل قزوین یک هفته پس از بازداشت

میللی حرکت چهار شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۸۷:
فعالان حقوق بشر در ایران:آخرین اطلاعات به دست آمده از وضعیت حمید مافی، وبلاگ‌نویس و روزنامه نگار اهل قزوین که 20 اسفند 87 در خانه‌اش بازداشت شد حاکی از آن است که حال عمومی وی مساعد است و چندبار با خانواده‌ی خود از طریق تلفن صحبت کرده است. گفته می‌شود پرونده‌ی این فعال سیاسی و مطبوعاتی در مرحله‌ی تحقیقات اولیه است، با این وجود هنوز از علت دست‌گیری و اتهامات وی اطلاعی در دست نیست.

حمید مافی متولد 27 اسفند 57 و تحصیل کرده‌ی رشته‌ی مدیریت صنعتی است. او فعالیت‌های مطبوعاتی خود را با نشریات محلی قزوین آغاز کرد و مقالات او در هفته نامه‌ی حدیث قزوین منتشر می‌شد. او هم‌زمان با روزنامه‌های سراسری هم‌چون شرق نیز هم‌کاری داشت. مافی سال گذشته به عنوان دبیر سیاسی روزنامه فرهنگ آشتی رهسپار تهران شد و پس از چند ماه فعالیت در این روزنامه، به همراه تیم خود در تاریخ 29 آذر 87 از این روزنامه خداحافظی کرد و به قزوین بازگشت. مقالات او همچنین در روزنامه‌های اعتماد، اعتماد ملی، کارگزاران نیز منتشر می‌شد.

از دوره‌های برجسته‌ی فعالیت‌های حمید مافی در مطبوعات می‌توان به انتشار ویژه نامه‌یی در هفته نامه‌ی حدیث قزوین اشاره کرد. مافی با تشکیل یک تیم جوان و مستعد توانست نه ماه بطور هفته‌گی پرونده‌های ویژه‌یی در ارتباط با مسائل بومی شهر قزوین منتشر کند. این ویژه‌نامه حساسیت‌های زیادی در سطح استان ایجاد کرد و هم‌زمان با آغاز سال 87 انتشار آن متوقف شد.

فعالیت دیگری که اندیشه و رویه‌ی کاری حمید مافی را به خوبی نشان می‌دهد، دست‌نوشته‌های وی در وبلاگ «آماتور» است. تصویری که آماتور از نویسنده‌اش نشان می‌دهد یک روزنامه‌نگار اهل تساهل و تسامح است و دغدغه‌ی جامعه و مردم‌اش را دارد. هم‌زمان که چهره‌ی منتقد منصفی از خود به تصویر می‌کشد به قانون احترام می‌گذارد و خطوط قرمز را می‌شناسد.

حمید مافی هم‌چنین به عنوان عضو شورای مرکزی خانه‌ی تشکل‌های قزوین (خانه آرازی)، جمع توان‌مندی از کنش‌گران اجتماعی و مطبوعاتی را گرد هم آورد و در واقع تیم مطبوعاتی وی که در قزوین فعالیت می‌کرد از همین جمع شکل گرفت. تلاش‌های او برای حفظ خانه آرازی که از سال 80 به عنوان اولین خانه تشکل‌هاي غيردولتي ايران تشکیل شده بود بی‌نتیجه ماند و این خانه با ادعانامه‌ی سازمان میراث فرهنگی و دستور فرمان‌داری در آذر 86 تعطیل شد.

احتمال می‌رود که بازداشت حمید مافی به دلیل نوشته‌های انتقادی او باشد اما مقامات قضایی تاکنون هیچ گونه دلیلی برای بازداشت این فعال سیاسی و مطبوعاتی ارائه نکرده‌اند.

امید است که حمید تولد سی ساله‌گی‌اش را در 29 اسفند همراه با آزادی در جمع دوستان و خانواده‌اش جشن بگیرد.

Saturday, February 28, 2009

درگیری مردم با عوامل رژیم درشهر قزوین آذربایجان جنوبی

درگیری مردم با عوامل رژیم درشهر قزوین آذربایجان جنوبی


میللی حرکت جمعه ۹ اسفند ۱۳۸۷:
ایران خبر: به گزارش دریافتی، جمعی از مردم قزوین با ماموران سركوبگر انتظامی كه قصد دستگیری یک زن جوان را داشتند درگیر شدند. این درگیری زمانی آغاز شد كه ماموران نیروی انتظامی به زن جوانی كه همراه همسرش بود، اهانت كردند و قصد دستگیری او را داشتند.

اعتراض همسر این زن و فریادهای وی باعث شد مردم به كمک آنها شتافته و با ماموران درگیر شوند. دقایقی بعد از این درگیری ماموران نیروی انتظامی این زن و شوهر را رها كرده و صحنه را ترک كردند.




جغرافياي انساني خلق ترك در ايران


مئهران باهارلي

اودگون، بوز آيي، سيغير ايلي
Odgün, Boz Ayı, Sığır İli
چهارشنبه، ١٨ فوريه- ٢٠٠٩


سؤزوموز


ايران موطن بيش از ٣٥ ميليون تن ترك زبان مي باشد. روند خودآگاهي ملي و سير ملت شوندگي اين توده عظيم مخصوصا در دو دهه اخير آن چنان سريع بوده است كه امروز به راحتي مي توان به جاي صحبت از "گروههاي گوناگون ترك زبان"، از وجود و قوام "ملت ترك" ساكن در ايران سخن راند.




سه زيرگروه جغرافيائي خلق ترك در ايران:



خلق ترك ساكن در ايران، از سه زيرگروه جغرافيائي مشخص تشكيل يافته است. از اين سه زيرگروه جغرافيائي، ساكنين زيرگروه شمال غرب باشندگان در وطن، و زيرگروههاي جنوب-مركز و شمال شرق ايران در شمار دياسپوراي ملت ترك محسوب مي شوند:

يك- زيرگروه جغرافيائي شمال غرب: بدنه اصلي ملت ترك در ايران در ناحيه شمال غرب كشور ساكن است. اين منطقه كه در ادبيات سياسي "آزربايجان جنوبي" ناميده مي شود مركز ثقل تركزبانان ساكن در ايران مي باشد. آزربايجان جنوبي كمابيش معادل "مملكت آزربايجان" در نظام سنتي و بومي "ممالك محروسه" دولتهاي توركي سلجوقي تا قاجاري است. "مملكت آزربايجان" و يا "آزربايجان جنوبي" اقلا شامل همه "آزربايجان ائتنيك" است. برخي آنرا معادل "آزربايجان تاريخي" و يا "آزربايجان سياسي" كه هر دو بزرگتر از "آزربايجان ائتنيك" مي باشند دانسته اند. زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و يا "آزربايجان ائتنيك" شامل بخشهاي پيوسته ترك نشين شمال غرب كشور پيش از سالهاي ١٩٠٦-١٩٠٥ يعني سال شكست جنبش مشروطه و آغاز حاكميت عملي قوميتگرائي فارسي بر بروكراسي، دولت و جامعه ايران است. آزربايجان ائتنيك نواحي ترك نشين استانهاي دوازده گانه امروزي آزربايجان شرقي (همه)، آزربايجان غربي (اكثر)، اردبيل (همه)، زنجان (همه)، همدان (اكثر)، قزوين (همه)، مركزي (اكثر)، گيلان (بخشي)، كردستان (بخشي)، تهران (بخشي)، قم (بخشي) و كرمانشاهان (بخشي) در سالهاي ١٩٠٥-١٩٠٦ را در بر مي گيرد و متروپل تهران را نيز شامل مي شود. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي ملت ترك به لهجه آزربايجاني و اندكي نيز به لهجه سنقري زبان تركي متكلم اند.

دو- زيرگروه جغرافيائي شمال شرق: اين زيرگروه جغرافيائي، تركان پراكنده در استانهاي امروزي خراسان شمالي، خراسان رضوي، گلستان، مازندران، سمنان و خراسان جنوبي را شامل مي شود. تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به دو گروه لهجه خراساني و آزربايجاني زبان تركي متكلم اند. "افشاريورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در شمال شرق ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

سه- زيرگروه جغرافيائي جنوب-مركز ايران: اين زيرگروه جغرافيائي همه تركان ايران به جز دو زيرگروه جغرافيائي شمال غرب و شمال شرق ايران را شامل مي گردد. اكثريت مطلق تركان متعلق به اين زيرگروه جغرافيائي به گروه لهجه هاي آزربايجاني و اندكي (ابولوردي) به لهجه خراساني زبان تركي متكلم است. "قاشقاي يورد" و يا ناحيه پيوسته ترك نشين در جنوب ايران در محدوده اين زيرگروه جغرافيائي قرار دارد.

تركهاي ساكن در شمال غرب كشور و يا آزربايجان جنوبي كه شامل كلان شهر تهران نيز مي باشد، ٨٠،٣% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢٩،٠% از كل جمعيت ايران)؛ تركهاي ساكن در جنوب ايران ١١،٦% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٤،٢% از كل جمعيت ايران)؛ و تركهاي ساكن در شمال شرق كشور ٨،١% از كل خلق ترك ساكن در ايران (اقلا ٢،٩% از كل جمعيت ايران) را تشكيل مي دهند. با اين حساب شمار تركهاي ايران، اقلا ٣٦،١% از كل جمعيت ايران و يا بيش از يك سوم آن است.



سه زيرگروه لهجه اي خلق ترك در ايران:



در ايران به شش زبان از زبانهاي عضو خانواده زبانهاي توركي (Turkic) سخن گفته مي شود. اين زبانها عبارتند از تركي (Turkish)، تركمني، خلجي، قزاقي، ازبكي و اويغوري. در اينجا به دو نكته مي بايست توجه كرد. نخست آنكه "توركي"Turkic نام خانواده زباني و "تركي"Turkish نام يكي از زبانهاي داخل در اين خانواده زباني است. براي نشان دادن فرق بين اين دو مفهوم متفاوت در زبان فارسي، نام خانواده زباني به شكل "توركي" و نام زبان مشخص به شكل "تركي" نوشته مي شود. قبلا هر دوي اين مفاهيم با نام يكسان "تركي" ناميده مي شدند (مانند "لاتيني" كه هم نام يك خانواده زباني و هم نام يكي از زبانهاي داخل در آن خانواده زباني است). بنابر اين مقصد از توركي ازبكي و تركي آزربايجاني، به ترتيب زبان ازبكي متعلق به خانواده زبانهاي توركي و لهجه آزربايجاني زبان تركي مي باشد. دوم آنكه مراد از زبان "تركي" در اينجا شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. شاخه غربي توركي اوغوز غربي، كه آن هم زبان تركي ناميده مي شود لهجه هاي عثماني-تركيه اي اند و در ايران رايج نيستند (شاخه شرقي توركي اوغوز، زبان تركمني و لهجه هاي وابسته است).

زبان تركي، كه زبان اول ايران به لحاظ شمار متكلمين آن است، در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي "آزربايجاني"، "خراساني" و "سنقري مي باشد. اين وضعيت مشابه وضعيت زبان كردي در ايران است كه در اين كشور داراي سه گروه لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي (كلهري، كرمانشاهي و...) مي باشد با اين تفاوت كه فرق بين لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني زبان تركي بسيار كمتر از فرق بين لهجه هاي كرمانجي، سوراني و جنوبي زبان كردي است (بسياري از زبانشناسان كرمانجي و سوراني و جنوبي كه بينشان تفاهم متقابل وجود ندارد را به عنوان زبانهائي عليحده و جداگانه مي پذيرند).

گروههاي لهجه اي زبان تركي در ايران عبارتند از:

يك-گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي: اين گروه، پرمتكلمترين لهجه زبان تركي بوده و زبان اكثريت مطلق خلق ترك در ايران است. اين گروه لهجه ها، زبان دو زيرگروه جغرافيائي "شمال غرب" (آزربايجان جنوبي) و "مركز- جنوب ايران" است و به اين اعتبار، لهجه اي سراسري مي باشد. لهجه هاي گوناگون تركان ساكن در جنوب و مركز ايران به جز ابيوردي، فارغ از منشاء ايلي و يا تباري متكلمينشان، همه جزء گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي شمرده مي شوند. لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي، همچنين زبان همه تركان منسوب به شاخه شرقي اوغوز غربي ساكن در قفقاز (آزربايجان، ارمنستان، گرجستان، داغستان)، آسياي صغير (شرق و جنوب شرقي تركيه) و خاورميانه (عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل) بوده و به اين اعتبار زباني منطقه اي است.

ب-گروه لهجه سنقري" زبان تركي: اين گروه كه كم متكلمترين لهجه زبان تركي است در واقع لهجه اي ويژه از گروه لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي مي باشد. اين لهجه صرفا در يك منطقه مشخص آزربايجان يعني در بخشهاي آزربايجاني استان كرمانشاهان (عمدتا شهرستان سنقر) در شمال غرب كشور بكار ميرود. اين گروه لهجه اي منحصرا در آزربايجان جنوبي و ايران رايج است.

ج-گروه لهجه هاي خراساني" زبان تركي: اين گروه در شمال شرق ايران در بخشهاي ترك نشين استانهاي امروزي خراسان شمالي، گلستان، مازندران، خراسان رضوي، خراسان جنوبي و بخشهائي از استان سمنان و منطقه ملي موسوم به "افشار يورد" و يا "سلجوق" كه در داخل آن قرار دارد رايج مي باشد. علاوه بر آن، گروههايي چند از خلق ترك كه به لهجه خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي نزديك به آن متكلمند در خارج شمال شرق ايران در ديگر نقاط كشور نيز يافت ميشوند. به عنوان نمونه لهجه تركان ابيوردي ساكن در استان فارس، يكي از لهجه هاي زبان تركي است كه علي رغم سكونت متكلمين آن در جنوب ايران، در ميان گروه لهجه هاي خراساني زبان تركي و يا لهجه هاي مابين خراساني و آزربايجاني جاي داده ميشود. اين گروه لهجه اي منحصرا در ايران رايج است (در برخي منابع، از وجود گويشوران به تركي خراساني در مناطق جنوبي جمهوري تركمنستان ذكر شده است).



متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان



در ايران متكلمين به لهجه هاي آزربايجاني زبان تركي در خارج آزربايجان را ميتوان به سه بخش تقسيم كرد:

١-گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني: اينها گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه از ديرباز، به ويژه در دوره امپراتوريهاي توركي غزنوي-سلجوقي-خوارزمشاهي-موغولي در اين نقاط سكونت نموده اند و به يكي از لهجه هاي پيش-آزربايجاني سخن ميگويند.

٢-گروههاي تاريخي آزربايجاني: گروههاي تاريخي و بومي ترك هر منطقه اند كه در دوره امپراتوريهاي تركي قاراقويونلو-آغ قويونلو-صفوي-افشاري در اين نقاط سكني گزيده و به يكي از لهجه هاي آزربايجاني سخن ميگويند. خاستگاه تباري و مسقط الراس همه گروههاي تاريخي آزربايجاني؛ تركيه (آزربايجان تركيه، همچنين مركز و غرب آن)، جمهوري آزربايجان، عراق-سوريه و آزربايجان جنوبي است.

٣-گروههاي مهاجر آزربايجاني: گروههاي مهاجر متكلم به لهجه هاي آزربايجاني اند كه در قرون نوزده و بيست و در دو دوره قاجار و پهلوي از آزربايجان جنوبي به اين نقاط مهاجرت نموده اند.

اغلب تركان خراسان و بخشهائي از تركان ايران مركزي (استان اصفهان، ....) از گروههاي تاريخي پيش آزربايجاني اند. در مورد بقيه تركان ساكن در جنوب و مركز ايران، هرچند بدنه اصلي اين دسته را گروههاي تاريخي آزربايجاني تشكيل مي دهند، اما آنها به لحاظ تباري و لهجه اي، در اصل تركيب سه گروه مذكورند، يعني اساس آنها را گروههاي تاريخي آزربايجاني كه با گروههاي تاريخي پيش-آزربايجاني و گروههاي مهاجر آزربايجاني آميخته شده اند تشكيل مي دهد.



سه حوزه عشايري خلق ترك:



عشاير ترك ساكن در ايران را مي¬توان در سه حوزه تقسيم بندي كرد. اين تقسيم بندي در انطباق با زيرگروههاي جغرافيائي خلق ترك ساكن در اين كشور مي باشد. گروههاي داخل در اين حوزه ها، تنها شامل آن بخش از خلق ترك است كه هنوز هويت ايلي خود را حفظ نموده اند. قابل ذكر است كه امروز صرفا بخش كوچك و تقليل يابنده اي از گروههائي كه هويت ايلي خود را همچنان حفظ نموده اند داراي حيات كوچرو مي باشند:

يك-حوزه عشايري شمال غرب و يا آزربايجان جنوبي: اين حوزه كه منطبق بر آزربايجان ائتنيك است شامل استانهاي آزربايجان غربي، آزربايجان شرقي، اردبيل، گيلان، همدان، تهران، قم، قزوين، زنجان، مركزي، كردستان و كرمانشاه مي¬باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: شاهسئوه¬ن (شاهسون)، قاجار، قاراپاپاق (قره پاپاق)، قاراداغلو (قره داغ)، قاراگؤزلو (قره گوزلو)، قاراقويونلو (قره قوينلو)، خدابنده¬لو (خارابانتو-خيرماندالي)، ياريم تاقلي (يارم طاقلو)، ....

تعدادي از ايلات ترك هنوز كوچنده در اين حوزه را ايلات شاهسون، قره داغ (ايل ارسباران)، قره پاپاق، شاهسون بغدادي، مغان و يارم طاقلو و .... تشكيل مي¬دهند.

دو-حوزه عشايري جنوب و جنوب غرب: اين حوزه شامل مناطق ملي فارسستان، عربستان، لرستان، لارستان و بلوچستان (شامل استانهاي چهار محال و بختياري، فارس، اصفهان، كهگيلويه و بويراحمد، بوشهر، يزد، خوزستان، كرمان، سيستان و بلوچستان و هرمزگان) مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: قشقائي، خمسه (ايناللو، بهارلو، نفر، ...)، افشار، بوچاقچي، آغاجري، قاجار، كنگرلو، چهرازي، لره¬كي، بهارلو، سيرجان، قرائي، گوندوزلو، رائيني، ....

تعدادي از ايلات كوچنده ترك اين حوزه جغرافيايي را ايلات قشقايي، خمسه، فارسيمدان، كشكولي، دره شوري، افشار، قرايي، بچاقچي و ... تشكيل مي¬دهند. اين حوزه، اكثريت عشاير كوچنده ترك كشور را در خود جاي داده است.

سه-حوزه عشايري شمال شرق: اين حوزه شامل استانهاي خراسان شمالي، خراسان جنوبي، خراسان رضوي، مازندران، گلستان و سمنان مي باشد.

تعدادي از هويتهاي عشايري ترك اين حوزه عبارتند از: گرايلو، قرائي، آينالو، مهينه¬اي، تميرلو، ناردين، گوداري، گوارسي، آلي ايلي، قاراقويونلو، بيات، قاراچورلو، ايمورلو، بوكانلو، جويانلو، بورانلو، قليجانلو، ...

جامعه تحليل رونده عشاير كوچنده ترك:

تا يك قرن پيش در ايران، تغيير و تحولات سياسي كلان كشور توسط دولتهاي تركي عمدتا آزربايجاني كه خانواده حاكمشان داراي منشاء ايلي بود مانند سلجوقي، ايلدنيزلي، قاراقويونلو، آغ قويونلو، صفوي، آفشار و قاجار رقم زده مي شد. در كل ايران نيز در قرن نوزده بيش از ٣٠ درصد از كل جمعيت كشور را عشاير كوچنده تشكيل مي¬داد. اما طي سده اخير به موازات تغييرات سياسي و اجتماعي در كشور، در نسبت سه الگوي زيستي عشايري، شهري و روستائي نيز دگرگوني حاصل شد. نتيجتا جامعه عشايري بتدريج جايگاه و سيطره نظامي، سياسي و اقتصادي خود در كشور را از دست داد، به صورت جامعه اي پيراموني و اقماري در آمد و به سرعت رو به اضمحلال رفت. بگونه¬اي كه بر اساس نتايج آمارگيري سال ١٣٦٦ توسط مركز آمار ايران، اكنون عشاير كوچنده با ٢٠٠،٠٠٠ خانوار عشايري كوچنده، و جمعيتي حدود ١،٣٠٠،٠٠٠ نفر صرفا ٢ درصد كل جمعيت كشور را به خود اختصاص مي¬دهند.

در همخواني با سير نزولي جمعيت عشاير كوچنده در كل ايران، وزنه جمعيتي عشاير كوچنده در ميان تركان نيز كاهش يافته است. در واقع در ميان ملل عمده ساكن در ايران، ملت ترك پس از فارسها داراي كمترين درصد عشاير كوچنده است. در حال حاضر ملل داراي بيشترين درصد منسوبيت ايلي و عشايري ايران به ترتيب نزولي عبارتند از ١-بلوچ، ٢-تركمن، ٣-عرب، ٤-كرد ٥-لر، ٦-ترك، ٧-فارس. درصد متوسط عشاير كوچنده ترك نسبت به كل جمعيت تركان منطقه در مقياس كل ايران حداكثر ٢-٣؛ در مقياس آزربايجان جنوبي اندكي كمتر از متوسط ٢-٣ درصد و در مقياس جنوب- مركز ايران اندكي بيشتر از آن است.



هفت زيرگروه اعتقادي ملت ترك:



ملت ترك ساكن در ايران را به لحاظ اعتقادي مي توان به شكل "ناباوران" (افراد غيرديني، ضدديني، ....) و "دين باوران" تصنيف نمود. به دليل تضييقات دولتي و نبود آزاديهاي اعتقادي-ديني-مذهبي در ايران تعيين دقيق تعداد "ناباوران" ترك غيرممكن است.

"دين باوران ترك" در ايران را مي توان به دستجات زير تقسيم كرد. از اين گروهها، دو مذهب جعفري و علوي قزلباشي از مصاديق "اسلام توركي" بوده و در ميان ملل غيرتورك ديده نمي شوند:

يك-جعفري: مذهب جعفري، قرائت تركي شيعه دوازده امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. سه فرق اصلي اين مذهب با قرائت فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه و يا مذهب امامي عبارت است از عدم اعتقاد مذهب جعفري به عصمت امامان شيعي، قائل نبودن به امتيازات صنف روحاني و در راس آنها ولايت فقيه و باور به لزوم جدائي دين از امور دولتي. تخمين زده مي شود كه اكثريت مطلق تركان ايران بر اين مذهب بوده باشند. جعفريان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

دو-علوي: اين گروه بازماندگان تركان قزلباش در تاريخ است. "قزلباشي-بكتاشي" قرائت تركي شيعه دوازده امامي متصوفه از اسلام هترودوكس است (در مقابل قرائت ايراني-كردي شيعه دوازده امامي متصوفه كه "اهل حق" نام دارد). فرق عمده مذهب علوي با شيعه دوازده امامي متشرعه، عدم اعتقاد علويان به شريعت اسلامي است. تخمين زده مي شود كه بين ١٠ تا ٢٠ در صد تركان ساكن در ايران بر اين مذهب بوده باشند. علويان ترك كه در ايران با نامهاي گوناگون (قيرخلار، قاراقويونلو، آبدال بيگ، صوفولار، شاملو، علي اللهي، سير طاليبي، يئدديلر، قارداش، شاغي، آتش بيگ، ...) شناخته مي شوند در سراسر آزربايجان و بخشهائي از خراسان پراكنده اند. اكثريت مطلق تركان آزربايجاني به شمول همه طوائف تاريخي ترك مانند شاهسئوه¬ن، افشار، بيات، قاراقويونلو، بهارلو، قشقائي و .... ابتدائا بر اين مذهب بوده اند. علويان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

سه-سني: تركان سني عمدتا در استان آزربايجان غربي (در اورميه، سلماس، خوي، ... و اطراف آنها) و قسما در استان اردبيل و گيلان ساكن اند. رايج ترين نام آنها در استان آزربايجان غربي "كوره سونني" است. تعداد تركان سني بين ١ تا ٣ درصد كل تركان ساكن در ايران است. اين دسته اكثرا شافعي و برخي حنفي، هر دو از مذاهب اسلام اورتودوكس اند. در خارج ايران ٣٠ در صد تركان جمهوري آزربايجان و اكثريت مطلق تركان آزربايجاني تركيه سني مذهب اند. سنيان ترك در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

چهار-جريانات پراكنده باطني، تصوفي، وحدت وجودي: اين گروهها گذار از شيعه متصوفه از اسلام هترودوكس به شيعه متشرعه از اسلام اورتودوكس (و يا عكس آن) را نشان مي دهند. ذهبيه، وحدت وجوديها، شيخيه، خاكساريه، نعمت اللهيه، مولويه، ...... را مي توان در اين دسته جاي داد. تعداد دقيق پيروان اين فرق و طريقتها كه اكثرا در شهرهاي بزرگ طرفداراني دارند معلوم نيست. همه اين دسته جات در معرض تضييقات سيستماتيك جمهوري اسلامي قرار دارند.

پنج-بهائي: دين بهائي انشعابي از شيعه دوازده امامي متشرعه است. تعداد دقيق تركان بهائي در آزربايجان و ديگر نقاط ايران دانسته نيست. اما شمار آنان پس از تاسيس جمهوري اسلامي و آغاز تضييقات سيستماتيك و قتل و كشتارهاي خياباني بهائيان توسط عوامل دولتي و بنيادگرايان امامي و فرار و مهاجرت گروهي بهائيان به خارج كشور به شدت كاهش يافته است.

شش-امامي: مذهب امامي قرائت فارسي شيعه امامي متشرعه از اسلام اورتودوكس است. فرق عمده مذهب فارسي امامي با مذهب تركي جعفري، اعتقاد گروه نخست به عصمت امامان، امتيازات صنف روحاني از جمله ولايت فقيه و در هم آميزي امور ديني و امور دولتي است. مذهب امامي در ميان تركان پديده اي نوظهور است. رواج اين مذهب در ميان تركان ساكن در ايران، تناسب مستقيم با آسيميلاسيون و فارسسازي آنها دارد. نخستين اماميان از تركان آزربايجان به تعداد انگشت شمار در عصر صفوي – علي رغم آنكه نه طريقت صفويه و نه بنيانگذاران دولت صفويه شيعه امامي نبوده اند- پديدار شده اند. سپس در دوره قاجار - تاسيس شده توسط ايل تركي آزربايجاني قاجار كه خود بر مذهب تركي قزلباشي بود- گروهي بومي معتقد به اين مذهب در ميان تركان پديد آمد كه در آغاز از روحانيون امامي و خانواده هاي آنها تشكيل مي شده اند. در عصر دو دولت فارس پهلوي و جمهوري اسلامي مذهب فارسي امامي به سرعت در ميان صنف بازاري و برخي طبقات محروم شهري ترك گسترش يافت. پس از تاسيس جمهوري اسلامي، رايج ساختن اجباري مذهب امامي و تبديل جبري مذهب تركان جعفري، علوي، وحدت وجودي، بهائي و .... به اين مذهب فارسي، از سياستهاي راهبردي دولت جمهوري اسلامي براي آسيميلاسيون تركان ساكن در ايران و ساختن "ملت ايران" (فارسي زبان، امامي مذهب) بوده است. از اينرو مذهب فارسي امامي در ميان تركان را مي توان به عنوان مذهبي استعماري و هكذا نمايندگان ولايت فقيه و حوزه هاي علميه امامي را به عنوان عمال و پايگاههاي استعمار فارسي در آزربايجان توصيف نمود.

هفت-مسيحي: در ايران ترك مسيحي وجود ندارد. اما بخشي از دياسپوراي تركان آزربايجاني ساكن در عراق (موسوم به توركمان) بر دين مسيحي اند. اين گروه كه سابقا تعداد آنها سي هزار تن بود و در شهر كركوك اقامت داشتند با نام "قالا گاوورو" شناخته مي شدند.



زيرگروههاي كشوري ملت ترك



همانگونه كه ذكر شد، مراد از "خلق ترك" در اين نوشته، تركزبانان متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" است. ("شاخه غربي توركي اوغوز غربي" كه توده تركزبان مركز و غرب تركيه، بالكان، قبرس و .... را شامل مي شود نيز "تركي" نام دارد). مرزهاي سياسي بين المللي توده متكلم به "شاخه شرقي توركي اوغوز غربي" را بين چند كشور همسايه تقسيم كرده است، يعني وضعيتي مشابه توده كردزبان كه بين چندين كشور خاورميانه تقسيم شده است. محل اسكان اين توده تركزبان، نخست بين دو دولت عثماني و صفوي-افشار-قاجاري تقسيم گرديده، سپس با ورود روسيه به صحنه بخشي از آن در قفقاز به قلمرو دولت تزاري ضميمه شده است. با فروپاشي عثماني، قسمتهائي از آن در كشورهاي تركيه، عراق، سوريه، اردن، لبنان و بعدها اسرائيل و پس از تجزيه اتحاد جماهير شوروي بخشهائي از آن در كشورهاي آزربايجان، ارمنستان، گرجستان و روسيه (داغستان) قرار گرفته است. بسياري از اين گروهها در كشورهاي مذكور و حتي در يك كشور خاص با نامهاي گوناگون (ترك، آزربايجانلي، آزري، توركمان، قشقائي، افشار، كوره سونني، ....) خوانده مي شوند، وضعيتي مشابه آسوريان كه به دليل تفرق و اشتقاق ملي علاوه بر آسوري به نامهاي گوناگوني چون آشوري، كلداني، يعقوبي، سرياني و .... ناميده مي گردند.

به همه حال تركان متعلق به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا "ملت ما" همه داراي هويت ملي واحدي بوده و عضو يك ملت اند. پاره هاي اين ملت امروزه در كشورهاي زير ساكن است (گروههاي مستقر در جنوب و شمال شرق ايران، آخيسقا-مئسخئت، افغانستان و كشورهاي عربي در شمار دياسپوراي تركان اند):

يك-ايران: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در ايران كه به يكي از لهجه هاي آزربايجاني، سنقري و خراساني صحبت مي كنند را شامل مي شود.

دو-قفقاز: اين زيرگروه همه تركزبانان ساكن در قفقاز كه در دوره حكومت شوروي اصطلاحا و در راستاي سياستهاي استعماري روسيه به نادرستي "آزربايجانلي" خوانده مي شدند را شامل مي گردد و مشتمل است بر تركان آزربايجان، گرجستان، ارمنستان (قبل از ديپورت شدن) و داغستان روسيه. اكثريت دين باوران اين گروه جعفري و بخشي سني مذهب است.

سه-آخيسقا-مئسخئت: موطن اين زيرگروه كه اصلا آميخته اي از تركان آزربايجاني قفقاز و تركان آزربايجاني تركيه است كشور گرجستان مي باشد. اكثريت دين باوران اين گروه سني و بخش كوچكي علوي مذهب است.

چهار-شرق تركيه: اين زيرگروه عمدتا تركزبانان ساكن در ناحيه موسوم به آزربايجان تركيه مركب از استانهاي ايغدير، قارس، آرداهان، ارزروم، گوموشخانا، بايبورت و ارزينجان را شامل است. اكثريت دين باوران اين گروه سني، بخشي علوي و گروهي كوچك نيز جعفري مذهب است.

پنج-عراق-سوريه-اردن-لبنان-اسرائيل: اين زيرگروه همه تركزبانان كشورهاي عراق، سوريه، اردن، لبنان و اسرائيل را شامل مي گردد. اكثر اين گروهها به ويژه در عراق با نام "توركمان" شناخته مي شوند. به تقريب نيمي از دين باوران اين گروه سني و نيمي علوي مذهب است.

شش-افغانستان: در اين كشور گروه بسيار كوچكي از تركان آزربايجاني بنام افشار در هرات و كابل و احتمالا قندهار ساكن اند. افشارها بخشي از توده بسيار بزرگتر قزلباشها در اين كشور مي باشند. به جز افشارها، همه قزلباشهاي ساكن در افغانستان تغيير زبان داده و تاجيك زبان شده اند.



پان ايرانيسم و پان توركيسم



-هنگامي كه از ملت ترك ساكن در ايران سخن گفته مي شود منظور صرفا كساني هستند كه زبان مادري و ملي تاريخيشان يكي از سه لهجه "آزربايجاني" (شامل قشقائي، ايناللو و .....)، "سنقري" و "خراساني" زبان تركي، و نه مثلا يكي از زبانهاي تركمني، ازبكي و قزاقي است. در ايران "ملت ترك" غير از "ملت تركمن" و "قزاق" است. حتي خلق "ترك" و خلق "خلج" كه در بخشهاي جنوب شرقي آزربايجان جنوبي ساكن است، دو گروه ملي توركي خويشاوند اما جداگانه اند.

-هنگامي كه از ملت ترك سخن گفته مي شود منظور صرفا متكلمين به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي است. امروزه در جهان دو ملت با نام ملي "ترك" وجود دارد: يكي شاخه شرقي توركي اوغوز غربي به وجهي كه در بند يكم ذكر شد و ديگري شاخه غربي توركي اوغوز غربي كه شامل تركان تركيه مركزي و غربي، بالكان و قبرس است (توركي اوغوز شرقي، زبان تركمني است). اين دو گروه علي رغم آنكه به دو لهجه يك زبان واحد سخن مي گويند، نام ملي هر دويشان "ترك" است و به لحاظ زباني و فرهنگي و تباري نزديكترين ملل به يكديگرند، به دلائل بسيار تاريخي، زبان شناسي، جامعه شناسي و سياسي دو ملت و دو هويت ملي خويشاوند اما جداگانه اند، مانند "عرب" كه نام ملي چند ملت متفاوت اما خويشاوند در خاورميانه و شمال آفريقا مي باشد.
-تقسيم شدگي لهجه اي و جغرافيائي و چندپارگي خلق ترك توسط مرزهاي بين المللي و سيستمهاي اعتقادي واقعيتي تاريخي است. اين تقسيم شدگي و چندپارگي به دليل نبود دولت واحد فراگير در تاريخ اخير كه چتر حاكميت خود را بر همه اين زيرگروهها بگستراند و نيز فقدان ذهنيتي در ميان نخبگان و روشنفكران گروههاي مذكور كه وحدت ملي آنها را درك و تقويت نمايد تشديد شده است.

-با اينهمه، همه تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران و منطقه فارغ از لهجه، طائفه، اعتقاد، استان و يا كشور محل سكونت و .... اعضاء و افراد يك گروه ملي بنام "ملت ترك" اند. همانگونه كه همه ارمنيان ايران، منطقه و حتي جهان و يا كردهاي ايران و منطقه منسوب به يك ملت با نامهاي به ترتيب ارمني و كرداند.

-دسته بندي و تجزيه هويتي، ملي، زباني، فرهنگي و سياسي تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي تحت نامهاي "ملت آزربايجان"، "تركان ايراني"، "ايرانيان آزري زبان"، "قوم قشقائي"، "طائفه افشار"، "فرقه اهل حق" و .... سياستي استعماري و در دشمني آشكار با ملت ترك و هويت و منافع ملي آن است.

-مراكز استعماري غربي، روسي و فارسي تلاش بسيار گسترده اي را انجام داده و مي دهند تا زيرگروههاي لهجه اي، جغرافيائي، اعتقادي، طائفه اي و استاني ملت ترك ساكن در ايران و يا زيرگروههاي كشوري خلق ترك را به اقوام و گروههاي ملي جدا و متفاوت تجزيه و بدل سازند.

-پان ايرانيسم كه بر مبناي انكار هويت ملي ملل ساكن در ايران بنياد گذارده شده، يكي از انديشه هائي است كه ملت بودن تركان شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را انكار مي كند و از اين رو نيز انديشه اي ضدملي و ضدتركي است.

-پان ايرانيسم كه انديشه اي زائيده استعمار فارسستان بوده و ايدئولوژي رسمي دولت ايران است علاوه بر دولت ايران و پان ايرانيستهاي آشكار، از سوي برخي از آزربايجانيان مدافع پان ايرانيسم نقابدار چپگرا (سيروس مددي) و راستگرا (مرتضي نگاهي) نيز در لفافه گفتمانهاي ديگر تبليغ و مدافعه مي شود.

-تلقي و تقديم تركزبانان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي ساكن در ايران به عنوان اقوام و گروههاي ملي متفاوت و جدا يكي از اصلي ترين و دقيقترين معيارها براي شناخت پان ايرانيستهاي نقابدار و مدافعين سياستهاي استعماري فارسي و روسي در ميان تركان و آزربايجانيان است. هر انديشه، گروه، شخصيت و ... كه معتقد به جدائي ملي و ائتنيكي زيرگروههاي تركزبانان ساكن در ايران و منطقه- به وجهي كه گذشت- باشد، يا پان ايرانيستي آگاه است و يا متاثري ناآگاه از پان ايرانيسم.

-اگر امروز در داخل و خارج ايران كسي يافت نمي شود كه ادعا كند كردهاي ساكن در غرب ايران و شمال شرق ايران (خراسان) و حتي كردهاي ساكن در ايران و تركيه و عراق و سوريه و قفقاز هر كدام براي خود اقوام و ملل جداگانه اي اند، اين در سايه تلاش گسترده نخبگان و مجاهدات روشنفكران كرد براي خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد كردي و شناساندن موفقيت آميز اين خود و هويت به توده كرد و جهانيان است.

-امروز اگر دول استعماري، دولت ايران، ناسيوناليسم فارسي و پان ايرانيستهاي آزربايجاني آشكار و نهان همچو سيروس مددي و مرتضي نگاهي مي توانند ادعا كنند كه تركان استانهاي آزربايجان شرقي و غربي اقوامي جدا از تركان استانهاي همدان و مركزي، و اين دو نيز جدا از تركان ساكن در جنوب ايران و عراق و قفقاز و سوريه و تركيه و .... كه خود آنها هم هر كدام اقوام جداگانه اي اند مي باشند، اين صرفا در اثر غفلت نخبگان و روشنفكران ترك در امر خودشناسي، تثبيت هويت مشترك و واحد تركي و ناكامي در شناساندن اين خود و هويت به توده ترك و جهانيان است.

-انديشه اي كه در ميان برخي از كمونيستهاي آزربايجاني روسگرا و روسزده مانند سيروس مددي طرفداراني داشته و صرفا بخشي از ترك زبانان ساكن شمال غرب ايران را "ملت آزربايجان-آزربايجانلي" مي نامد، در اساس انديشه اي استعماري ساخته روسيه و رايج شده توسط چپ فارس و عمال ترك آنها در ايران است. اين انديشه استعماري، ارتجاعي و فاشيستي، عليرغم آنكه طرفداران آن خود را مترقي و دمكراتيك مي خوانند، در همسوئي تمام با انديشه ارتجاعي، فاشيستي و استعماري ديگر يعني پان ايرانيسم قرار دارد.

-يكي ديگر از انديشه هائي كه ملت بودن تركان ساكن در ايران را انكار مي كند، پان توركيسم است. اين انديشه كه سي و اندي ملت و گروه ملي تورك معاصر را ملت واحدي گمان مي كند، در تحليل نهائي انديشه اي ضدملي و ضدتركي است زيرا بسان پان ايرانيسم ملت عليحده بودن تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي را نفي مي نمايد.

-پان توركيسم و پان ايرانيسم در انكار استقلال ملي و وحدت ملي تركان منسوب به شاخه شرقي توركي اوغوز غربي و يا ملت ترك وحدت نظر دارند.

گرچه يه هو!!!!

Thursday, December 04, 2008

محله هاي ترك نشين و فارس نشين شهر قزوين آزربايجان

محله هاي ترك نشين و فارس نشين شهر قزوين آزربايجان

دقت: اين نوشته از ديدگاهي فارسگرايانه نوشته شده است. تركان اهالي بومي استان و شهر قزوينند و فارس زبانهاي شهر و استان قزوين، تركاني هستند كه در دهه هاي اخير تغيير زبان داده و به فارسي متكلم شده اند. (وبلاق قزوين آزربايجان)

در حال حاضر در محدوده استان قزوين مردم دهستانهاي خرقان، ابهررود، قاقزان، تارم، افشاريه، زهرا و بعضي از روستاهاي بشاريات، اقبال و پشگلدره، و در خود شهر قزوين نيز بخشهاي شمالي و شمال غربي شهر، بعضي محله هاي درب كوشك، شيخ آباد، گوسفند ميدان، قملاق و ديمج كه در سده هاي پيشين جايگاه و نيز توقفگاه اميران، درباريان، خادمان و ماموران دربار صفوي بوده است، بيشتر به زبان تركي سخن مي گويند.

در صورتي كه مردم محله هاي شرقي، جنوبي و مركزي، يعني محله هاي پنبه ريسه، راه چمان، راه ري، خندقبار، مغلاوك، آخوند، سكه شريحان و خيابان كه كمتر با ماموران و درباريان تماس داشته اند به زبان فارسي سخن مي گويند.

Sunday, November 23, 2008

درخواست چهارده روستاي بخش طارم سفلي از توابع استان قزوين، براي الحاق به شهرستان طارم در استان زنجان

درخواست چهارده روستاي بخش طارم سفلي از توابع استان قزوين، براي الحاق به شهرستان طارم در استان زنجان

طارم ـ خبرنگار «ايران»: جمعي از اهالي و اعضاي شوراي اسلامي چهارده روستاي بخش طارم سفلي از توابع استان قزوين، با امضاي طوماري به وزير كشور خواستار الحاق اين بخش به شهرستان طارم و منتزع شدن آن از استان قزوين شدند.

در بخشي از اين طومار آمده است: باتوجه به اينكه اهالي بخش طارم سفلي از لحاظ اجتماعي و فرهنگي مشتركات زيادي از قبيل فرهنگ و رسوم با شهرستان طارم در استان زنجان دارد و هر دو اين مناطق به زبان تركي تكلم مي كنند، ما خواهان اين الحاق هستيم

در همين حال، مهندس يدالله فرهادي سرپرست فرمانداري شهرستان طارم، با تأييد اين مطلب گفت: اهالي بخش طارم سفلي به علت مسافت زياد و عدم رسيدگي مناسب توسط مسؤولان استان قزوين به اين بخش، خواستار الحاق بخش خود به شهرستان طارم هستند.

مراسم "کوسا و گلین "در ضیاء آباد قزوین آزربايجان

مراسم "کوسا و گلین "در ضیاء آباد قزوین

ایران صدا: در ضیاآباد قزوین رسم است که چوپانان مراسم کوسا و گلین را اجرا می کنند و در این مراسم صاحبان دام هدایایی جدا از حقوق و دستمزد سالیانه به صاحبان دام می دهند و نوازندگان محلی با صدای دهل شور و صفای خاصی به این مراسم می دهند و... /گروه فرهنگ وادب و هنر

در ایران باستان و گذشته های دور پیش از زرتشت پیامبر قوم آریا مردمانی که زندگی خود را با کشاورزی و دامپروری می گذراندند با تضادهای طبیعی مانند سپیدی و سیاهی روشنایی و تاریکی روز و شب و گرما و سرما و تضادهایی در خوی انسانی مانند خوبی و بدی دوستی و دشمنی آشنا شده بودند و در باور خود آن چه را که برای زندگی مفید قرار می گرفت ازجلوه های خدای خوب و آن چه را که بد و زیان آور بود از جلوه های خدای بد می پنداشتند.

به همین انگیزه آنها روز و روشنایی را بیشتر دوست می داشتند چون هنگام کار و کوشش خوشی و بالندگی بود وبا فرا رسیدن شب آتش می افروختند تا جلوه های بد زندگی پدیدار نگردد و در شبهای دراز زمستان دور آتش گرد می آمدند تاروشنایی را افزون سازند و چون دراز ترین شب سال یعنی آخرین شب از ماه آذر فرا می رسید به انگیزه این که از فردای آن شب روشنایی بیشتر خواهد شد و روزها درازتر شادی می کردند.

یکی از آیین هایی که در ضبا آباد قزوین انجام می شود آیین " کوسا و گلین " است. این آیین در روزهای اول چله کوچک یعنی اوایل اسفند ماه انجام می شود. در این مراسم وقتی کوسا و گلین به خانه نوعروسی می رسد مجلس پر شورتر می شود و از عروس خانم می خواهند که به گلین جهیزیه بدهد و رسم بود که دستکش و جوراب دستباف یا مقداری پول نقد برای شگون تقدیم گلین می شد.و.. بشنوید.

Tuesday, November 18, 2008

خرقان (قاراقان)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن



قاراقانQaraqan
خرقان- قره قان


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

دوشنبه، ١٧ نوامبر- ٢٠٠٨
باشگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Başgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili

http://toponimler.blogspot.com/


قاراقانQaraqan
خرقان- قره قان


قاراقان (خرقان) منطقه اي وسيع از آزربايجان جنوبي است كه در راستاي سياستهاي آزربايجان زدائي، بين استانهاي آزربايجاني همدان، مركزي و قزوين تجزيه شده است. امروز بخشي از آن كه در شهرستان رزن استان همدان قرار دارد "دهستان خرقان"؛ بخشي از آن كه در استان قزوين قرار دارد "خرقان شرقي" و "خرقان غربي"؛ و بخشي از آن كه در شهرستان ساوه استان مركزي قرار دارد "بخش خرقان" ناميده مي شود. قسمتي از اراضي خرقان از رودهاي خررود و کلنجين و آوه و رودک و قسمت عمده بوسيله چشمه سارهاي متعدد مشروب ميشود. سرزمين خرقان در مجموع ناحيه ايست كوهستاني كه دو سلسله جبال معروف آن يكي "خرقان داغ" در حد فاصل خرقان و دهستان درجزين و خلجستان ساوه و ديگري رامند ميان خرقان و رامند و دهستان زهرا قرار دارند. سلسله خرقان داغ در طول منطقه‌اي كه در داخل آن واقع است در هر محل بنامي خوانده مي‌شود. دو گردنه معروف اين سلسله كوه يكي "سلطان بلاغ" و ديگري "آوه" نام دارد. در گذشته (و امروز؟) کوههاي خرقان ييلاق ايلات ترك شاهسئوه ن بغدادي بوده است.

دهستان خرقان: در قسمت جنوب غربي قزوين قرار دارد و از شمال به رودخانه خررود و دهاتي از دهستانهاي دودانگه، نواحي افشاريه، زهرا و .... استان آزربايجاني قزوين، از شرق به دهستان خلجستان شهرستان آزربايجاني ساوه، از جنوب قسمتي به دهستان درجزين استان آزربايجاني همدان و از مغرب به ناحيه خمسه استان آزربايجاني زنجان محصور است. در معجم البلدان آمده است: "خرقان نام قريتي از قراي همدان که بعدها از مضافات قزوين شده است". اين همان خرقان نزديک قزوين است که به نام سه طائفه عمده ناحيه، به سه بلوک خرقان افشار [آوشار]، خرقان بکشلو [بكيشلي] و خرقان قتلو [قوتلو] تقسيم ميشده است. در حال حاضر جاده آسفالته قزوين ـ همدان، دهستان خرقان را به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم مي‌نمايد. مركز بخش خرقان غربي "آوه" (نك. آبا-آوه) است كه در ١١٠ كيلومتري جنوب قزوين بر سر راه قزوين ـ همدان قرار دارد. مركز خرقان شرقي، قصبه كلنجين است كه در ٢٤ كيلو متري شرق آوه قرار دارد. كلنجين در گذشته اعتبار بيشتري داشته و مركز تمامي خرقان بشمار ميرفته است.

نامهاي جغرافيائي مشابه:

به نام خرقان در سرتاسر آزربايجان برخورد مي شود. علاوه بر ناحيه خرقان، در بخش آوج استان آزربايجاني قزوين برج‌هاي دوقلوي مشهوري بنام برجهاي خرقان كه شاهكار معماري تركي دوره سلجوقي مي باشند وجود دارند. با اين نام همچنين در ديگر مناطق ملي تركان ايران، در قاشقاي يورد در جنوب ايران، افشار يورد در شمال شرقي ايران و همچنين در آسياي ميانه نيز مواجه مي شويم:

١-خرقان: "نام شهري بوده به نزديکي تبريز به آزربايجان و اصل آن ده نخيرجان بوده منسوب به نخيرجان صاحب بيت المال کسري" (معجم البلدان).
٢-قاراقان-قاراغان: در سقز، كردستان فعلي (در متون تاريخي دوره اسلامي، شهر ساققيز-سقز شهري در جغرافياي تاريخي آزربايجان شمرده مي شود. نك. ساققيز-سقز).
٣-قاراقانلي، قاراقانلي مامان (ماوي قيشلاق): در ميانه (نك. مويانجي-ميانه).
٤-قره خان: دهي از دهستان زلقي بخش اليگودرز شهرستان بروجرد
٥-ده قره خان: دهي از دهستان گوهر بخش بافت شهرستان سيرجان. در شمال باختري بافت. ساکنين آن از طايفه ترك افشار هستند.
٦-خرقان: "نام قريتي در چهار فرسخي بسطام بر راه استرآباد، در دامنه کوه و با درختان ميوه نيکو بوده است. اين شهر در قرون هفتم و هشتم هجري محلي با اهميت بوده و از مزار اکابر، تربت شيخ ابوالحسن خرقاني در آن موضع قرار دارد".
٧-قره خان بندي: دهي از دهستان گرم خان بخش حومه شهرستان بجنورد در شمال خاوري بجنورد و سر راه شوسه بجنورد به قوچان در افشاريورد.
٨-خرقان طويل: دهي از دهستان درزاب بخش حومه شهرستان مشهد واقع در شمال باختري مشهد.
٩-کال قره خان: نام کانالي است به مشهد.
١٠-خرقان: نام قريتي از قراء سمرقند بر هشت فرسنگي آنجا.
١١-خرقان: نام يکي از رودهاي بخارا و نام يکي از روستاهايي بوده که قبل از بناي بخارا بوجود آمده است.

١٢- در نزديكي شهر مراغه آزربايجان، ناحيه اي به اسم "ساروقرغان" كه در دوره امپراتوري تركي آزربايجاني صفويه داراي اهميت بالنسبه بوده و با ناحيه ديگري به نام گاورود حكومت نشين بوده، وجود داشته است. در گذشته در اين ناحيه قلعه اي بنام "ساروقورقان" وجود داشته كه امروز در حوالي آن دهي بنام "ساري قورخان" واقع شده است. به نظر مي رسد هر سه اين نامها يعني "قرغان"، "قورقان" و "قورخان" تلفظهاي گوناگون كلمه تركي "قورقان" بوده و با كلمه "قاراقان" بي ارتباط اند. "قورقانQurqan " كلمه اي تركي است كه براي ناميدن پشته هاي كوچك بر مزارهاي مرسوم در ميان اقوام اوراسيا در ٥ هزار سال پيش و تركان باستان بكار مي رفته است. اين كلمه بعدها معني استحكامات و قلعه و ... را نيز پيدا كرده است (نك. قورقان-گرگان).

ريشه شناسي و وجه تسميه

"خرقان" و "قره قان" كلماتي تركي به معاني زير اند:

١-نوعي از درخت و يا بوته، اقاقي (به تركي همچنين "آغ سالخيم آغاجيAğ Salxım Ağacı " ناميده مي شود)، گل ابريشم. بنا به كاشغري نوعي درخت كوهستاني، بوته بيشه. فرمهاي گوناگون آن قاراقان (قاراخاني، تركي ميانه، تركمني، خلجي)، قاراقانا (تركي ميانه)، كاراگان (قيرقيزي، آلتائي)، قاراغان (قزاقي، باشقوردي، شور)، خاراغان (خاقاسي، تووا-توفالار). اين كلمه تركي در اشكال قاراغانا Qarağana، قاراغونا Qarağuna، قارغانا Qarğana به زبان مغولي وارد شده است (پسوند –غانا، -گنه در زبان مغولي براي ساختن اسم گياهان و حيوانات بكار مي رود: كگورجي گنه =گؤيه رچين تركي، قاييراغانا= مرغ نوروزي)

٢-به معني رود كوچك و يا باريكه آب كوهستاني، معادل Qôroxan قرخان مغولي.

٣-قاراقان و يا قاراخان نام برخي شخصيتهاي تاريخي واقعي و يا افسانه اي ترك بوده است، از جمله پدر اوغوزخان؛ يكي از چهار فرزند چنگيزخان؛ نام خاني مشهور از اويراتها و ... اين نام همچنين در نام نخستين دولت تركي پس از اسلام، يعني دولت قاراخانلي (در متون اسلامي خانيه، قاراخانيه، آل افراسياب، آلپ ايليگ خانلار، آرسلان بوغرا خانلار، ...) برگرفته شده از نام پدر بزرگ ساتوق بوغراخان موسس سلسله قاراخاني نيز مشاهده مي شود.

٤-در تاريخ سياسي و اجتماعي ترك، قاراخان به عنوان لقب و رتبه اي دولتي و ندرتا به معني بزرگ قوم بكار رفته است. در نظام دولتي تركي، قاراخان مقام بلندپايه اي بوده است كه دارنده آن از طبقات پايين مردم و غيراشرافي به حكومت و حاكميت رسيده باشد.

٥-"قاراخان" در ميتولوژي تركي، به معني خداي خدايان و معادل زئوس يونانيان است.

٦-در برخي از نامهاي اماكن جغرافيائي، "قاراقان" را مي توان تركيبي از "قارا" به علاوه پسوند-اسم تركي-اورال آلتائي "-قان-قانا" كه دلالت بر مكان، .... دارد دانست. در زير در باره واحدهاي "قان" و "قارا" به اختصار توضيحاتي داده مي شود:

قان-قانا:
پسوندهاي قانqan و قاناqana و مشتقات آنها (كانkan ، گانgan ، جانcan ، وانvan ، غانğan ، انan ، ... و نيز خاناxana ، خانهxanә ، خنهxәnә ، خوناxona و ....) كه دلالت بر جاي و مكان دارند، به حد وفور در نامهاي جغرافيائي سراسر آزربايجان و ايران بكار رفته اند. ريشه اين پسوندها را مي توان همزمان در زبانهاي گوناگون اورال آلتائي مانند توركي و موغولي، و زبانهاي پروتوتوركي مانند سومري تعقيب نمود. احمد كسروي نيز متوجه وجود همچو پسوند-كلمه اي در نامهاي جغرافي آزربايجان شده بود، اما آنرا به نادرستي پسوند-كلمه اي فارسي-ايراني-آريائي پنداشته بود: "کلمه وان که اينان بر آخر اين شهرها ميگذراند کلمه اي است که در آخر نام هاي آباديها بسيار معروف ميباشد چنانکه در اين نامها: شيروان نخجوان، هفتوان، ايروان، کردوان .... ان، گان، ران، لان، رام که در آخر نامهاي آباديها فراوان مي آيد همه از يک ريشه مي آيد و بمعني شهر يا جاي يا بوم ميباشد". بر خلاف نظر كسروي، نه تنها مرتبط شمردن پسوند-كلمه "قان" تركي در نامهاي جغرافيائي با زبانهاي ايراني، مطلقا نادرست است، بلكه هر نام جغرافيائي كه دارا پي افزوده قان-گان و .... باشد به احتمال بسيار زياد نامي تركي و يا اورال آلتائي است:

الف- قان-قانا در زبان سومري: در زبان سومري كه از سوي برخي از صاحبنظران زباني پروتوتورك شمرده مي شود اسمي با فرمهاي قانا Qana، قانQan و كانKan به معني محل، موضع، مكان، جا؛ جايگاه، چهارچوب، تكيه گاه، گنجه؛ ناحيه، قلمرو، عرصه، منطقه؛ بسته، دسته، قوطي و .... وجود دارد. فرم مصدري آن به معني به پيش راندن و تحمل كردن است. در اين زبان همچنين كلمه اي به شكل قانا Qâna، قانQân و به معني بخشي از مزرعه، قسمتي از خاك، كشتزار، سطح مسطح، واحد سطح، .... شكل موجود است. بي شك بسياري از نامهاي جغرافيائي مختوم به "–قان"، "-گان"، "-جان"، "-وان" و ... در آزربايجان و نواحي مجاور آن، و همچنين محتملا اسامي بسياري از مكانهاي جغرافيائي كه داراي كلمه "خانا" مي باشند (نك. خانا-پيرانشهر، خونا-خلخال)، نامهائي بسيار قديمي مشتق شده از همين ريشه و يا داراي ارتباط با آن مي باشند.

ب-قان در زبان تركي: پسوند ائتنوتوپونيم ساز "-غان-ğan " "-قان-qan "، "-گان-gan "، "-كه ن-kən " نشان دهنده جا، مكان و محلهاي جغرافيائي در زبان توركي است. اين پسوند در زبان موغولي نيز موجود بوده و بويژه پس از عناوين، نام رودخانه و كوهها آورده مي شود. به اين پسوند در توپونيمهاي باستاني مانند كورقان-قورقان (پشته اي كوچك بر مزار مرسوم در ميان اقوام اوراسيا در ٥ هزار سال پيش. بعدها به معني استحكامات و قلعه و ...)، قاديرقان، بارسيغان-بارسقان، قارقان (قاراقان-خرقان، معادل قوراخان مونغولي. رود كوچك، باريكه آب كوهستاني)، قاتقان (خم، انحنا، كج و مورب)، يارقان، يارليقان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل پرتگاه، كناره دره، شكستهاي كنار رودخانه)، بارقان (زمين سست، محل باتلاقي)، چالاغان (از اسامي جزائر درياچه اورميه. محل زندگي طائفه چالا-چلا از توركان قيپچاق)، اؤتوكه¬ن (به معني محل دعا و نام الهه مكان، فرم اوليه آن "اؤتوك+-كه ن") و ... بكار رفته است. اين پسوند در توپونيمهاي بيشماري در سرتاسر سرزمينهائي كه روزگاري تحت حاكميت اقوام آلتائي، پروتوتورك و تورك بوده اند بويژه در ايران و آزربايجان بيادگار مانده است، از آن جمله اند نامهاي جغرافيائي زير: آزربايجان، بلاسجان-بلاشگان، داخرقان-توفارقان، بيلقان-بايلاقان، مغان-موغان، زنگان-زنجان، سيساقان-سيسجان، كوشگان-جوشقان، يئكه¬ن، شانجان، سدقان (صدقان)، چادگان (چادقان)، چؤهره¬قان، دليجان، انديجان، ديلمقان، نوشيجان، كميجان، ورزقان، گوگان، گرگان-جرجان، واسپورقان، ارزينجان، اوجان، ترجان، مزلقان، چاپاقان-چپقان، جنقان-جنگان، و... گفته شده است كه پسوند "-قان-qan " از طريق قوم و يا اتحاديه اقوام پروتوتورك ساكا به زبان پارتيان و از آنجا به زبانهاي ايراني پيش از اسلام وارد و پس از استيلاي عرب و نفوذ فرهنگ زباني عربي، تبديل به "-جان-can " شده است.

قارا [قرا، قره، خره، خارا]
كلمه "قارا" در زبان تركي (و "خره-خارا"، در زبان مغولي و برخي ديگر از زبانهاي آلتائي و التصاقي باستاني در منطقه) به معني سياه (قاراگئجه) است. علاوه بر آن، اين كلمه در تركيبات گوناگون دلالت بر بديمني (قاراگون، قاراخبر)، ياس (قارا گييمه ك) ، مردمي بودن (قارابودون، قاراخالق)، شدت (قاراقيش) و بزرگي (قاراچئريك: ارتش معظم؛ قاراداياق: گرز بزرگ، قاراگؤز: چشم درشت) دارد. كلمه "خارا" در زبان فارسي در تركيب سنگ خارا، به معني سنگ درشت، نيز همين كلمه تركي است. صفت قارا در نامهاي جغرافيائي و امكنه در اكثر موارد به معني رنگ سياه است. اما اين صفت علاوه بر رنگ سياه، ممكن است كه بسته به مورد، نشان از انبوهي و متراكم بودن (در مورد گياهان و جنگلها، مانند قارااورمان، قاراچيمه ن)، جهت شمال (قارايئل، قارادنيز)، مرتفع بودن (قاراداغ، قاراقايا، قاراتپه، قاراآغاج) داشته باشد. قارا در نام رودخانه ها (قاراسو، قاراچاي) به معني رودخانه اي مي باشد كه آب آن به آرامي روان است.

با دو مقدمه فوق، واژه "قاراقان" در برخي از نامهاي جغرافيائي را مي توان به عنوان نامي مركب از دو كلمه "قارا" و "قان" و در مجموع به معني مكاني بزرگ و يا محلي مرتفع دانست (براي قارا، نك. قاراچيمه ن).

٦-در ريشه شناسي كلمه خرقان، نام تركها و ايلات منسوب به دولت قاراخاني نيز پيشنهاد شده است. بنا به اين ريشه شناسي برخي از نامهاي جغرافيائي بويژه روستاهائي كه اسامي آنها به شكل قاراخانلي مي باشد، به معني منسوب به تركان و يا دولت قاراخاني مي باشند. قاراخانيان ويا خاقانيه و ايليگ خانلار، دولتي تركي است كه از طرف تركهاي قارلوق، چيگيل، يغما، توخسي و غيره تاسيس شده است (دو شاخه شرقي و غربي، ١٠٤٢-١٢١٢). قسمتهاي جنوبي آزربايجان (مناطق ترك نشين استانهاي قزوين، مركزي و تهران، قم، همدان) از جمله نقاطي ميباشند كه طوائف تركي تشكيل دهنده قاراخانيان به شكل انبوه در آنجا ساكن شده اند. به علاوه برخي از نامهاي خرقان-قره¬قان؛ اسامي چگين، قارلوق و غيره در اين نواحي بازمانده اين طوائف ميباشد. در استان قزوين و مناطق ترك نشين جوار آن در استان تهران به نام چگين-چيگين-چيگيل چيگيل برخورد ميشود. چيگيلها طائفه اي از تركهاي قاراخانيان اند كه در اين نواحي از آزربايجان ساكن شده بودند. چيگيلها به همراه تركهاي "قارلوق" و "يغما" دولت قراخانيان (قاراخانلي) را بين قرون ١٠-١٢ در آسياي ميانه تاسيس نموده اند. سلطانهاي قراخان=قاراخان هميشه از بين اين طائفه چيگيل انتخاب ميشده اند. (كلمه "چگين" به معني شاهزاده بوده معادل كلمه تركي "تكين" ميباشد. در استان آزربايجاني قزوين و بخشهاي مجاور آن به هر دو نام "چگين، چگيني" و "تكين" (تكين داغي) برخورد ميشود. ايل چگني امروزه عمدتا لرزبان، گروههائي از آنها كه در استان آزربايجان قزوين ساكنند تركي زبان و گروههائي كه در شمال كشور عراق مسكن گزيده اند كردزبانند).

ريشه شناسيهاي نادرست:

١-نهادها و مقامات دولتي ايران به موجب سياست تركي زدائي از چهره جغرافياي آزربايجان و ايران، در حال تعويض سيستماتيك و گام بگام تمام اسامي جغرافيائي و تاريخي تركي در ايران و آزربايجان با نامهائي فارسي اند. آنها در اين راستا، بسياري از نامهاي داراي كلمه "قارا" را نيز بدون توجه به معني آن در تركيب مورد نظر، با كلمه "سياه" فارسي جايگزين ساخته و مي سازند. چنانچه نام "قاراقان" (قاراغان) در شهرستان سقز از استان كردستان را به نادرستي به "سياه دشت" تغيير داده اند. حال آنكه در اينجا قاراقان و يا قاراغان به معني اقاقي و يا محلي كه داراي اقاقي فراوان مي باشد است. (شهر ساققيز-سقز بنا به متون دوره اسلامي همواره در جغرافياي آزربايجان قرار داشته است. نك. ساققيز-سقز).

٢-در عكس العملي افراطي به تعويض نامهاي تركي و جانشين ساختن همه كلمات "قارا"هاي تركي در نامهاي جغرافيائي با كلمه "سياه" فارسي از سوي دولت و نهادهاي دولتي ايران، عده اي از تركان ادعا مي كنند كه هيچكدام از كلمات قارا در نامهاي تركي به معني سياه نبوده و همه قاراها در نامهاي جغرافيائي در واقع به معني بزرگ اند. اين ادعا مقرون به حقيقت نيست، زيرا به واقع معني قارا در اكثر نامهاي جغرافيائي رنگ سياه بوده كه صرفا در رديف رنگهاي ديگري (آغ، ساري، گؤي، قيزيل، ياشيل، آل، آلا، ...) براي ناميدن آنها بكار برده شده است. البته موارد ديگري نيز وجود دارند كه كلمه قارا به معاني انبوه، متراكم، مرتفع، بزرگ ... مي باشد. به عبارت ديگر كلمه قارا در نامهاي جغرافيائي همواره به معني بزرگ نيست، همانگونه كه همواره به معني سياه نيز نمي باشد. چنانچه "قاراچاي" و يا "قاراسو" به معني رودسياه و يا رود بزرگ نبوده، به معني رودي كه به آرامي جريان دارد؛ "قاراداغ" به معني كوه سياه و يا كوه بزرگ نبوده، به معني كوه مرتفع؛ و "قاراچمه ن" به معني چمن سياه و يا چمن بزرگ نبوده، به معني چمن متراكم و انبوه است.

٢-در مقاله "اطلاعات آباديهاي ميانه" نام روستاي "قاراقانلي" به معني "بسيار محزون" آمده است. اين معني نادرست است، زيرا قاراقانلي در نامهاي جغرافيائي به معني محلي كه داراي قاراقان (اقاقي و يا نهر) بوده و يا محلي كه منسوب به قاراخان (شخص و يا طائفه) مي باشد است.

نتيجه:

قاراقان (خرقان) نام منطقه اي از آزربايجان جنوبي است كه امروزه بين استانهاي قزوين، همدان و مركزي تقسيم گرديده است. در ايران و آزربايجان جنوبي اماكن جغرافيائي متعدد ديگري با نامهائي مشابه و نزديك وجود دارند. نام منطقه قاراقان، كلمه اي تركي به معني محل و سرزميني بزرگ مي باشد. برخي از ديگر نامهاي قاراقان (بويژه آنها كه به شكل قره غان و قره قان اند) برگرفته از كلمه تركي "قاراقان" به معني اقاقي و گل ابريشم، و يا مكان و امكنه بزرگ و بخشي از آنها (كه به شكل خرقان اند) به معني نهر، بخش كوچكي از اين نامها نيز منسوب به امرا و واليان دولتهاي تركي در تاريخ كه در آن مناطق رحل اقامت گزيده و يا بر آنها حكومت كرده و داراي نام قاراخان بوده اند مي باشد. در اينگونه نامها قاراخان به معني خداي خدايان و برگرفته شده از ميتولوژي تركي است. در نظام دولتي دول تركي نيز، قاراخان به معني حاكم مردمي، حاكمي از توده مردم و غيرمنتسب به طبقه اعيان و اشراف است كه به حكومت مي رسد.

Sunday, November 09, 2008

تاريم (طارم)، ريشه شناسي و وجه تسميه آن



تاريمTarım
طارم-طرم


نامهاي تركي شهرها و اماكن جغرافيائي آزربايجان و ايران، ريشه شناسي و وجه تسميه آنها

مهران بهاري

سه شنبه، پنجم نوامبر- ٢٠٠٨
توزگون، اولو سويوق آيي، سيچان ايلي
Tozgün, Ulusoyuq ayı, Siçan ili


http://toponimler.blogspot.com/

تاريم Tarım
طارم-طرم-ترم


ناحيه اي از آزربايجان جنوبي كه در تقسيمات كشوري فعلي ايران بين استانهاي زنجان، قزوين (نك. قازوين-قزوين) و گيلان تقسيم شده است و نام رودخانه اي در اين ناحيه. بنا به جغرافياي سياسي كيهان در ناحيه قزوين آزربايجان دو تاريم وجود دارد. يکي طارم عليا [يوخاري تاريم] و جزء خمسه و ديگري طارم سفلي [آشاغي تاريم] که جزء قزوين محسوب ميشود. بلوک طارم سفلي در شمال غربي قزوين و جنوب منجيل واقع شده و اراضي آن حاصل خيز و زراعت آن ديمي و از آب چشمه مشروب ميشود (جغرافياي سياسي کيهان ص٣٧٣).

ريشه شناسي

تاريم كلمه اي تركي به معاني زير است:

١-از مصدر "تاريماق" به معني كاشتن زمين و تخم افشاندن، معادلCultivate (در مقابل اكمه ك=Sow ، ديكمه ك=Plant ). كلمه "تاريم" مركب از بن مصدري تاري. به علاوه پسوند اسم ساز از فعل "–يم" مي باشد و به معني عمل پاشيدن تخم در كشتزار است. اين ريشه در فرمهاي گوناگون در ديگر زبانهاي اورال آلتائي از جمله مانچو، مغولي، مجاري و ... نيز موجود است (تارييا-تالاي-دالا: زمين و كشتزار). از همين ريشه است تارامانTaraman (كشاورز)، تاراقايTaraqay (نوعي پرنده مزرعه)، تارانTaran (اراضي وسيع)، تارانچيTarançı (محافظ مرز، كشاورز)، تارينجTarınc (مرز، سرحد)، تارينقTarıñ (زراعت)، "تاريق تاريماقTarım Tarımaq " (اكين اكمه¬ك)، "داريDarı "، تاريقTarıq (كشت، جو، گند، دانه، تخم، ....)، تاريقچيTarıqçı (زارع، كشاورز)، تاريقلاقTarıqlaq (كشتزار، مزرعه)، تارقيلانماق Tarqılanmaq، تاريقليقTarıqlıq ، تاريقليق ائوTarıqlıq Ev ، تاريقليق يئرTarıqlıq Yer (هر سه به معني انبار محصول)، تاريلماقTarılmaq ، تاريمسانماقTarımsanmaq ، تارينماق Tarınmaq، تاريرقوTarırqu (جاي كم علف)، تاريتقانTarıtqan تاريتقوTarıtqu ، تاريتيقلي Tarıtıqlı، تاريتيقليقTarıtıqlıq ، تاريتيقساقTarıtıqsaq (كسي كه علاقه مند به كشاورزي است)، تاريتماقTarıtmaq . كلمه "تارلاي Tarlay" در تركي تاتاري و "تارلاTarla " به معني مزرعه در تركي تركيه، مخفف "تاريقلاق" (تاريق+لاق) در تركي قديم است.

٢-تاريم به معني شاخه هاي يك رود كه به دلتا ريخته و در آنجا به خاك فرو مي روند است. كاشغري آنرا به شكل شاخه هاي رود كه به شنزارها و درياچه ها مي ريزد معني كرده است. تاريم با بسط معني به عنوان محلي كه شاخه هاي رود به هم مي پيوندند و مجازا به منطقه پرآب، حاصلخيز و گرمسيري است. به نظر مي رسد كه وجه تسميه اصلي ناحيه تاريم آزربايجان بدين نام همين است. در اين معني يعني شاخه هاي رود و شاخه شاخه شدن احتمالا با كلماتي مانند تاراماق-داراماقTaramaq (شانه كردن)، تاراق-داراقTaraq ، تاراقاTaraq (آلتي براي جدا كردن چيزهاي در هم رفته) همريشه است.

٣-تاريم نام محلي در تركستان در مرز اويغور با قوچا است. نام رودي كه در آنجا روان است نيز تاريم مي باشد (كاشغري). (در آزربايجان و تركستان نامهاي جغرافيائي مشابه بسياري، احتمالا با ريشه واحد وجود دارند، مانند اورمو و اورومچي، بالاساقون و ورزقان، خييوو و خيوه، تاريم و طارم، قوشاچاي و قوشوچايدام، باروق-باريق، ....)

٤-محمود كاشغري در اثر خود مصدري به شكل "تاريملاماقTarımlamaq " به معني عبور كردن از عرض رودخانه با پريدن از روي يك سنگ به سنگ ديگر را ذكر نموده است.

٥-ياقوت در اثر خود "تاريم" را به شكل "طرم" [تاريم] آورده و مي گويد كه "اهالي، آن ناحيت را در زبان بومي خود "ترم" [تريم] تلفظ مي كنند". "تريم" مورد اشاره ياقوت مي تواند اسم از مصدر ترمه¬كTәrmәk به معني محل جمع شدن (در اينجا آب) باشد (نك. سرده ري-سردرود). از همين ريشه است ترينگTәriñ (عميق و وسيع، فقط در مورد آب)، ترينگوكله نمه كTәriñüklәnmәk (عميق شدن آب)، ترينگه كTәriñәk (نشد آب، بركه آب، چشمه)، تريگTәrig (چيده شده)، ترگهTәrgә (نك. دره گه ز-درگز، دره گه زين-درجزين، دره)، ترگه ليرمه كTәrgәlirmәk (جمع شدن)، ترگه شمه كTәrgәşmәk (پشت سر هم آمدن و جمع شدن)، ترگيTәrgi (سفره و خوراكيهاي روي آن)، ترقوچيTәrqüçi (جمع كننده)، درمهDәrmә ، تريگسه كTәrigsәk ، تريلگه نTәrilgәn ، تريلمه كTәrilmәk ، تريمسينمه كTәrimsәnmәk ، ترينمه كTәrinmәk ، دريشمه كDәrişmәk ، ترگه كTәrgәk (بقچه)، تركه نTәrkәn (كسي كه همه از او اطاعت مي كنند)، تركينTәrkin (جمع و جور).

٦-حمدالله مستوفي ضمن اشاره به تركي بودن نام تاريم، معني آنرا در ارتباط با كلمه طلا در زبان تركي دانسته است: "گويند در ته اين رود گاهي طلا يافت شده و اسم قريه و رودخانه به ترکي دلالت بر وجود طلا دارد". اما كلمه اي معادل و يا مربوط به طلا در زبان تركي به شكل تاريم و يا نزديك به آن وجود ندارد. احتمالا وي "تاريم" را با "تليمTәlim " به معني فراوان و بسيار زياد كه به عنوان صفت در مورد سكه طلا و پول و ... بكار مي رفته اشتباه نموده است. چنانچه در تركي قديم گفته مي شود "تليم يارماقTәlim Yarmaq " (درهم و سكه فراوان). نيز ممكن است كه وي نظري به اصطلاح "آلتين تاريمAltın Tarım " تركي باستان داشته باشد (نگاه كنيد به پاراگراف پائين). به همه حال اشاره حمدالله مستوفي به اين مطلب، نشانگر گستردگي و عمق فرهنگ تركي در منطقه تاريم و طبيعي شمرده شدن آن از سوي وي است.

٧- به گفته كاشغري "تاريمTarım " و يا "تريمTәrim "، به معني لقبي است كه به شاهزاده ها و خانمهائي كه از نسل افراسيابند و نيز كودكان و فرزندان آنها داده مي شود. "آلتين تاريم" به معني تاريم طلائي، سمبل زنان اشراف مي باشد. عده اي اين لقب را مخفف "تنگريمTәñrim " دانسته اند.

٨-تاريم به عنوان نام شخص بكار رفته است. به عنوان نمونه نام يكي از اميران مغول در دوره ايلخاني و نيز يکي از اجداد ايسن قتلغ (اسه ن قوتلوƏsәn Qutlu ) از امراء عصر سلطان محمد خدابنده (نك. خارابانتو-خدابنده) تاريم (طارم) بوده است.

وجه تسميه

منطقه تاريم آزربايجان به سبب مصب رودهاي فراوان پرآب بودن، پرآبي، گرمسيري و مناسب بودن آن براي كشت بدين نام تركي خوانده شده است. چنانچه ياقوت نيز به اين نكته با كلمات "گياهناك" و "پرآب" اشاره مي كند. وي اين کلمه را صورت طرم (تاريم) آورده و مي گويد: "ناحيه اي است بزرگ در کوههاي مشرف بر قزوين طرف بلاد ديلم. زمين اين ناحيت گياهناک و پر آب و داراي ديهاي فراوان است. اهالي، آن ناحيت را در زبان بومي خود «ترم» تلفظ کنند".

حمداﷲ مستوفي گفته طارمين ولايت گرمسير است. صاحب «مرآت البلدان» مي گويد: "طارم اسم دو بلوک است يکي موسوم بطارم عليا [يوخاري تاريم] و ديگري از بلوکات خمسه است و آن را طارم سفلي [آشاغي تاريم] گويند، ... اين دو بلوک مشتمل بر پنجاه پارچه قريه کوچک و بزرگ است و حدودش متصل به ولايت قزوين و گيلان و خمسه است و غالب اين بلوک کوهستان است. رودخانه قزل اوزن [قيزيل اؤزه¬ن] از مقابل اين قري ميگذرد، گويند در ته اين رود گاهي طلا يافت شده و اسم قريه و رودخانه به ترکي دلالت بر وجود طلا دارد".

ميرزا طاهر ديباچه نگار كه در سال ١٢٦٧ ه. ق. به تاريم [طارم] رفته، قطعه اي در عجايب آن ديار گفته كه در آن اشاره به رودهاي موجود در منطقه نيز كرده است:

همچو پيوستن دجله بفرات
شاه رود و قزل اوزن [قيزيل اؤزه ن] ديدم.

نامهاي جغرافيائي هم ريشه

١-تاريم در تركستان چين: تاريم نام محلي در تركستان شرقي در مرز اويغور با قوچا است. نام رودي كه در آنجا روان است و وادي آن نيز تاريم مي باشد (كاشغري).

٢-طارمات: در متون تاريخي از يوخاري تاريم و آشاغي تاريم (طارم عليا و سفلي) به شكل "طارمين" و از ناحيه تاريم به عنوان "طارمات" نام برده شده است. کيهان، بلوک طارم عليا را ذيل ناحيه زنجان بعنوان "طارمات" آورده و مي گويد: در شمال زنجان و در اطراف دره سفيدرود واقع شده، آب و هواي آن گرمتر از زنجان و محصولات آن گرمسيري و داراي ١٠٤ قريه ميباشد. ... طارم روديست که از طارم عليا (تابع زنجان) ميگذرد. گرچه كلمه "طارمات" ظاهرا جمع عربي "طارم" است، اما به احتمالي ضعيف مي تواند به صورت جمع مغولي طارمين نيز قبول شود، مانند بايات جمع بايان (ثروتمندان)، بالاقات جمع بالاقاسون (شهرها)، مركيت جمع مرگه¬ن (شكارچيان)، تيگيت جمع تيگين (شاهزاده ها)، آرات جمع آران (مردم)، ........

٣-تاريم خره گهTarım Xәrәgә : تركيبي تركي به معناي خانه زمستاني كه به شكل "خرگاه طارم" به زبان فارسي وارد شده است. چنانچه در اين بيت آمده است:

چه بهتر ز خرگاه و طارم کنون
به خرگاه طارم درون آذران .منوچهري (ديوان ص٦٧)

طارم در اين تركيب همان تاريم تركي به معني گرمسير است. خرگهXərgə -خره گهXәrәgә نيز كلمه اي تركي به معني خانه و نوعي چادر است كه به صورت خرگاه به زبان فارسي وارد شده است. ريشه اين كلمه خرXər ، معادل كلمه مونقولي گرGer به معني خانه، چادر و يورت تركي است. فرم اوليه خرگه در تركي باستان به شكل كره كوKerekü - كره گوKərəgü و سپس گره گهKәrәgә ، خره گه Xәrәgә مي باشد. كلمه "گرده كGәrdәk " به معني حجله نيز از ريشه "گر" بوده و تركي است. اين كلمه ربطي به "گِردَك" فارسي ندارد.

نتيجه

تاريم كلمه اي تركي به معني محل التقا رودهاي فراوان و پرآب و زمين حاصلخيز حاصله است. منطقه تاريم آزربايجان به سبب مصب رودهاي فراوان پرآب بودن، پرآبي و مناسب بودن آن براي كشت بدين نام تركي خوانده شده است. در متون تاريخي دوره اسلامي تركي بودن اين نام ذكر و به ريشه شناسي تركي آن اشارات متعددي شده است.

Saturday, October 25, 2008

برگزاری رزمایش دفاع از كوی و برزن در شهر قزوین آذربایجان جنوبی



برگزاری رزمایش دفاع از كوی و برزن در شهر قزوین آذربایجان جنوبی

میللی حرکت پنجشنبه ۲ آبان ۱۳۸۷:

بسیج نیوز: مانور دفاع از كوي و برزن به منظور انسجام و ایجاد آمادگی نیروهای بسیجی با حضور 2 گردان از گردان‌های عاشورای سپاه ناحیه قزوین برگزار شد.

در این عملیات تاکتیکی نیروهای بسیجی با پرتاب گازهای اشک آور و مسدود کردن مسیرهای ارتباطی و کمک رسانی به ضد انقلاب و اشرار حلقه محاصره را تنگ تر و نسبت به دستگیری افراد مورد نظر اقدام و منطقه را پاکسازی و آرامش را ایجاد کردند.

Sunday, October 05, 2008

حسین حیدری از ترکان قزوین و صاحب امتیاز نشریه دوزبانه دانشجویی اولوس



حسین حیدری از ترکان قزوین و صاحب امتیاز نشریه دوزبانه دانشجویی اولوس

مسئله آذربایجان به صورت راسته حسینی / سید حیدر بیات
خزل آی ۱۴, ۱۳۸۷


دو سه هفته پیشتر بحثی بین سایت پیک نت و دوست شاعرم جناب اسماعیل جمیلی در گرفته بود مبنی بر اینکه نویسندگان آذربایجان در تهران چرا دستگیر شده‌اند؟ بنده نیز قاتی ماجرا شده و یادداشتی به پیک نت فرستادم. پیک نت یادداشت مرا به صورت کامل منتشر کرد، اما تیتری را به آن افزود که تمام رشته‌های نگارنده را پنبه نمود. بنده توضیح داده بودم که اکثر نویسندگان آذربایجانی پس از تبریز در تهران زندگی می‌کنند و بیشتر محصولات نشریات ترکی نیز در تبریز و تهران تولید و منتشر می‌شود و تیتر پیک نت این بود: تولید فرهنگی از تهران برای آذربایجان.

این تیتر تداعی‌گر این معنا بود که تولیدات فرهنگی آذربایجانی در تهران مشتری ندارد و فقط تولید می‌شود و مشتریان آن در آذربایجان هستند. نگارنده قصد نداشت که به این شیطنت یا سوء تفاهم پیک‌نتی پاسخ بگوید، لیکن خواندن یک مقاله در شرق اوسط انگیزه‌ای شد برای پیگیری دوباره ماجرا. منتها نه برای اینکه پاسخی برای کسی داده باشم بلکه برای اینکه حقیقت مسئله آذربایجان واقعا برای دوست و دشمن روشن گردد و بالاخره اصحاب رسانه و سیاست بدانند که اصل این قضیه چیست.

ابتدا بهتر است توضیح مختصری در مورد مقاله‌ شرق اوسط بنویسم. عنوان مقاله به عربی چنین است: غیاب عربی فی القضیه الکردیه (غیبت عربی در مسئله کرد) به قلم آزا حسیب قرداغی.
این مقاله توضیح میدهد که مسئله کرد در عراق که اکنون برای مردم عراق و جهان عرب تا این اندازه حاد می‌نماید یک مسئله امروزی نیست بلکه سابقه دهها ساله دارد اما جهان عرب و سیاستمداران و رسانه‌های عربی یا آن را ندیده‌اند یا به سادگی از کنار آن گذشته‌اند و این مسئله سبب شده است که کردهای عراق در غیاب حساسیت‌ جهان عرب هزینه‌های بسیاری را متحمل شوند و…

این مقاله جهان عرب را متهم می‌کند و جهان عرب جوابی جز شرمساری و قبول آن ندارد، به گونه‌ای که شرق اوسط این سند - و این داغ تغافل را که نویسنده به پیشانی جهان عرب می زند- منتشر می کند.

با خواندن این مقاله به یاد وضعیت امروز آذربایجان افتادم و اینکه هنوز رسانه‌های فارسی تصور روشنی از مسئله آذربایجان ندارند و باید اندکی بیشتر در این مورد درنگ نمود و برای آنان توضیح داد.

اما توضیح مسئله: چیزی که اینروزها از آن با عنوان حرکت ملی آذربایجان نام برده می‌شود سابقه‌ای حدودا ۱۰۰ ساله دارد. مرحوم میرزا حسن رشدیه، پدر مدارس نوین ایران و به تعبیر فرهنگ معین «پدر فرهنگ ایران»، برای مدارس جدید خود که برای نخست بار در ایران تاسیس کرده بود. سه کتاب تالیف کرد. یکی از این کتابها به زبان عربی، دیگری به زبان فارسی و سومی به زبان ترکی با نام وطن دیلی، و این کتابها در مدارس جدید تدریس شدند. جبار باغچه‌بان نیز کتاب شعری برای کودکان به زبان ترکی با نام «پروانه نئجه قیزدی» دارد که احتمالا برای آموزش در مدارس استنایی آن زمان تدارک دیده بود.

بعد از به قدرت آمدن رضا شاه اما زبان ترکی ممنوع شد و کار رشدیه در این زمینه ناتمام ماند. بعد از رضا شاه و در اوایل حکومت محمد رضا شاه نیز مسئله فرقه دموکرات آذربایجان پیش آمد. در زمان حاکمیت فرقه زبان رسمی در آذربایجان ترکی بود، و حتی کارنامه‌هایی که در آن زمان برای دانش آموزان صادر شده است نیز به زبان ترکی است. بعد از شکست فرقه، سنت ترکی نویسی و ترکی خوانی در آذربایجان - با افت و خیزهایی که دارد – هماره وجود داشته است، لیکن به مثابه آتش زیر خاکستری تا زمان انقلاب پنهان ‌ماند. در اوایل انقلاب دوباره این مسئله مطرح شد و نشریات چندی از جمله نشریه وارلیق و یولداش منتشر شدند، لیکن با شروع جنگ ایران و عراق دوباره مسئله فروکش کرد لیکن مجله وارلیق همچنان و تا به امروز منشتر میشود و یکی از معروفترین نشریه‌ها نه تنها در آذربایجان بلکه در تمام کشورهای ترک زبان است.

بعد از جنگ این مسئله دوباره مطرح شد و در اواخر ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی به اوج خود رسید. با آمدن سید محمد خاتمی نشریات بسیاری اعم از نشریات دانشجویی و نشریات استانی به صورت دوزبانه و هر ازگاهی تک زبانه به ترکی منتشر می‌شوند. دولت ابتدا با یک نگاه فانتزی به این مسئله نگاه می‌کند لیکن مسئله رفته رفته جدی و جدی‌تر میشود. در کنار این ماجراها مسئله همایش سالانه قلعه بابک و پخش‌سی‌دی‌های تصویری آن در بین مردم و اخبار آن از انترنت حاکمیت نیز برخوردهای خود را تشدید می‌کند.

اینها مسائلی از آذربایجان بودند که اکثر رسانه‌های فارسی کم و بیش نسبت به آن آگاهی دارند. لیکن مسئله‌ای که میخواهم مطرح کنم چیزی غیر از این است و آن جغرافیایی است که این مسئله در آن اتفاق می‌افتد. اکثر مردم و از جمله احتمالا گردانندگان سایت پیک نت فکر می‌کنند که آذربایجان در چهار استان آذربایجان شرقی، غربی، اردبیل و زنجان خلاصه شده است. اما این دوستان به دو مسئله توجه ندارند. نخست اینکه پراکنش جمعیت ترکان از مرزهای غربی آذربایجان تا تهران و قم ادامه دارد. به عبارت دیگر مابین تبریز و تهران و تبریز و قم روستاهای ترک زبان بومی به صورت لاینقطع وجود دارند که شامل روستاهای ترک زبان قزوین، کرج، همدان، بوئین‌زهرا، ساوه، شهریار، اراک و خود قم هستند و بنده بسیاری از این روستاها را از نزدیک دیده‌ام. حتی در بخشهای جنوبی، و شرقی قم یعنی در دو سوی جاده قم و کاشان نیز روستاهای ترک زبان وجود دارند. این ترکهای بومی که زمانی خود را ترک غیر اصیل می‌دانستند امروزه به برکت وجود اینترنت و نشریات و احیانا رادیوها و ماهواره‌ها و نیز حضور دانشجویان و سربازان این مناطق در بین سایر ترکان آذربایجان، اینک خود را یک ترک درجه دوم نمی‌دانند و نسبت به هویت و زبان ترکی خود حساس هستند. در میان ۱۹ نویسنده و روشنفکری که در تهران و به همراه مهندس صرافی دستگیر شده‌اند، نام حسین حیدری نیز به چشم میخورد. حسین حیدری از ترکان قزوین و صاحب امتیاز نشریه دوزبانه دانشجویی اولوس بود و خود همین نشان می‌دهد که گستره جریان موسوم به حرکت ملی آذربایجان چه قدر گسترده است. علاوه بر آن میتوان به شهر قم اشاره کرد. در این شهر بیش از چهار استریوی ترکی فعالیت می‌کنند که عمدتا محصولات عاشیقی و موسیقی ترکان بومی منطقه را تامین می‌کنند و بیش از صد عاشیق و نوازنده شاهسون و … در قم، ساوه و سایر مناطق تهران، قزوین، همدان و مرکزی زندگی می‌کنند که برای اینکه حرف بی‌مدرکی نزده باشم دوستان می‌توانند به مقاله «قم، ساوه عاشیق محیطی» که در سایت اینجانب منشتر شده است مراجعه نمایند و در همین روزها گویا تضییقاتی نسبت به برخی از عاشیقهای قم از جمله عاشیق محبوب و جوان، اکبر غلامی صورت گرفته است.

شاخص‌ترین نماد هویت‌خواهی ترکان این منطه مراسم سالانه بزرگداشت حکیم تیلیم‌خان ساوه‌ای است که هر ساله در آخر تیر ماه در زادگاه این شاعر واقع در روستای مراغه ساوه برگزار می‌شود امسال بیش از دوهزار نفر در آن شرکت کرده‌ بودند که از سوی بعضی‌ ناظران این مراسم آلتیرناتیو تجمع سالانه قلعه بابک تلقی شد، اگر چه این مراسم با مراسم قلعه بابک یک تفاوت ماهوی دارد.

مسئله دوم اما مسئله ترکهای مهاجر از آذربایجان است. سیاست تمرکز گرایی که در دوران پهلوی دنبال شد و به تبع آن اکثر کارخانه‌ها و شرکت‌های تولیدی در تهران و اطراف احداث گشت. این مسئله موجب شد که سیل مهاجران از آذربایجان به تهران، قم، کرج و قزوین سرازیر شود. در ادامه همین سیاست است که اکنون آنگونه که در مصاحبه آقای موسوی تبریزی که در پیک نت هم درج شد آمده بود: امروزه حدود ششصد هزار نفر از ساکنان قم را ترک‌زبانها تشکیل می‌دهند. در تهران و کرج و قزوین نیز وضعیت به همین منوال است. به تعبیر رضا براهنی که روی این تعبیر اصرار نیز دارند: «تهران بزرگترین شهر آذری نشین جهان است». در تهران، کرج، قم و سایر شهرهای نزدیک پایتخت گاه شهرکهایی وجود دارند که بیش از نود و پنج درصد آن را ترک زبانها تشکیل می‌دهند. تبعا قضیه به اینجا نیز ختم نمی‌شود ترکان قشقایی، ترکان گچساران، ترکان فریدن اصفهان، ترکان خراسان شمالی و… همه جمعیت معتنابهی هستند که امروزه مسئله هویت برایشان جدی شده است و دیگر مسئله حرکت مدنی آذربایجان در چهار استان آذربایجانی خلاصه نمی‌شود.

در چنین شرایطی وظیفه رسانه‌ها و روشنفکر طبیعتا ندیدن این مسئله و سکوت در قبال آن نیست. بلکه پرداختن به آن و یافتن راه حلهایی هست که شهروندان ایرانی را با کمترین خطر از این مرحله به مراحل بعدی سوق دهد. پذیرفتن هویت ترکی ترکهای ایران، و به رسمیت شناختن زبان، تاریخ و… از جمله فاکتورهایی است که باید به آن اهمیت داده شود. نپذیرفتن مسئله اما تبعاتی دارد که آن خود بر اهل خرد پوشیده نیست. چیزی که یاد‌آوری آن خالی از لطف نخواهد بو آن است که امروزه برای برخورد با مسئله آذربایجان حکومت ایران از سوی گروههای مختلفی در فشار است. یعنی گروهها و اشخاصی در اپوزسیون هستند که جمهوری اسلامی را برای برخورد با فعالان آذربایجانی تشویق می‌کنند و حتی تحت فشار رسانه‌ای و تبلیغاتی قرار می‌دهند. اگر موضع این گروهها نسبت به این مسئله تعدیل شود بعید نیست که موضع جمهوری اسلامی نیز تعدیل شود و مطمئنا هیچ کس از این تعدیل زیان نخواهد دید.

Sunday, September 21, 2008

پارچالانان قاراقان- خرقان



پارچالانان قاراقان -خرقان

آغ داغ کيمي ووقارلي / اسدالله اميریزومار آی ۲۷, ۱۳۸۷
http://www.hbayat.azerblog.com/1387_06_27_Say=712.ay


يازين بير گونونده سنين له ايلک تانيشماميز…
قاراغانا دوشونورکن بئينيمده بو آدلار سان گئدير: علي کمالي, اکبرخان رزاقي, غيبعلي, مسيح‌الله رضايي, رمضان باقي, درويش بهروان, … و حسين حيدري.
حسينه دوشونورکن, اولوسوم گؤزوم اؤنونه گلير، اولوسومون سوروملوسو اولان حسين حيدري.
“اولوسوم واي اردميم واي ائليم واي”
حسيني گؤره‌نده سانکي علي کماليني گؤردوم: تهران اونيورسيته سي, يوکسک ليسانس, …
و البته نئچه اوستانا پارچالانميش قاراقان.
قاراقان همدانين رزنينده “دهستان خرقان”, ساوادا “بخش خرقان” و قزوين ده “خرقان شرقي” و “خرقان غربي”‌يه بؤلونسه ده هله داغ‌لاري بيربيرينه داياق, چايلاري بيربيريني جوشدوران و ايگيدلري بيربيرينه آرخالي دير. هله مقدس اينجي قارا داغي, آغ داغ, قيراقي داغ, تکي داغ و …داغ لا بيرليک‌ده قوشا گونبذلري قورويور. هله ايستي سو, آجي چايي قيزديرير. آدلار ده‌ييشديريلسه لر ده هله آبگرم “ايستي سو” و رود شور”آجي چاي” دير بيزه.
من قاراقانين پارچالانماسينا دوشونن‌ده سن بيرلشمه سينه, سن غيبعلي يه دوشوننده من تيليم خانا دوشوندوم و سن اونلارين آوادا دئييشمه لرينه. آوا گدي‌ييندن تيليم‌خان گديگينه يول سالديق, اينجي قاراني آشيب, قيرخ بولاق‌دان سؤز آچديق و “چشمه علي ”يه دؤنموش علي بولاغيندان سو ايچديک. مؤولاميز علي يه سيغيناراق چاناقچي داکي علوي لره سايغيميز اولارکن, ميصيرقاندا اکبرخانا فاتحه اوخودوق.
حکيمين بئشينجي قورولتاييندا مره‌غئيه قوناق گلدين. احوالينی سورابيلمه ديم. واختين آزلغيندان مقاله نله تيليم خان و غيبعلي ني دئييشمه يه سالابيلمه دين و من اوزولدوم. سونرا کمالي محضرينده قرارلاشديق, سوز آچديق, سؤز وئرديک: قاراقانا دوشونه‌ک, اولوسا، ائله, آزربايجانا دوشونک.
و ايندي…
سن اوردان چيخ من بوردان…

Thursday, July 03, 2008

بویون زهرا دا شاعیر درویش بهروان اوچون عزیزله مه توره نی



بویون زهرا دا شاعیر درویش بهروان اوچون عزیزله مه توره نی / اسدالله امیری

آنا يوردوم بويون زهرا قال ايندي
http://tilimxan.blogfa.com/post-14.aspx

سه شنبه گونو 11/4/1387 تاريخينده بويون زهرا شهرينين "اداره ارشاداسلامي" سالونوندا بويون زهرانين چاغداش شاعيري "درويش بهروان(ايناللي)" اوچون بيرعزيزله مه مراسيمي گئچيريلدي.

بو مراسيم آخشام ساعات 5 ده باشلاندي. اونجه قرآن كريمدن نئچه آيه تلاوت اولدو، سونرا ايران اسلام جمهوريسينين مارشي چاليندي. سونرا آقاي محمدي بويون زهرا ادبي انجمنينين اويه سي قاتيلانلارا خوش گلدين دئدي. مراسيمين داواميندا دوكتور حسين محمدخاني (گونئيلي) چيخيش ائتدي. دوكتور گونئيلي قاتيلانلاردان و بويون زهرا ارشاد اداره سينين مسووللاريندان تشكر ائده رك، شاعير بهروان حاققيندا قيساجا بير معلومات وئردي:

درويش بهروان(ايناللي) 1313 گونش ايلينده بويون زهرانين خرم­آباد كندينده فيض الله خان آدلي و ياورخانا معروف اولان بير آتانين ائوينده دونيايا گلدي. 20 ايل كندده ياشاياندان سونرا تهرانا كوچدو و ايندي يه كيمي كرج شهرينده ياشاماقدادير. گونئيلي آرتيردي: من ياخين 100 كيتابي يا يازيب يايميشام يا يايماغيندا اشتراك ائديب ادبياتيميزا تقديم ائتميشم، بونلارين بعضيسي چيخماسايدي دا چوخ اونملي دئييلدي آمما درويش بهروانين كيتابلاري بو منطقه ده و ادبياتيميزدا يئري بوش ايدي و منيم افتخاريم دير كي بهروانين اثرلرينين نشرينده منيم ده نقشيم وار، درويش بهروان رسمي تحصيلاتي يوخدورسادا، خلقي تحصيلاتي، جامعه دن، آتا باباسيندان آلديغي درسلر نه قدر دئسن دريندي.بهروان بويون زهرانين جانلي بير دايرةالمعارفيدر. بونون كيتابلاري گلن آراشديريجيلارا بير منبع اولاجاق. بهروانين شعرينده بعضي ايشله نن كلمه لر ادبياتيميزدا يئري بوشدور. بهروانين شعرينده تاريخي حادثه لر اوجومله دن بويون زهرا زنجان طارم و گيلان زلزله سي واجتماعي مساله لري ده گورمك اولار. بهروانين شعرينده بويون زهرا عطري وار. ائله بيل اوره يين بوردا قويوب گئديب. بهروانين شعرينده اسكي شاعيرلريميزين ايزيده وار او جومله دن خسته قاسيم و تيليم خان. گونئيلي سونرا درويش بهروانين كيتابلارينين آدلاريني آپاردي: سونمز ائللرين اوجاغي- آنا يوردوم بويون زهرا- هر شاعير شهريار اولماز- ياشا كنديم- پناه علي و آسيه حكايه سي. گونئيلي سوزلرينين سونوندا بهروانين 80 و 100 ايلليك توره نينين توتماغيني آرزو ائتدي.

سونرا اوستاد بهروان وطنيم آدلي بير شعريني اوخودو.

سونرا كرج عاشيقلار گروهو درويش بهروانين آنا يوردوم بويون زهرا آدلي بير شعريني كر صورتينده اجرا ائتدي.

مراسيمين ادامه سينده شاعيرلر و عاشيقلار شعرلري و سازلاري ايله چيخيش ائتديلر. چيخيش ائدن عاشيقلار : عاشيق آياز شجاعي، عاشيق بهروز شجاعي، عاشيق فيض الله جعفري، عاشيق يوسف حسين زاده، عاشيق بيژن اسلامي وبالابانلار: آقاي پژاهنگ و جعفر علي پور

چيخيش ائدن شاعيرلر: درويش بهروان، رحمان مهرزاد(قاينار)، صمد مرادي، عسگر علياي(ياشيل)، خليل حشمتي، وحيد فروتن، احمدزاده تيليم خانلي. سلمان طاهري، علي خلج طايفه. اسدالله اميري ده چيخيشيندا ساوا و حكيم تيليم خان يوردوندان و هابئله مراسيمه قاتيلان مرغئي شورا و دهياري طرفيندن بويون زهرا اهلينه و درويش بهروانا تبريك دئيه رك ، جماعتي بو ايل حضرت علي(ع) نين ولادتي گونو مرغئي ده قورولاناجاق حكيم تيليم خان بئشينجي قورولتايينا دعوت ائله دي. اميري سونراحكيم تيليم خانين بير شعريني اوخودو.

مراسيمين ادامه سينده درويش بهروان و باشقا شاعيرلره اسلامي ارشاد اداره سي طرفيندن هديه وئريلدي و صلوات و پذيرايي ايله مراسيم ساعات 8 ده باشا چاتدي.

Wednesday, May 21, 2008

حمله به استاد جعفري در هشتگرد



حمله نيروهاي سركوبگر و شوونيست به استاد جعفري در هشتگرد

میللی شورا- 31 اردیبهشت ماه: شهناز غلامی: آقاي هوشنگ جعفري از شاعران و نقاشان پرآوازه زنجان مجسوب مي شود و به دليل محبوبيتش در ميان مردم آذربايجان واستقبال بي نظير مردمي از جلسات سخنراني و شعر ايشان طي چند سال اخير به كرات مورد حملات سركوبگرايانه و تهديدهاي مختلف از سوي نيروهاي اطلاعاتي وامنيتي قرارگرفته است.

روز پنچ شنبه12/2/87زمانيكه استاد جعفري توسط نويسندگان و روشنفكران تاكستان براي اجراي برنامه به هشتگرد دعوت شد،هنوز ساعاتي ازرسيدن ايشان به آنجا نگذشته بود كه نيروهاي امنيتي كه تعداد آنها به چهل نفر مي رسيد به خانه اي كه ميزباني استاد را برعهده گرفته بود حمله كردند و آنجا را مورد بازرسي قراردادندو دوستان استاد را كه تعدادشان 18 نفر بود مورد تفتيش قرار دادند و ايشان را مجبوركردند تا ازهشتگرد بدون اجراي برنامه به زنجان برگردد.

استاد جعفري در مورد اين نقض اوليه حقوق شهروندي خود توسط نيروهاي سركوبگر اظهار مي دارد:"اين سنخ فشارها تاثيري در روند تكاملي حركت ملي آذربايجان نخواهد گذاشت ومن به عنوان يك شاعر متعهد و آزاديخواه تا آخرين نفس از حقوق اوليه مردم خود دفاع خواهم كرد. با اين نوع رفتارهاي سركوبگرانه من باورم نسبت به درستي راهي كه برگزيده ام چندين برابرمي شود و به فرداي روشن مردم خود بيشتر اميدوار ميشوم." لازم به ذكر است كه دانشجويان دانشگاه زنجان با انتشار اطلاعيه اي اين اقدام نيروهاي سركوبگرايانه گروه هاي فشاررامحكوم كردند.

Monday, May 12, 2008

تجمع کارگران” اشکان چینی” قزوین در مقابل اداره کار



تجمع کارگران” اشکان چینی” قزوین در مقابل اداره کار

آذربایجان اویرنجی حرکاتی : دیروز بیش از 40 کارگر کارخانه اشکان چینی قزوین به دستور مدیریت از کار برکنار شدند.

“عید علی کریمی” فعال کارگری در قزوین با بیان این مطلب به دسترنج گفت: این کارگران اخراجی صبح امروز با حضور در اداره کار شهر صنعتی البرز با تهیه دادخواست و شکایت خواهان بازگشت بکار و دریافت حقوق معوقه خود شدند.او گفت: بیش از 4 ماه است که حقوق معوقه کارگران اشکان چینی پرداخت نشده است.(آزادتبریز)

Wednesday, March 26, 2008



موزه مردم‌شناسي حمام قجر قزوين گشايش يافت

قزوين ، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۶/۱۲/۲۸‬
داخلي. فرهنگي. موزه‌مردم شناسي.

در آستانه سال نو، موزه مردم‌شناسي حمام قجر قزوين براي بازديد شهروندان و ميهمانان نوروزي روز سه‌شنبه گشايش يافت.

مدير عامل سازمان نوسازي و بهسازي شهرداري قزوين گفت: اين حمام مساحتي بالغ بر يك هزار و ‪ ۴۵‬مترمربع دارد كه در سال ‪ ۱۳۷۹‬توسط سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري خريداري و با سرمايه‌گذاري شهرداري قزوين و مديريت و نظارت سازمان نوسازي و بهسازي شهر قزوين مرمت شد.

عليرضا خزائلي در گفت وگو با ايرنا افزود: آماده‌سازي تجهيزات موزه قجر از قبيل پيش‌خوان، تابلو، جانمايي ‪ ۳۰‬مجسمه، ويترين‌ها، تهيه البسه، مرمت سيستم نوري، چيدمان سفره هفت سين و تهيه اقلام تبليغاتي از اقدامات انجام شده براي آماده‌سازي اين موزه است.

مدير عامل سازمان نوسازي و بهسازي شهرداري قزوين يادآور شد: امروزه تاريخ ديگر منحصر به وقايع نظامي و شرح حال قهرمانان تاريخي نيست، بلكه شامل بخش بزرگي از ميراث فرهنگي يك جامعه مي‌باشد كه حفظ اين ميراث به نوبه خود در تكوين شخصيت افراد جامعه بسيار موثر است.

حمام قجر در سال ‪ ۱۰۷۵‬هجري توسط اميرگونه‌خان قاجار از سرداران شاه عباس دوم صفوي ساخته شد. ك/‪۳‬

روزانه صدها گردشگر نوروزي از آب گرم ارشيا قزوين استفاده مي‌كنند

قزوين، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۱/۰۴‬
داخلي. فرهنگي. گردشگري.

آب گرم معدني ارشيا قزوين در ايام نوروز، روزانه ميزبان صدها مسافر و گردشگر نوروزي است.

به گزارش ايرنا ، اين آب گرم كه يكي از جاذبه‌هاي گردشگري استان قزوين محسوب مي‌شود هم‌اكنون ميزبان گردشگراني است كه از سراسر كشور به‌اين استان مراجعه مي‌كنند.

اين چشمه معدني از نوع آهكي بوده و بر اساس آزمايش هاي انجام شده توسط دانشگاه تهران براي درمان بيماري‌هاي روماتيسم و مفصلي، سوء هاضمه، سنگ كليه، اعصاب و اگزما موثر است.

براساس مطالعات انجام شده توسط موسسه بين‌المللي "ترماليسم" ژاپن، اين چشمه معدني از جمله آب‌هاي معدني منحصر به فرد كشور است كه قابليت درماني زيادي دارد.

اين مجموعه داراي استخر عمومي و همچنين چهار سايت خصوصي براي زنان و مردان بوده كه در كناراين مجموعه يك سفره خانه سنتي نيز بنا شده است.

مسافراني كه براي استفاده از اين چشمه آب معدني به شهر آب گرم استان قزوين سفر مي‌كنند، مي‌توانند از برج‌هاي دوگانه خرقان، غارهاي عباس آباد، كاروانسراي شاه عباسي آوج، غار قلعه كرد، امامزاده منصور، امامزاده طاهر، و امامزاده علاء‌الدين در فاصله ‪ ۳۰‬كيلومتري شهر آبگرم نيز بازديد كنند.

آب‌گرم معدني ارشيا در ‪ ۸۰‬كيلومتري جاده‌قزوين به همدان درمركز شهر آب‌گرم واقع شده است.ك/‪۴‬

مجموعه عالي قاپوي شهر قزوين با استقبال كم نظير گردشگران روبرو است

قزوين، خبرگزاري جمهوري اسلامي ‪۸۷/۰۱/۰۴‬
داخلي. فرهنگي. ميراث. گردشگري.

مجموعه سر در عالي قاپو و دولتخانه صفوي در شهر قزوين بااستقبال كم‌نظير گردشگران و مسافران نوروزي روبرو شده است.

به‌گزارش خبرنگار ايرنا، بدنبال استقبال پرشورگردشگران ومسافران نوروزي مسوولان اين مجموعه تاريخي شهر قزوين ، مجبور به افزايش تعداد راهنمايان شده‌اند.

با پهن كردن بزرگترين هفت سين ايران در ميدان آزادي (سبزه ميدان) كه در مقابل اين مجموعه تاريخي مي‌باشد، به جذابيت و همچنين استقبال مسافران و گردشگران از مجموعه عالي قاپو افزوده است.

پس از انتخاب شهرقزوين به پايتختي دولت صفوي از سوي شاه طهماسب‌اول ساخت كاخ ها، باغ‌ها و عمارت‌هاي حكومتي آغازشد كه دولتخانه "مباركه دارالسلطنه قزوين" نام گرفت.

مجموعه عالي‌قاپوي قزوين و دولتخانه صفوي داراي هفت در ورودي بوده كه هم اكنون سردراصلي آن بابنايي مزين به‌كتيبه‌ها باقي مانده است.

همچنين مسير پياده عالي قاپو به چهلستون و گراند هتل (قديمي‌ترين هتل ايران) ، اين مجموعه محل مناسبي براي بازديد عموم شده‌است.

استان قزوين با قدمت هفت هزار ساله داراي بيش از يكهزار اثر تاريخي ثبت شده و دو هزار و ‪ ۵۰۰‬اثر تاريخي شناسايي شده است كه‪۱۲‬درصدازبناهاي تاريخي كشوررا در خود جاي داده و از اين نظر ، رتبه نخست كشور را دارد.ك/‪۴‬ ‪۵۸۷/۳۴۰۴/۱۲۹۳‬

کوسه گلين نوروز را به قزوين مي برد



کوسه گلين نوروز را به قزوين مي برد

دست افشاني، پايكوبي و ترانه خواني كوسه گلين كه با جامه اي سرخ، كلاه بوقي و چهره سياه كرده و زنگوله به پا به در خانه ها مي رود از مهم ترين مراسم مردم قزوين در آستانه سال نو است.
نوروز

خبرگزاري ميراث فرهنگي_فرهنگ و هنر_ در کشور چهارفصل ايران، براي هر اتفاقي که در طبيعت آن رخ مي دهد ، جشن هاي کوچک و بزرگي دارد که به دليل وجود اقوام مختلف در آن ، به صورت هاي متفاوتي برگزار مي شود.
قزوين که سابقه تمدني در آن به 7 هزار سال قبل باز مي گردد نيز ازجمله مناطقي در ايران است که آداب و رسوم گاه مشابه و گاه متفاوتي براي جشن ها و اعياد بزرگ ايراني دارد.

جشن چهارشنبه سوري به عنوان يکي از جشن هاي در استقبال بهار، در شهر قزوين نيز تقريبا مشابه شهرهاي ديگر ايران برگزار مي شود. آيين ديرپاي آتش افروزي در غروب واپسين سه شنبه سال كه شعله هاي آن به آسمان و جهان مينوي سر مي كشد و نمادي شورانگيز از آرزوي بزرگي است كه با خلوص نيت و پاكي طينت از ايزد يكتا داشته اند، يكي از مراسم پرنشاط مردم قزوين و از جمله جشن هاي باستاني ايران شناخته شده كه قزويني ها به آن «كله چهارشنبه» مي گويند.

وانهادن اندوه و زردي ها، سوزاندن نامرادي ها و تلخكامي ها و برگرفتن شادي و سرخ رويي در رقص افسونگر شعله ها جلوه اي شگفت از اميد به روشنايي و فرزانگي و ستيز با ظلمت و سياهي جهل است. هنوز در كوچه ها و گذرهاي شهر قزوين به همراه اين آيين ديرين، قاشق زني ، بخت گشايي، فالگوش نشيني ، كوزه شكستن، فال گرفتن، آجيل شيرين خوردن، چهار رنگ پلو پختن و به نزديكان و نيازمندان بخشيدن و … جريان دارد و مردم به اين وسيله از سال نو و نوروز استقبال مي كنند. همچنين بازي هاي پرتحرك و شادي بخشي همچون دمب خروس، لانه شير ،بتراش و گلدسته – كه با ترانه عاميانه كشتي،كشتي، بالابان/ راستا، راستا ، خيابان /آتش،آتش، شعله كش/ دشمن ما را بكش/ الو، الو، بسوزي/ يك دسته گل بسازي همراهي مي شود موجي از شادابي و پويايي را در ميان مردم مي آفريند.

علاوه بر اين، نوروز براي مردم قزوين نشانه هاي ديگزي نيز دارد. نشانه ها و پيك هاي نوروزي، گروه هاي كوچكي از نوازندگان دوره گرد هستند كه معمولااز روستاهاي پيرامون شهر به قزوين مي آيند و ترانه هاي كوتاهي را كه با مضمون آرزوي نيكبختي در سال نو سروده شده مي خوانند و هديه اي از مردم دريافت مي كنند. به اين گروه ها نوروزي خوان يا نوروز نثار- نوروز و نوسال مي گويند. دست افشاني، پايكوبي و ترانه خواني كوسه گلين كه با جامه اي سرخ، كلاه بوقي و چهره سياه كرده و زنگوله به پا به در خانه ها مي رود از ديگر مراسم مردم قزوين در آستانه سال نو است. قزوينييان بخشيدن پول و شيريني را به نوروز خوان يا كوسه گلين خوش شگون مي دانند.


Thursday, March 20, 2008

گذري بر يك رويداد تاريخي ؛ ستارخان و باقرخان در قزوين



گذري بر يك رويداد تاريخي ؛ ستارخان و باقرخان در قزوين

در ميان رويدادهاي تاريخ معاصر قزوين، به ويژه در مقطع پس از فتح تهران توسط مشروطه ‌خواهان، ورود ستارخان و باقرخان، دو چهره برجسته ملي و اثرگذار در انقلاب مشروطيت ملت ايران به قزوين از اهميت قابل اعتنايي برخوردار است.

ستارخان و باقرخان كه به دنبال فتح تهران و استقرار دولت مشروطه دچار اختلافات شديدي با حاج مخبرالسلطنه، والي آذربايجان شده بودند از سوي حكومت به تهران دعوت شدند تا ضمن تجليل از خدمات وطن‌پرستانه آنان، از شدت دامنه اختلافات بين اين دو و والي آذربايجان كه سبب اختلال در اداره امور آذربايجان گرديده بود نيز كاسته شود.

بيست و هشتم اسفند سال 1288 شمسي، اين دو شخصيت ملي در مسير حركت از تبريز به سمت تهران، در ميان استقبال باشكوه مردم كه با برپا داشتن طاق‌نصرت‌هاي فراوان و آذين‌بندي خيابان‌ها و معابر انتظار آنان را مي‌كشيدند، وارد قزوين شدند.

باقر عاقلي در «روزشمار تاريخ ايران از مشروطه تا انقلاب اسلامي» در باره جريان سفر اين دو به قروين مي‌نويسد: «ستارخان سردار ملي و باقر خان سالار ملي، تبريز را به قصد تهران ترك گفتند، در مسير سردار و سالار در تمام شهرها طاق‌نصرت برپا شد و مردم مقدم آن دو مبارز را گرامي داشتند. قزوين بيش از هر شهري، مقدم ستارخان و باقرخان را گرامي داشت و در خيابانهاي مسير مجموعاً 12 طاق‌نصرت برپا كردند. ستارخان پس از تشكر از مردم مشروطه‌خواه قزويني در قبرستان [آمنه‌خاتون] شهر حضور [يافت] و بر مزار مشروطه‌خواهان فاتحه خواند».

احتمال بروز درگيري بين روس‌ها و مجاهدان تبريزي

ورود ستارخان و باقرخان و همراهان مسلح‌‌شان به قزوين هنگامي صورت مي‌گرفت كه نيروهاي اشغالگر روسي در اين شهر حضور داشتند و با حركت و مانور مسلحانه مجاهدان تبريزي در شهر بيم بروز درگيري بين آنان و سربازان روس مي‌رفت.



ستارخان و باقرخان در سفر به قزوين در سال ۱۲۸۸ شمسي در منزل شادروان اميني با حضور جمعي از علما و سرشناسان شهر و تني چند از مجاهدين - نفر سوم نشسته از راست در كنار ستار‌خان، محمدعلي‌ آقاي اميني است.

در «فتح تهران، گوشه‌هايي از تاريخ مشروطيت» در باره چگونگي اين ماجرا آمده است: «در آن هنگام قزوين تحت سلطه روس‌ها بود و چون همراهان ستارخان و باقرخان مسلح بودند، همين امر ممكن بود بين آنها و سربازان روسي تصادم و برخوردي ايجاد كند. به همين خاطر اسماعيل نوبري، وكيل آذربايجان در مجلس طي تلگراف رمزي به [اسماعيل] اميرخيزي [از همراهان ستارخان] از او خواست با توجه به حضور روس‌ها در شهر، خوب است ستارخان مانع از ورود مسلحانه افراد خود به قزوين شود. ستارخان كه سخت مغرور بود افرادش كه بعضي تفنگ را بر دوش و بعضي آويخته به زين داشتند، فرمان داد كه همه تفنگ‌ها را بر سر دست بگيرند و به اين ترتيب از وسط شهر بگذرند و ضمناً به باقرخان كه جلوتر رفته بود پيغام داد كه افراد او نيز چنين كنند.

به اين ترتيب، اين افراد سركش و جسور از وسط روس‌ها گذشتند و خوشبختانه اتفاقي هم روي نداد».

سفارت روسيه تزاري در تهران كه در آن مقطع مركز فرماندهي عمليات نيروهاي اشغالگر روسي در منطقه نيز به شمار مي‌رفت، در گزارشي به وزارت امورخارجه دولت روسيه، چگونگي ورود اين دو شخصيت ملي به قزوين را اينگونه منعكس نموده است: «ستارخان و باقرخان به قزوين وارد شدند. چند روز ديگر انتظار مي‌رود به تهران وارد شوند. استقبالي با شكوه از آنان ترتيب داده مي‌شود. مردم بي‌شماري به استقبال آنان تا قزوين رفته‌اند».

ستارخان و باقرخان كه پس از ورود به قزوين در منزل ميرزاحسن شيخ الاسلام و حاج محمد علي اميني سكني‌گزيده بودند پس از چهار روز اقامت در اين شهر و ديدار و گفت‌وگو با برخي از شخصيت‌هاي محلي، با بدرقه شايان توجه مردم، قزوين را به مقصد تهران ترك كردند.

سفر ديگر ستارخان به قزوين

تنها سه ماه پس از اين رويداد، به دنبال بروز برخي درگير‌ها و نا آرامي‌ها در تهران كه با واكنش محمد‌ولي خان تنكابني (سپهدار اعظم) رييس الوزراء همراه بود و او به صورت قهر تهران را ترك و به رشت رفت، ستارخان براي رفتن به رشت و بازگرداندن رييس الوزراء به تهران، بار ديگر به قزوين آمد.

روزنامه رعد در شماره 10 خود كه در ششم تيرماه سال 1289 شمسي منتشر شده است در ستون «اخبار شهري» خود در باره ورود ستارخان به قزوين اين گونه آورده است: «شب شنبه، دو ساعت از شب گذشته ستارخان به همراهي؛ مختارالسلطنه و وكيل‌التجار و پنج شش نفر آدم‌هاي ستارخان وارد منزل حاجي محمدعلي آقاي اميني شده، توقف نمودند. حضرت حكمران و رييس نظميه الي ساعت چهار در آنجا تشريف داشتند و امروز صبح از اداره ارباب بهمن فرستاده، دستگاه به جهت رفتن آقاي ستارخان خواستند- گفته شد دستگاه نداريم و راه هم خراب است- به همراهي ايشان از قزوين چند نفري از محترمين انتخاب شده كه به رشت رفته، آقاي رييس‌الوزاء را به طهران عودت دهند. گويا يكي از منتخبين اعتماد‌التجار باشد».

منابع:

سيماي تاريخ و فرهنگ قزوين – دكتر پرويز ورجاوند، ج1، نشر ني
روزشمار تاريخ ايران از مشروطيت تا انقلاب اسلامي- دكتر باقر عاقلي، ج1
فتح تهران «گوشه‌هايي از تاريخ مشروطيت»- دكتر عبدالحسين نوايي، انتشارات بابك،
كتاب نارنجي، ج4

Monday, February 04, 2008

وکیل قزوینلی فارسلاشمیش بیر تورک‌ایدی.



وکیل قزوینلی فارسلاشمیش بیر تورک‌ایدی.

مزه دده‌می یاندیردی / سید حیدر بیات

۱۵ دوندوران, ۱۳۸۶, ۰۰:۱۹

کئچن آخشام آقای عظیمی‌نین یئنی حوکمونه عایید وکیل آردینجا گئتمیشدیک. وکیل قزوینلی فارسلاشمیش بیر تورک‌ایدی. بیزیمله بحثه گیردی. نه‌لر دئدی هله قالسین. آمما بیر سؤزو داها شاهکار ایدی. دئدی کی « بیر یول ختم مجلسیمیزده مداح مندن سوروشدو تورکو اوخویوم دئدیم اوخو. بلی بیزیم کی تورکو ایله موشکولوموز یوخ». دئدیم: «شاهکار ائدیبسن دوغرودان، بیر تورک بوتون اوخودوغو کیتابلار فارسجا، دانیشدیغی دیل فارسجا، اؤزو، اوشاقلاری و خانیمی فارسجا دانیشیر آنجاق بیر دؤنه تورکجه مرثیه‌یه قولاق آسیب! به‌به! بوندان شاهکار ایش تاپیلار می؟» و منیم یئریم بورا دئییل دئیه دوروب ائشیگه چیخدیم.

باشقا بیر یولداش دا بیزیمله گلمیشدی. او دئدی: «بو وکیله وئرسه‌لر حاج آقانین جزاسینی ایکی قات آرتیرار دئیر بیر ایل آزدیر.»

دوز دئییردی. ائله بیل یئنه وکیلدن قاضی‌یا پناه آپارمالی‌ییق. او نئجه دئیرلر بیریسی‌نین مزه‌سی بیبا‌ریمیش، هر ایچدیکده بیر آز بیبار آتیرمیش آغزینا زهرمارین آجی‌سینی آلسین، سونرا گؤرر مزه شرابدان داها آجی‌دیر، یاندیریب تؤکور، چیغیرار: شاراب وئر، مزه دده‌می یاندیردی.

یازیدان سونرا:۱.

بو ماجرانی گؤرندن بری ده‌یرلی وکیلیمیز، صالح کامرانی‌یا اوره‌ییمده ساغ اول دئدیم.

۲. آقای عظیمی‌یه عایید خبری بورادا اوخویا بیلرسیز
http://www.oyrenci.com/News.aspx?newsId=1411

Saturday, February 02, 2008

قطع گاز، تعطيلی صنايع قزوين را در پی داشته است



قطع گاز، تعطيلی صنايع قزوين را در پی داشته است

خبرگزاري حکومتی فارس: رئيس سازمان صنايع و معادن استان قزوين گفت: قطع گاز اكثر صنايع استان قزوين را تعطيل كرده است.

محمد باقر آقا عليخاني امروز بيان داشت: از ده روز پيش تاكنون همه واحدهاي صنعتي گاز سوز استان قزوين به دليل كمبود و افت فشار گاز تعطيل است.

وي ادامه داد: تمام واحدهاي صنعتي توليد كننده شيشه، بلور، كاشي و پودر شوينده تعطيل هستند.

محمد علیخانی نماینده قزوین بدلیل انتقاد از دولت و تذکر به وزیر رد صلاحیت شده است



محمد علیخانی نماینده قزوین بدلیل انتقاد بی‌مورد از دولت و تذکر به وزیر رد صلاحیت شده است.

فرماندار قزوین به اینجانب گفت که شما دارای محکومیت هستید و وقتی سوال کردم در چه پرونده و در کدام دادگاه؟ گفت در این باره مدرکی نداریم و فقط گزارش هایی دریافت کرده‌ایم!

محمد علیخانی نماینده قزوین که به استناد بندهای ۱ و ۳ ماده ۲۸ قانون انتخابات رد صلاحیت شده است به تشریح دلایل رد صلاحیت خود پرداخت.

این عضو فراکسیون اقلیت که با "نواندیش" گفتگو می کرد در این باره گفت : از هیات اجرایی فرمانداری قزوین خواستم تا دلایل رد صلاحیتم را طبق مصوبه مجمع تشخیص مصلحت اعلام کند اما تنها فرماندار قزوین به صورت شفاهی به بیان برخی از دلایل رد صلاحیتم پرداخت.

وی افزود : فرماندار قزوین به اینجانب گفت که شما دارای محکومیت هستید و وقتی سوال کردم در چه پرونده و در کدام دادگاه؟ گفت در این باره مدرکی نداریم و فقط گزارش هایی دریافت کرده ایم!

علیخانی ادامه داد : یکی دیگر از دلایل رد صلاحیتم انتقاد بی مورد از دولت احمدی نژاد اعلام شد و به همین دلیل مشمول بند ۱ ماده ۲۸ شده بودم.

نماینده قزوین در بیان دیگر دلایل رد صلاحیت خود افزود : دلیل اعلام عدم التزام بنده به قانون اساسی هم اعتراض و تذکر اینجانب در صحن مجلس به وزرای نیرو و جهادکشاورزی بود که بنده بدلیل برخورد تبعیض آمیز با کشاورزان استان در مورد انسداد چاه های کشاورزی و تصرف اراضی دارای سند کشاورزان توسط منایع طبیعی به این وزرا تذکر داده بودم.

Friday, December 21, 2007

روند تغيير ات سياسي و اداري استان قزوين از سال 1316 به بعد



روند تغيير ات سياسي و اداري استان قزوين از سال 1316 به بعد :

بر اساس قانون تقسيمات كشوري و وظايف فرمانداران و بخشداران مصوب آبانماه 1316 كشور به ده استان و چهل و نه شهرستان تقسيم مي شود . در اين تقسيم بندي قزوين جزء استان يكم قرار مي گيرد .اما بعد از چندي در تاريخ 23/7/1326 شهرستان قزوين از استان يكم منتزع و به استان مركزي ملحق مي گردد . ليكن با انتقال مركزيت استان مركزي به شهر اراك ، شهرستان قزوين از استان مركزي جدا و به استان زنجان الحاق مي گردد .تا اين كه در سال 1373 مجدداٌ از استان زنجان منتزع ودر تابعيت استان تهران واقع مي گردد . در اين زمان بخشهاي شهرستان قزوين عبارت بودند از:

الف. بخش مركزي مشتمل بردهستانهاي اقبال شرقي ، اقبال غربي، شريف آباد ، پير يوسفيان ، ايلات قاقاران شرقي و ايلات قاقازان غربي .

ب. بخش آبيك مشتمل بر دهستانهاي كوهپايه غربي، كوهپايه شرقي،بشاريات و زياران .

ج . بخش آوج مشتمل بر دهستان هاي :حصار ولي عصر،آبگرم ،خرقان شرقي، خرقان غربي وشهيد آباد .

د . بخش بوئين زهرا مشتمل بر دهستانهاي : رامند جنوبي، دشتابي شرقي ، دشتابي غربي زهرا ي بالا وزهرا ي پايين .

ح . بخش رودبار شهرستان مشتمل بر دهستانهاي : رودبار محمد زماني ، رودبار شهرستان و دستجرد .

و. بخش رود بار الموت مشتمل بر دهستانهاي معلم كلايه،الموت بالا و الموت پايين .

ز. بخش طارم سفلي مشتمل بر دهستانهاي :چوقور، خندان و نيارك .

پس از الحاق قزوين به استان تهران به دليل وسعت و جمعيت و موقعيت خاص منطقه شهرستان بوئين زهرا به مركزيت شهر بوئين زهرا در تابعيت استان تهران تشكيل مي گردد . بخشهاي شهرستان بوئين زهرا عبارت بودند از بخش مركزي و بخش آوج .

به دنبال همين سياست هيات وزيران مجددا لايحه جديدي در ارتباط با استان شدن قزوين تهيه و تقديم مجلس شوراي اسلامي نمود كه اين لايحه در تاريخ 20/3/76 تحت عنوان ايجاد استان قزوين به تصويب مجلس رسيده و پس از تاييد شوراي نگهبان در تاريخ 27/3/76 جهت اجرا به وزارت كشور ابلاغ و استان قزوين به مركزيت شهر قزوين از تركيب شهرستانهاي زير تشكيل مي گردد .

الف : شهرستان قزوين مشتمل بر بخشهاي مركزي ، رودبار الموت ، رودبار شهرستان طارم سفلي و آبيك .

ب : شهرستان بوئين زهرا مشتمل بر بخشهاي مركزي و آوج .

ج : شهرستان تاكستان مشتمل بر بخشهاي مركزي ، ضياء آباد و خرم دشت .

از تاريخ تصويب لايحه استان قزوين20/3/76 تا كنون تغييرات چندي در تركيب بخشها و شهرستانهاي استان ايجاد شده است كه عبارتند از :

تشكيل بخش رامند از تركيب دهستانهاي ابراهيم آباد و رامند جنوبي در تابعيت شهرستان بوئين زهرا .

تشكيل بخش شال از تركيب دهستانهاي زين آباد وقلعه هاشم در شهرستان بوئين زهرا .

تشكيل بخش دشتابي از تركيب دهستانهاي دشتابي شرقي ودشتابي غربي در تابعيت شهرستان بوئين زهرا.

تشكيل بخش آبگرم از تركيب دهستانهاي آبگرم و خرقان شرقي در شهرستان بوئين زهرا .

تشكيل بخش اسفرورين از تركيب دهستانهاي خرم آباد واك درتابعيت شهرستان تاكستان .

تشكيل بخش كوهين از تر كيب دهستانهاي ايلات قاقازان شرقي و ايلات قاقازان غربي

تشكيل بخش البرز از تركيب دهستانهاي شريف آباد و پير يوسفيان در شهرستان قزوين

تشكيل شهرستان آبيك از تركيب بخش مركزي و بخش بشاريات .

تشكيل بخش بشاريات از تركيب دهستانهاي بشاريات شرقي و بشاريات غربي .

تشكيل شهرستان البرز از تركيب بخش مركزي و بخش محمديه .

تشكيل بخش محمديه از تركيب دهستانهاي شريف آباد و حصارخروان .

تبديل سطح روستاي خرمدشت مركز بخش خرمدشت به عنوان شهر خرمدشت .

تبديل سطح روستاي معلم كلايه مركز بخش رودبار الموت به عنوان شهر معلم كلايه تبديل سطح روستاي رازميان مركز بخش رودبار شهرستان به عنوان شهر رازميان .

تبديل سطح روستاي خاكعلي مركز بخش بشاريات به عنوان شهر خاكعلي .

تبديل سطح روستاي محمودآباد از بخش مركزي قزوين به عنوان شهر محمود آباد نمونه .

تبديل سطح روستاي بيدستان از بخش محمديه شهرستان البرز به عنوان شهر بيدستان .

تبديل سطح روستاي نرجه از بخش مركزي شهرستان تاكستان به عنوان شهر نرجه .

تبديل سطح روستاي آبگرم مركز بخش آبگرم به عنوان شهر آبگرم .

تبديل سطح روستاي ارداق مركز بخش دشتابي به عنوان شهر ارداق .

تبديل سطح روستاي كوهين مركز بخش كوهين به عنوان شهر كوهين .

تبديل سطح روستاي سگز آباد مركز دهستان سگز آباد به عنوان شهر سگز آباد

استان قزوين هم اكنون داراي 5 شهرستان ، 19 بخش ،46 دهستان و 23 شهر با مجموع جمعيت 968710 نفر معادل 198181 خانوار براساس آمارسرشماري نفوس و مسكن سال 1375 مي باشد . همچنين مساحت اين استان بالغ بر 15568 كيلومترمربع با تراكم 62 نفردرهر كيلو متر مربع با تعداد 917 آبادي داراي سكنه است كه از اين تعداد 611 روستا داراي جمعيت بيش از 100 نفر يا 20 خانوارمي باشند .

Thursday, November 29, 2007

برگزاری همایش بزرگداشت مولانا در دانشگاه آزاد قزوین



برگزاری همایش بزرگداشت مولانا در دانشگاه آزاد قزوین

این همایش در 22 آذرماه ، یک روز بعد از سالگرد تاسیس حکومت ملی آذربایجان ، در دانشگاه قزوین برگزار خواهد گشت . از کم و کیف این همایش و پوستر فراخوان آن چنین بر می آید که این حرکت جهت بر هم زدن مراسم دانشجویان قزوین در بزرگداشت روز ملی آذربایجان باشد .

آذربایجان اویرنجی حرکاتی - قزوین

Monday, November 26, 2007



قتل دو دختر دانشجو در قزوین؛ خودشان مقصر بودند!

سایت حکومتی جام جم: در حالي که چند روز از ماجراي قتل 2 دختر دانشجو در قزوين مي گذرد و يک تيم ويژه از ماموران پليس آگاهي جستجوي گسترده خود را براي دستگيري عامل اين جنايت ها آغاز کرده است ، رئيس پليس استان قزوين شايعه ربوده شدن اين دختران را رد کرد.

حادثه تلخ بود و دردناک و هنوز با گذشت چند روز از اين ماجرا که در قزوين اتفاق افتاد، موضوع از سوي رسانه هاي جمعي مورد کنکاش و پيگيري قرار دارد.

تنها شاهد اين حادثه يک دانشجوي دختر به نام سميه است که به اتفاق 2 دختر دانشجوي ديگر پس از سوارشدن به يک خودروي عبوري سمند، وقتي متوجه شد راننده با سرعت تغيير مسير داد و به اعتراض آنها توجهي نکرد، با گشودن در خودرو خود را بيرون انداخت و يکي از روستاييان که پيکر نيمه جان او را در حاشيه جاده فرعي مشاهده کرده بود، وي را به بيمارستان منتقل کرد و پس از مطرح شدن شکايت ، تلاش گسترده اي درخصوص سرنوشت 2 دختر دانشجوي ديگر آغاز شد.

پس از 24 ساعت از وقوع اين حادثه ، جسد يکي از دختران دانشجو به نام الهام پيدا شد و 6 روز بعد نيز جسد ديگر دختر دانشجو به نام فاطمه در داخل کانال آب جاده کورانه پيدا شد. اگرچه هنوز از نحوه قتل 2 دختر دانشجو گزارشي منتشر نشده است ، اما روز گذشته سرهنگ هدايتي رئيس پليس استان قزوين با رد هرنوع شايعه اي مبني بر آدم ربايي، قتل و تهديد با اسلحه ، عنوان کرد: بنابراعلام نظريه پزشکي قانوني، اجساد با ظاهري کاملا سالم کشف شده اند. اگرچه جستجوي پليس آگاهي براي دستگيري راننده سمند آغاز شده، اما رئيس پليس قزوين عنوان مي کند، سهل انگاري دختران دانشجو در استفاده از خودروي عبوري موجب بروز اين حادثه شده است.



تجمع كارگران قوه پارس قزوين مقابل مجلس

تعدادي از كارگران شركت قوه پارس قزوين در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق معوقه آنها صبح امروز مقابل مجلس شوراي اسلامي تجمع كردند.

به گزارش خبرنگار كار و اشتغال خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) صبح امروز جمعي از كارگران شركت قوه پارس قزوين در اعتراض به پرداخت نشدن حقوق معوقه خود مقابل مجلس تجمع كردند و خواستار شروع مجدد فعاليت اين واحد و پرداخت حقوق معوقه خود شدند.

حسن صادقي ـ معاون امور استان‌هاي خانه كارگر ـ در گفت‌وگويي با ايسنا در اين مورد گفت: اين كارگران هفت ماه است كه حقوق خود را دريافت نكرده‌اند و براي اعتراض خود به گفته خودشان قبل از اين نيز چند بار به استانداري قزوين مراجعه كرده بودند ولي هيچ نتيجه‌اي نگرفتند.

وي ادامه داد: اين شركت حدود150كارگر داشت كه حدود دو سال است ديگر دستگاه‌هاي شركت كار نمي‌كنند.

صادقي با بيان اينكه اين واحد ظرفيت و قابليت توليد دارد اظهار كرد: به گفته اين كارگران استانداري استان قزوين نه تنها به وضعيت آنها رسيدگي نكرده بلكه با كارفرما نيز برخورد خوبي داشته و از كارفرما استقبال هم كرده است.

Wednesday, October 24, 2007

در دانشگاه بین المللی قزوین چه گذشت؟



در دانشگاه بین المللی قزوین چه گذشت؟

گزارش دریافتی: امروز (30 مهر) دانشجویان دانشگاه بین المللی قزوین دست به تحصن گسترده زدند وراس ساعت یازده صبح در حیاط مرکزی دانشگاه و زیر دوربین مدار بسته آن تجمع نمودند، دانشجویان که تعداد آنها بالغ بر پانصد نفر بود ظروف غذای خود را در محوطه حیاط انداختند و با سر دادن شعار دانشگاه پادگان نیست ، غفوری فرد بیا بیا،مسئول بی لیاقت استعفا استعفا، خواستار حضور رئیس دانشگاه در بین خود و پاسخگویی وی بودند اما متاسفانه حسن غفوری فرد(نماینده مجلس، عضور حزب موتلفه اسلامی، عضو حزب وفاداران انقلاب اسلامی، معاون پیشین هاشمی رفسنجانی و...) با دادن این پیام که اگر تا صبح قیامت بایستید هم نخواهم آمد! به خواسته های دانشجویان پشت کرد، از سوی دیگر دانشجویان زیر تابش سوزان آفتاب همچنان با سر دادن شعار بر خواسته های خود پا فشاری نمودند، حراست دانشگاه مانع حضور خبرنگاران منتظر در مقابل ورودی دانشگاه به داخل شد، صدا و سیما هم حاضر نشد ظلمی که امروز به دانشجویان دانشگاه بین المللی قزوین رفت را پوشش خبری دهد، نزدیک اذان مغرب غفوری فرد همراه با دو محافظ خود در حالی که نماینده ولی فقیه در دانشگاه نیز دانشجویان را به آرامش دعوت می کرد در بالای پله های شمالی دانشگاه ایستاد و دانشجویان متحصن نیز خود را به آنجا رساندند، یکی از دانشجویان متن خواسته های دانشجویان را برای رئیس دانشگاه قرائت کرد ولی او در حالی که لبخند می زد گفت الان وقت نماز است همه با هم می رویم نماز می خوانیم بعد در مسجد برایتان سخنرانی می کنم!!! در این هنگام دانشجویان با هو کردن وی از رفتن به مسجد خودداری کردند و تا ابتدای شب با روشن کردن شمع و سر دادن شعار دانشجوی با غیرت حمایت حمایت ، به تحصن ادامه داند، ولی حسن غفوری فرد حتی حاضر نشد لحظه ای از دفتر خود برای پاسخگویی به دانشجویان خارج گردد.

اما بشنوید از پایان ماجرا که لحظه تاوان پس دادن گماشته احمدی نژاد(غفوری فرد) در دانشگاه بود:

دانشجویان خشمگین که از عدم حضور غفوری فرد بشدت ناراحت و عصبی بودند زمانی که وی برای ترک دانشگاه همراه با محافظان شخصی خود در حال ترک دانشگاه بود بشدت وی را هو کردند و با گفتن استعفا استعفا وی را بدرقه نمودند، این وضعیت تا بیرون دانشگاه و در داخل شهر نیز ادامه داشت! تا هنگامی که حسن غفوری فرد سوار خودروی شخصی اش شد و پا به فرار گذاشت...

Thursday, October 11, 2007



بیات

قبیلة ترک از قبایل بیست و دوگانة اغز (غز * ) پراکنده در ایران افغانستان ترکمنستان ازبکستان جمهوری آزربايجان ارمنستان ترکیه سوریه و عراق . واژة بیات که به صورت «بایات » هم ضبط شده به معنای بادولت و پرنعمت است . اصل این قبیله در نسبنامه های افسانه ای ترکان به «بای آت » پسر دوم گون خان پسر اغوزخان می رسد (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 39 حمدالله مستوفی 1362 ش الف ص 566 تاریخ قزلباشان ص 24 قائم مقام ص 403). قبیلة بیات همچون سایر قبایل بزرگ ترک علامتی مخصوص داشته که شکل آن در منابع متفاوت است (کاشغری ص 172 رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 40 اوزون چارشیلی ج 1 ص 113). بیاتها طبق بعضی اخبار از روزگاران قدیم و پیش از مهاجرتهای گستردة خود به غرب آسیا در اطراف رودخانة قراموران یا بنابر ضبط حمدالله مستوفی (1362 ش ب ص 218) قارامران واقع در شمال چین می زیسته اند (قائم مقام همانجا). از اشارات جامع التواریخ برمی آید که گروههایی از این قبیله مشهور به «بایاوت » دهها سال پیش از آغاز سلطنت چنگیزخان در زمرة طوایف مغول درآمده بودند. اینان در تقسیم بندی قومی مغولان از جملة طوایف درلگین بودند که معرف مغولان عام و بی اصل و نسب است . دو شعبة معروف این طایفه «جدی بایاوت » و «کهرون بایاوت » بودند. اولی نام خود را از رودخانة جدی مغولستان اخذ کرده و دومی به دلیل زندگی در صحرا به این عنوان موسوم شده بود. اینان در لشکرکشیهای چنگیزخان و هولاکوخان به ایران شرکت داشتند (رشیدالدین فضل الله ج 1 ص 111ـ112 136ـ 138).

در قرون ششم و هفتم یک طایفة بزرگ ترک به نام «بیاووت » در صحرای خوارزم می زیستند که ظاهرا از طوایف یمک یا کیمک بودند (نسوی ص 38 329). به سبب انتساب ترکان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه و انتساب مادر ازلغ (اوزلاغ )شاه ولیعهد سلطان محمد به طایفة بیات امرای این طایفه در دربار خوارزمشاه صاحب نفوذ و قدرت شدند چنانکه قتلغ خان ] بیاووتی [ در رقابتی که بر سر جانشینی سلطان محمد خوارزمشاه پیش آمده بود به جانبداری ازلغ شاه قصد جان سلطان جلال الدین خوارزمشاه را کرد (همان ص 85 ابن خلدون ج 4 ص 754 اقبال آشتیانی ص 44). با این حال نمی توان قاطعانه بیات را با بیاووت و بایاوت یکی دانست . مجتبی مینوی در تعلیقات خود بر سیرت جلال الدین مینکبرنی (ص 329ـ330) تنها به طرح این سؤال قناعت کرده که آیا ارتباطی بین بیات و بیاووت هست یا نه . بعضی از پژوهشگران در سالهای اخیر تصریح کرده اند که «بایاوت »ها نه از قبایل مغول که همان بیاتهای ترک اند (قفس اوغلی ص 165 پانویس 21).

تاریخ ورود قبیلة بیات به فلات ایران چندان روشن نیست اما از برخی منابع تاریخی برمی آید که این مردم ظاهرا در اوایل قرن پنجم و مقارن حملات غزان و سلجوقیان در فلات ایران پراکنده شده و در مسیر کوچ نظامی خود تا صحاری شام و سواحل مدیترانه پیش رفته اند. در این پیشرویهای پرماجرا گروههایی از این قبیله بتدریج در بعضی نواحی خراسان بزرگ عراق عجم کردستان و لرستان استقرار یافتند. چنانکه خبر انتصاب امیرسنقر بیاتی (مقتول 511) به نیابت حکومت بصره از جانب امیر آق سنقر بخاری اقطاع دار این ولایت از سابقة دراز حضور بیاتها در ایران و عراق عرب حکایت می کند (ابن خلدون ج 4 ص 93). استقرار قبیلة بیات در بعضی نواحی غربی ایران پس از چندی به تشکیل دولت محلی کوچکی در اراضی میان لرستان کوچک و عراق عرب انجامید اما خصومت حاکمان بیات و اتابکان لر سرانجام به انقراض حکومت بیات منجر شد و اتابک شجاع الدین خورشید شاه حاکم لرستان که از دست اندازیهای مکرر ترکان بیات به متصرفات خویش خشمگین بود بر سر آنان تاخت . در نتیجه آخرین حاکم بیات هزیمت یافت و قلمرو او که به ولایت بیات مشهور بود به تصرف سپاه خورشیدشاه درآمد (حمدالله مستوفی 1362ش الف ص 553 معین الدین نطنزی ص 54 ـ 55 بدلیسی ص 60). نام ولایت بیات در قرون بعد نیز در منابع دیده می شود. عطاملک جوینی در نیمة دوم قرن هفتم در گزارش کوتاهی راجع به اشتغالات دیوانی خود در تاریخ جهانگشای از برانداختن باجهای قدیم بلاد تستر و بیات سخن گفته است (ج 1 ص 25). نام ولایت بیات در اواخر قرن هشتم در ردیف نامهای ولایات معتبری چون بغداد عراق عرب خوزستان و لرستان قرار گرفت (شمس منشی ج 2 ص 170ـ171). در قرون بعد نام این ولایت بر حوزة محدودی اطلاق می شد که مشهورترین ناحیة آن قلعة بیات بر سر راه دزفول و عراق عرب بود (نویدی ص 101). نادرشاه هنگامی که از عراق عرب به سوی خوزستان می رفت تا شورش محمدخان بلوچ را سرکوب کند بر سر راه خود در این قلعه توقف کرد (استرآبادی ص 223). ویرانة این قلعه امروزه در کشور عراق برجاست (لسترنج ص 69ـ70).

مشیرالدوله تبریزی (متوفی 1279) در شرح مأموریتش برای تشخیص و تعیین مرزهای ایران و عثمانی «قریة بیات » را از توابع پشتکوه لرستان دانسته و از پراکندگی بیاتها در توابع شوشتر و دزفول خبر داده است (ص 102).

میدان فعالیت سیاسی طوایف بیات در تاریخ ایران محدود به پشتکوه لرستان نبود گروههایی از اینان در جنگهای شیخ ابواسحاق اینجو (متوفی 758) و امیر مبارزالدین محمد مظفری (ح 700ـ 765) شرکت داشتند (وزیری کرمانی ص 384ـ385). در حکومت زندیه نیز بیاتها صاحب نفوذ بودند و مهر علی خان بیات اسلاملو از جمله بزرگان شیراز در زمان کریم خان زند و علی مرادخان زند بود (غفاری کاشانی ص 165 188 191 476). بیاتهای شیراز که تا اوایل قرن چهاردهم در یکی از گذرهای محلة اسحاق بیگ به خریدوفروش اسب اشتغال داشتند احتمالا بازماندگان طوایف چادرنشین بیات فارس بودند که بتدریج از شیوة زندگی پدران خود دست کشیده و یکجانشین شده بودند (فسائی ج 2 ص 919).

جمعی از بیاتها که در پایان مهاجرت طولانی خود به آناطولی و شام رسیده بودند در اواخر قرن هشتم و اوایل قرن نهم به قره عثمان فرمانروای آق قوینلوها پیوستند و ظاهرا در جنگ وی با امیر چکم والی شام شرکت کردند (طهرانی ص 60 64 65 روملو ج 11 ص 27ـ30). پس از انقراض سلسلة آق قوینلو بسیاری از طوایف تشکیل دهندة آن اتحادیه از جمله طایفة بیات به دولت صفوی پیوستند ( تاریخ قزلباشان ص 8 21ـ29 هینتس ص 96). احتمالا بسیاری از طوایف خاک آناطولی را ترک گفته و به ایران آمده اند اما آثار آنان هنوز در بعضی روستاهای آناطولی و شام برقرار است ( ایرانیکا ذیل ماده ). این گروه از طوایف بیات را بعدها قره بیات نامیدند تا از بیاتهایی که از قبل در ایران می زیستند متمایز شوند. بر همین اساس طوایف بیات ایران را آق بیات یا بیات مطلق می خواندند (قائم مقام ص 403ـ404). ظاهرا تیرة شام بیاتی از تیره های تشکیل دهندة ایل قاجار (خورموجی ص 3) و از بیاتهای شام یا قره بیاتها بوده که پس از استقرار در آزربايجان به طوایف قاجار پیوسته است . بزرگان این طایفه از جمله امرای دربار فتحعلی شاه به شمار می آمدند (قائم مقام همانجا).

پیش از تشکیل دولت صفویه چندین طایفة چادرنشین ترک و مغول در دشتهای قزوین و ری و شهریار به سر می بردند (فریومدی ص 344 اولیاءالله ص 192ـ194 مرعشی ص 44). هر چند نام طوایف بیات در منابع اخیر نیامده است اما به نظر می رسد که این طوایف پیش از دولت صفوی در قسمتهایی از لرستان و عراق عجم سکونت داشته اند. این احتمال از آنجا تقویت می شود که شاه اسماعیل اول (حک : 905ـ930) در همان سالهای نخست سلطنت خود پس از آنکه آزربايجان و شیروان را از تصرف دولت عثمانی خارج کرد و آن نواحی را تحت حکومت خود درآورد جمعی از این طوایف را از عراق ] عجم [ به شابران و دربند تبعید کرد (باکیخانوف ص 93). بعدها بزرگان این طوایف با دربار روسیه پیوند یافتند و در جلب حمایت روسها کوشیدند (همان ص 165).

رؤسای طوایف بیات عراق عجم که ظاهرا بزرگترین گروه از طوایف بیات مطلق یا آق بیات به شمار می آمدند در سالهای سلطنت شاه طهماسب اول (930ـ984) از جمله بزرگان دولت صفوی محسوب می شدند. سلیمان بیگ و برادرش حسن بیگ یوزباشی قورچیان بیات پیش از اینکه به سبب رفاقت با اسماعیل میرزا پسر شاه طهماسب اول مغضوب شوند از امرای بزرگ و مقرب شاه صفوی بودند (نویدی ص 111 تاریخ قزلباشان ص 24). حتی صدماتی که شاه صفوی بر این طوایف وارد آورد مانع از اطاعت و خدمتگزاری آنان نشد. هنگامی که القاص میرزا برادر شورشی شاه طهماسب با حمایت سلیمان قانونی پادشاه عثمانی از عراق عرب تا قم پیش آمد جمعی از طوایف بیات عراق عجم که در حدود قم می زیستند به مقابله با القاص میرزا شتافتند. جنگجویان این طایفه در جنگ مغلوب و به دستور القاص میرزا کلیة اسرای طایفة بیات اعدام شدند ( عالم آرای شاه طهماسب ص 109). طوایف بیات عراق عجم همچنین مدتی در ملازمت و خدمتگزاری سلطان مصطفی میرزا پسر شاه طهماسب بودند. سلطان مصطفی میرزا که از دوستداران سلطنت برادر خود سلطان حیدر میرزا بود پس از قتل برادر به دست هواداران اسماعیل میرزا برادر دیگر خود به امیدنجات به میان طایفة بیات گریخت . حاجی اویس بیگ بیات حاکم طایفه که در ظاهر پذیرای شاهزادة متواری شده بود بازداشت محترمانة او را به قزوین اطلاع داد و پس از ورود شاه اسماعیل دوم (حک : 984ـ 985) به قزوین او را به حضور شاه رسانید (اسکندرمنشی ص 143 منجم یزدی ص 29ـ30 حسینی استرآبادی ص 55). در اوایل سلطنت شاه عباس اول (995ـ 1037) که حکومت قلمرو علیشکر ـ همدان ـ به محمد باقر میرزا پسر خردسال شاه عباس تفویض شد اغورلو سلطان بیات حاکم طایفه بیات و نواحی کزاز و کرهرود به نیابت از او به حکومت همدان رفت . اما شاهوردی خان لر حاکم لرستان کوچک که از مدتها قبل قصد تصرف بعضی مناطق تابعة همدان را داشت قلت یاران اغورلوسلطان را مغتنم شمرد و به بروجرد مقر او حمله برد. در این جنگ اغورلو سلطان کشته شد و لشکریان بیات متفرق شدند. تا اینکه شاه عباس خود به جنگ شاهوردی خان رفت و پس از شکست دادن او متوجه ایل بیات شد و کلیة مناصب موروثی اغورلو سلطان را به برادر او شاهقلی سلطان بیات تفویض کرد. وی که از تأخیر ایل بیات در امداد به اغورلو سلطان خشمگین بود به خواهش شاهقلی سلطان از مجازات ایل بیات درگذشت و پس از دریافت سه هزار تومان پول و سه هزار کره اسب بیاتی نژاد که همواره مورد توجه قزلباشان بود به قزوین بازگشت (اسکندرمنشی ص 352ـ353 بدلیسی ص 81ـ82 تاریخ قزلباشان همانجا).

گروهی از طوایف بیات دو قرن بعد به آقامحمدخان قاجار (حک : 1210ـ1211) پیوستند و سرانشان در زمرة بزرگان دربار قاجار درآمدند (سپهر ص 26 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 373). یکی از مشهورترین بزرگان این طایفه که در عهد ناصرالدین شاه (1264ـ1313) می زیست علینقی خان بیات ملقب به نظام لشکر و صمصام الملک است که از مالکان بزرگ ایران و سرکردة یکی از افواج نظامی آن روزگار بود. فرزندانش به نامهای ذوالفقارخان (صمصام الملک ) و عباسقلی خان (سهم الملک ) همانند پدرشان از بزرگان آن سامان به شمار می آمدند (اعتمادالسلطنه 1367 ش ج 2 ص 1615 وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388 453). مرتضی قلی خان بیات * ملقب به سهام السلطان که بارها به وکالت مجلس شورای ملی و یکی دو بار به وزارت و صدارت رسید پسر عباسقلی خان است (بامداد ج 4 ص 69). امروزه تمامی طوایف بیات عراق عجم در محال کزاز و کرهرود و بعضی دیگر از روستاهای اراک سکونت دارند و به زراعت و دامداری روزگار می گذرانند (وکیلی طباطبائی تبریزی ص 388). گروهی دیگر از طوایف بیات که در ماکو به سر می برند از اواخر سلطنت شاه عباس اول در این سامان استقرار یافته اند (اسکندرمنشی ص 793 فرامین فارسی ماتناداران ج 2 ص 507) و یا اینکه در اوایل سلطنت شاه عباس دوم (1052ـ1077) از ایروان به ماکو آمده اند. ریاست این مردم با مصطفی بیگ بیات جد حکام موروثی ماکو بود (نصرت ماکوئی ص 3ـ48). فرزندزادگان مصطفی بیگ در سلطنت قاجاریه و بویژه در صدارت حاج میرزا آقاسی (متوفی 1265) که خود از اعضای طایفة بیات ایروان بود حکومت چندین ناحیه از ایران را در دست گرفتند ( رجوع کنید به همان ص 16ـ 18). شاه عباس دوم در اواخر سلطنت گروههایی از طوایف ترک بیات منطقة قره باغ را به همراه طوایف دیگر به گرجستان انتقال داد. اینان اغلب در اطراف قلعه های اسلام آباد و شاه آباد و نصرت آباد که خود بنا کرده بودند اسکان یافتند. خصومت مذهبی و ستیزه جویی ترکان مهاجر سرانجام سبب جنگ میان آنان و گرجیان شد که در پی آن جمع کثیری از مهاجران ترک به قتل رسیدند (وحید قزوینی ص 288ـ289).

گروهی دیگر از طوایف بیات در کردستان عراق عرب سکونت داشتند که شاه طهماسب دوم (حک : 1135ـ 1145) بسیاری از آنان را به حوالی تهران و ساوجبلاغ کرج تبعید کرد (حکیم ص 757). در 1144 نیز نادرشاه که هنوز وکیل السلطنة شاه طهماسب دوم بود پس از اینکه کرکوک را به تصرف در آورد گروهی دیگر از این مردم را به خراسان تبعید کرد. اینان به روایتی به هرات رفتند و به روایت دیگر به طوایف بیات نیشابور پیوستند (استرآبادی ص 193 مروی ج 1 ص 254). طوایف بیات منطقة کرکوک در اوایل قرن حاضر مشتمل بر هفت طایفه بودند که در بیست و چند روستا نزدیک جبل حمرین و قره تپه به سر می بردند (ادموندز ص 303). نادرشاه همچنین در دورة سلطنت خود گروههایی از طوایف بیات و افشار و جوانشیر و شاهسون و بختیاری را به افغانستان تبعید کرد. اغلب اینان که در کابل اسکان یافتند با عنوان عمومی قزلباش نامیده می شدند. بزرگان این مردم تا سالهای سلطنت امیر عبدالرحمان خان عهده دار بعضی مناصب و مقامات مهم اداری و لشکری افغانستان بودند (فیض محمد ص 143ـ144). محلة قزلباش کابل یادگاری از همین مردم است .

گروه دیگر از طوایف بیات ایران که قدمت و سابقة حضور آنان در ایران به قبل از قرن دهم می رسد طوایف بیات نیشابورند که به قره بیات شهرت داشتند. وجه تسمیة قره بیاتها و تاریخ دقیق ورود آنها به خراسان روشن نیست . تشابه عنوان این طوایف با قره بیاتهای شامی این گمان را تقویت می کند که اینان احتمالا شعبه ای از قره بیاتهای شام بوده اند که پیش از قرن دهم به خراسان مهاجرت کرده اند. اما دلیل روشنی برصحت این مدعا در دست نیست تنها احتمال قابل اعتنا اخبار مهاجرت اجباری قره تاتارهای آناطولی است که در آغاز قرن نهم به دستور تیمور لنگ به سوی خراسان و ترکستان حرکت کرده بودند. گروههایی از این مردم هنگام مهاجرت از صفوف مهاجران گریختند و در گوشه و کنار مسیر مهاجرت پنهان شدند. اگر چه دربارة تاریخ ورود این طوایف به خراسان خبری در دست نیست اما از آنجا که اسکندر منشی این طوایف را در شمار طوایف جغتایی آورده است (ص 794) می توان گمان کرد که اینان نیز همانند گرایلیها و جلایرها و جمشیدیها پس از حملات مغولان به خراسان آمده باشند. شهرت و اعتبار این طایفه از سالهای آخر قرن دهم و مقارن اوایل سلطنت شاه عباس آغاز شد و تا اوایل قرن سیزدهم ادامه یافت . در سال 1000 قره بیاتها که از دو سه سال قبل پیشرویهای ازبکان را متوقف کرده و مانع سقوط تعدادی از شهرهای خراسان شده بودند سرانجام تسلیم قوای عبدالمؤمن خان ازبک شدند و بسیاری از بزرگانشان از جمله محمود سلطان پسر باباالیاس به قتل رسیدند اما سال بعد صفویان نواحی اشغالی خراسان را از دست ازبکان خارج ساختند. شاه عباس در ازای خدمات قره بیاتها املاک بزرگان بیات نیشابور را از جمیع مالیاتها معاف کرد و محمد سلطان پسر دیگر بابا الیاس را به حکومت اسفراین گماشت . حکومت اولاد باباالیاس به نیشابور هم کشیده شد و تا پایان سلطنت شاه عباس اول ادامه یافت (همان ص 333 337ـ339 794). طوایف بیات نیشابور در سالهای قدرت نمایی و سلطنت نادرشاه افشار (1148ـ1160) در اغلب جنگهای او شرکت داشتند و حکومت موروثی خوانین بیات بر نیشابور که تا اواسط سلطنت فتحعلی شاه (1212ـ 1250) ادامه یافت در همین سالها شکل گرفت (مروی ج 1 ص 81 109 ج 3 ص 961 1134). پس از قتل نادرشاه بعضی از رؤسای طوایف قره بیات نیشابور با استفاده از فرصت به دست آمده به قدرت نمایی پرداختند و به مقامات و مناصب عالی اداری و لشکری دست یافتند از جملة آنان صالح خان بیات بود که در 1160 از سوی عادلشاه افشار به حکومت فارس منصوب شده بود. وی تا 1168 که به دست شیخعلی خان زند کشته شد به همراه هاشم خان بیات سرکردة فوج بیات شیراز و حاکم فارس تا استقرار قطعی دولت کریم خان زند از جمله عوامل اصلی بحران و ناآرامی اوضاع و احوال فارس بود (مرعشی صفوی ص 121 کلانتر ص 48 فسائی ج 1 ص 583 ـ596). در سلطنت کوتاه مدت سید محمد صفوی متولی آستان قدس رضوی طایفة قره بیات نیشابور متحد او بود و صالح خان بیات با حفظ سمت عهده دار قورچی باشیگری و حاجی سیف الدین خان بیات نایب او بود (مرعشی صفوی ص 131). این طایفه در دفع حملات احمدخان ابدالی پادشاه افغانستان به نیشابور کوشید اما سرانجام در 1164 احمدخان بر نیشابور دست یافت و گروهی از طوایف بیات را به غزنه تبعید کرد (غبار ص 363). بازماندگان این مردم دست کم تا سالهای پایانی سدة سیزدهم در آن نواحی به سر می بردند (ریاضی ص 67 139). حکومت منطقة نیشابور در طول سلطنت شاهرخ افشار و آقامحمدخان و فتحعلی شاه قاجار در اختیار اولاد حسن خان بیات سردار معروف نادرشاه بود. عباسقلی خان بیات مختاری پسر حسن خان و جعفرخان پسر عباسقلی خان و علیقلی خان پسرجعفرخان تا اوایل سلطنت فتحعلی شاه به ترتیب حاکم نیشابور بودند. پس از شکست شورش علیقلی خان بیات و استقرار قدرت فتحعلی شاه در خراسان حکومت نیشابور از دست این خاندان خارج شد و پس از آن نفوذ و قدرت طایفة بیات نیشابور رو به کاستی نهاد و بتدریج از صحنة سیاسی و نظامی خراسان حذف شد. طوایف بیات نیشابور در قرنهای دوازدهم سیزدهم و چهاردهم بتدریج در روستاهای بلوک سرولایت و خرو اسکان یافتند و به زراعت و دامداری مشغول شدند (گلستانه ص 69 ـ71 75 طرب نایینی ص 107ـ 108 حکیم ص 757ـ 758 اعتمادالسلطنه 1362ـ1363 ش ج 3 ص 91 بامداد ج 1 ص 233ـ234 ج 5 ص 132ـ 135 ییت ص 343ـ344). یکی از آخرین قدرت نماییهای بزرگان بیات نیشابور شورش امام وردی خان بیات و پسرانش بود. وی که در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به حکومت نیشابور منصوب شده بود به حسن خان سالار بار پیوست و در جنگهای او با قوای دولتی شرکت جست . پس از پیروزیهای سلطان مراد میرزا حسام السلطنه بر قوای حسن خان سالار بار امام وردی خان از حسن خان جدا شد و شهر نیشابور را تسلیم حسام السلطنه کرد. وی در 1267 بر حاکم شهر یاغی شد و به اتفاق پسرانش در قلعه های حسین آباد و توزنده جان متحصن گردید اما شورش وی در هم شکست و قلاع حسین آباد و توزنده جان ویران شد (سپهر ج 3 ص 47 138).

تا همین اواخر چندین تیره و طایفه چادرنشین بیات در میان ایلات خمسه و قشقایی فارس و همچنین در میان ترکمنهای شمال ایران به سر می بردند (فیلد ص 256 264 کیهان ج 3 ص 80 376 پیمان ص 221 224 233 کتابچة نفوس استرآباد ص 238). غیر از این مردم هزاران خاندان شهری و روستایی دیگر در زنجان و تهران و کرج و شیراز و زرند و کرمان و مشهد و نیشابور و اراک و نهاوند و دیگر شهرهای ایران به سر می برند که با عنوان خانوادگی بیات شناخته می شوند.

منابع : ابن خلدون العبر: تاریخ ابن خلدون ترجمة عبدالمحمد آیتی تهران 1363ـ1370 ش سیسیل جان ادموندز کردها ترکها عربها ترجمة ابراهیم یونسی تهران 1367 ش محمدمهدی بن محمد نصیراسترآبادی جهانگشای نادری چاپ عبدالله انوار تهران 1341 ش اسکندرمنشی تاریخ عالم آرای عباسی چاپ اسماعیل برادران شاهرودی تهران 1364 ش محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه مرآة البلدان چاپ عبدالحسین نوائی و میرهاشم محدث تهران 1367 ش همو مطلع الشمس چاپ سنگی تهران 1301ـ1303 چاپ تیمور برهان لیمودهی چاپ افست تهران 1362 ـ1363 ش عباس اقبال آشتیانی تاریخ مغول : ازحملة چنگیز تا تشکیل دولت تیموری تهران 1364 ش اسماعیل حقی اوزون چارشیلی تاریخ عثمانی ترجمة ایرج نوبخت تهران 1368ـ1370 ش محمدبن حسن اولیاءالله تاریخ رویان چاپ منوچهر ستوده تهران 1348 ش عباسقلی آقا باکیخانوف گلستان ارم چاپ عبدالکریم علیزاده ... ] و دیگران [ باکو 1970 مهدی بامداد شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری تهران 1357 ش شرف الدین بن شمس الدین بدلیسی شرفنامه : تاریخ مفصل کردستان چاپ محمد عباسی چاپ افست تهران 1343 ش حبیب الله پیمان توصیف و تحلیلی از ساختمان اقتصادی اجتماعی و فرهنگی ایل قشقایی تهران 1347 ش تاریخ قزلباشان چاپ میرهاشم محدث تهران 1361 ش عطاملک بن محمد جوینی کتاب تاریخ جهانگشای چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی لیدن 1329ـ 1355/ 1911ـ1937 چاپ افست تهران ] بی تا. [ حسن بن مرتضی حسینی استرآبادی تاریخ سلطانی : از شیخ صفی تا شاه صفی چاپ احسان اشراقی تهران 1364 ش محمدتقی حکیم گنج دانش : جغرافیای تاریخی شهرهای ایران چاپ محمدعلی صوتی و جمشید کیانفر تهران 1366 ش حمدالله بن ابی بکر حمدالله مستوفی تاریخ گزیده چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1362 ش الف همو کتاب نزهة القلوب چاپ گی لسترنج لیدن 1915 چاپ افست تهران 1362 ش ب محمدجعفربن محمدعلی خورموجی حقایق الاخبار ناصری چاپ حسین خدیوجم تهران 1363 ش رشیدالدین فضل الله جامع التواریخ چاپ بهمن کریمی تهران 1338 ش حسن روملو احسن التواریخ چاپ عبدالحسین نوائی ج 11 تهران 1349 ش ج 12 تهران 1357 ش محمدیوسف ریاضی عین الوقایع : تاریخ افغانستان در سالهای 1207ـ1324 ق چاپ محمدآصف فکرت هروی تهران 1369 ش محمدتقی سپهر ناسخ التواریخ چاپ جهانگیر قائم مقامی تهران 1337 ش محمدبن هندوشاه شمس منشی دستورالکاتب فی تعیین المراتب چاپ عبدالکریم علی اوغلی علیزاده مسکو 1964ـ1976 محمدجعفربن محمدحسین طرب نایینی جامع جعفری چاپ ایرج افشار تهران 1353 ش ابوبکر طهرانی کتاب دیاربکریه چاپ نجاتی لوغال و فاروق سومر تهران 1356 ش عالم آرای شاه طهماسب چاپ ایرج افشار تهران 1370 ش غلام محمدغبار افغانستان در مسیرتاریخ قم 1359 ش ابوالحسن غفاری کاشانی گلشن مراد چاپ غلامرضا طباطبایی مجد تهران 1369 ش فرامین فارسی ماتناداران ایروان 1956 غیاث الدین فریومدی ذیل مجمع الانساب شبانکاره ای چاپ میرهاشم محدث تهران 1363 ش حسن بن حسن فسائی فارسنامة ناصری چاپ منصور رستگار فسائی تهران 1367 ش فیض محمد نژادنامة افغان مقدمه تحشیه و تعلیقه از کاظم یزدانی چاپ عزیزالله رحیمی قم 1372 ش هنری فیلد مردم شناسی ایران ترجمة عبدالله فریار تهران 1343 ش ابوالقاسم بن عیسی قائم مقام منشات قائم مقام فراهانی چاپ بدرالدین یغمایی تهران 1366 ش ابراهیم قفس اوغلی تاریخ دولت خوارزمشاهیان ترجمة داود اصفهانیان تهران 1367 ش محمودبن حسین کاشغری نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبائی محمد دبیرسیاقی تهران 1375 ش کتابچة نفوس استرآباد در سال 1296 هجری قمری در گرگان نامه به کوشش مسیح ذبیحی چاپ ایرج افشار تهران 1363 ش محمدبن ابوالقاسم کلانتر روزنامه میرزامحمد کلانتر فارس شامل وقایع قسمتهای جنوبی ایران از سال 1142ـ 1199 هجری قمری چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش مسعود کیهان جغرافیای مفصل ایران تهران 1310ـ1311 ش ابوالحسن بن محمدامین گلستانه مجمل التواریخ چاپ مدرس رضوی تهران 1356 ش گی لسترنج جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ترجمة محمود عرفان تهران 1364 ش ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی تاریخ طبرستان و رویان و مازندران چاپ محمدحسین تسبیحی تهران 1345 ش محمدخلیل بن داود مرعشی صفوی مجمع التواریخ چاپ عباس اقبال آشتیانی تهران 1362 ش محمدکاظم مروی عالم آرای نادری چاپ محمدامین ریاحی تهران 1364 ش جعفربن محمدتقی مشیرالدوله تبریزی رسالة تحقیقات سرحدیه چاپ محمد مشیری تهران 1348 ش معین الدین نطنزی منتخب التواریخ معینی چاپ ژان اوبن تهران 1336 ش جلال الدین محمد منجم یزدی تاریخ عباسی یا روزنامة ملا جلال چاپ سیف الله وحیدنیا تهران 1366 ش محمدبن احمد نسوی سیرت جلال الدین مینکبرنی چاپ مجتبی مینوی تهران 1365 ش محمدرحیم نصرت ماکوئی تاریخ انقلاب آزربايجان و خوانین ماکو قم 1373 زین العابدین عبدالمؤمن نویدی تکملة الاخبار : تاریخ صفویه از آغاز تا 978 هجری قمری چاپ عبدالحسین نوائی تهران 1369 ش محمدطاهربن حسین وحید قزوینی عباسنامه یا شرح زندگانی 22 سالة شاه عباس ثانی ( 1052ـ1073 ) چاپ ابراهیم دهگان اراک 1329 ش احمدعلی وزیری کرمانی تاریخ کرمان چاپ محمدابراهیم باستانی پاریزی تهران 1352 ش رضاوکیلی طباطبائی تبریزی تاریخ عراق ( اراک ) چاپ منوچهر ستوده در فرهنگ ایران زمین ج 14 (1345ـ1346 ش ) والتر هینتس تشکیل دولت ملی در ایران : حکومت آق قوینلو و ظهور دولت صفوی ترجمة کیکاووس جهانداری تهران 1361 ش چارلز ادوارد ییت خراسان و سیستان ترجمة قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری تهران 1365 ش Encyclopaedia Iranica، s.v. "Baya ¦t" (by G. Doerfer)

/ علی پورصفر قصابی نژاد/



آستارا و قزوين خاک آزربايجان محسوب ميشوند

پنهان ماندن يک اصل مهم: با احداث راه آهن رشت-قزوين-آستارا ارتباط دو آزربايجان قطع نميشود٫ چون آستارا و قزوين نيز خاک آزربايجان محسوب ميشوند
بای بک

اخيرا در خبرهاي منتشر شده در سايتهاي آزربايجاني, به توطئه رژيم در جهت قطع ارتباط دو آزربايجان شمالي و جنوبي اشاره شده است. رژيم با تغيير دادن برنامه هاي ساختماني در خط آهن اردبيل-ميانه-موغان که امکان دسترسي سريع به مناطق مختلف آزربايجان را ايجاد مينمود٫ اقدام به اخلال در امر ارتباطي بين شمال و جنوب آزربايجان کرده است.

هر چند کار شکنيهاي عمده دولتي در اجراي برنامه هاي عمراني و زيربنائي در آزربايجان بيشمار بوده و واجد بررسي و شکايت ميباشند٫ اما در زمينه احداث خط آهن رشت-قزوين-آستارا, برخي وب سايتهاي خبري آزربايجان دچار اشتباه شده اند.

بايد خاطر نشان کرد که شهرهايي چون قزوين و آستارا که مدتهاست از خاک آزربايجان جدا شده اند, همچنان بخشي جدائي ناپذير از سرزمين تاريخي آزربايجان محسوب ميشوند. براي همين بهتر است به جاي قبول کردن اينکه قزوين يا آستارا خاک ما نيستند٫ از الحاق دوباره آنها به آزربايجان سخن بگوئيم. بايد دقت کنيم که آب به آسياب دشمن بريزيم.

Wednesday, October 10, 2007



كالنصاب‌ تركي‌ به‌ فارسي:

بو نصابي‌ علي‌ بادكوبي‌ آدلي‌ بير شخص‌ قزوين´‌ده‌ 1265 هيجري‌ده‌ ناصرالدين‌ شاه´ين‌ آدينا قوشموشدور.

اول‌ آللاه آدينا دوييم‌ نبي‌ خيرالوري‌
جانشين‌ مصطفي‌ باشد علي‌ بدرالدجي‌

بو نصابدان‌ بير نوسخه‌ تئهران´ين‌ (ملك‌) كيتابخاناسيندا، بير اليازما نوسخه‌ 2307 نومره‌ لي‌ جونگ‌دا محممدعلي‌ آدلي‌ بير كيمسه‌ نين‌ خططي ‌ايله ‌كي‌ 1315 قمري‌ده‌ يازيليب‌ قورونور. باشقا بير نوسخه‌ ده‌ تئهرانلي‌ موهنديس‌ شاه‌ علائي‌ شهشهاني´‌نين‌ اٶزه‌ ل‌ مجموعه‌ سينده‌ ناقيص ‌صورتده‌ قورونور كي‌، 25 واراقدان‌ عيبارتدير كي‌ هر واراق‌ 14 سطيرده‌ يازيلميشدير.

Saturday, September 15, 2007

ميزان تحقق مصوبات دولت در قزوين آذربایجان



ميزان تحقق مصوبات دولت در قزوين آذربایجان؛

استاندار : 77%

معاون استاندار: 84%

نمايندگان 10% تا 20%

مردم: صفر در صفر درصد!




میللی شورا- جمعه 23 شهريور 1386:نواندیش: با گذشت بیش از یک‌سال از سفر رییس جمهور به استان قزوین هنوز آمار دقیقی در خصوص میزان تحقق مصوبات سفر رییس جمهور ارایه نشده است؛ به گونه‌ای که در آخرین اظهارنظر در خصوص میزان تحقق مصوبات سفر ریاست جمهوری، استاندار قزوین از اجرایی شدن ۷۷ درصد این مصوبات خبر داد.

سید احمد نصری، در مراسم افتتاح سالن ورزشی بانوان در بویین‌زهرا با اعلام این خبر بیان کرده بود که منتقدان دولت چشم‌های خود را بر تحولات مثبت انجام شده به ویژه در زمینه تحقق مصوبات سفرهای استانی رییس‌جمهور بسته‌اند؛ این در حالی است که وی پیش از این در اردبیهشت ماه سال جاری از اجرایی شدن ۸۴ درصد از مصوبات سفر رییس جمهور به استان خبر داده بود.

اما همه چیز به اینجا ختم نمی‌شود؛ چرا که دو ماه پس از آن معاون عمرانی استاندار قزوین، میزان اجرایی شدن این مصوبات را ۸۵ درصد عنوان کرده و گفته بود که منتقدین نباید حرف‌های یک سال گذشته را در خصوص اجرایی نشدن مصوبات هیات دولت تکرار کنند.

محمدصادق پورمهدی، همچنین پس از دیدار مقامات استان با رییس جمهور، در خصوص پیگیری مصوبات استانی هیات دولت، میزان تحقق مصوبات را نزدیک به ۸۰ درصد اعلام کرد و در عین حال افزود: سیداحمد نصری، استاندار قزوین، در آینده‌ای نزدیک با برگزاری مصاحبه‌ مطبوعاتی به ارایه جزییات بیشتر مذاکرات مطرح شده و ابهامات پیرامون مصوبات سفر رییس جمهور خواهد پرداخت.

اما با برگزار نشدن این جلسه، اکنون ابهام در خصوص میزان دقیق اجرایی شدن مصوبات سفر دکتر محمود احمدی‌نژاد و هیات دولت به استان قزوین ادامه دارد.

از سوی دیگر محمد علیخانی، نماینده‌ مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا، نسبت به ارایه آمار متناقض در زمینه میزان تحقق مصوبات سفر استانی دولت انتقاد کرد و گفت: بارها شاهد ارایه آمار ضد و نقیض از سوی مسوولان استان قزوین در این زمینه بوده‌ایم؛ در حالی که می‌توان به طور دقیق و علمی، میزان پیشرفت طرح‌های مصوب را تعیین کرد.

وی با بیان این نکته که آمارهای اعلام شده منعکس کننده واقعیات نیست، بیان کرد: به نظر می‌رسد که تنها ۱۰ درصد از مصوباتی که اعتبار آنها از محل سفر رییس جمهور باید اختصاص می‌یافت، محقق شده است.

نماینده مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی از طرح افتتاح بیمارستان ۳۲ تختخوابی آبیک، گازرسانی به روستاهای استان، راه‌اندازی شهر صنعتی آبیک، سد بالاخانلو و طرح‌های مرتبط با حوزه راه و ترابری به عنوان مهمترین مصوبات تحقق نیافته سفر رییس‌جمهور به استان نام برد و گفت: در مورد مصوبات اجرایی نیز مشخص نشده که منابع مالی مربوط به منابع استانی است یا به صورت مستقیم از منابع و اعتبارات سفر رییس جمهور اختصاص یافته است.

وی در عین حال پیشرفت مصوبات سفر رییس جمهور در بخش تربیت‌بدنی را مثبت ارزیابی کرد و گفت: عدم هماهنگی مدیران استان باعث شده تا نتوانیم در خصوص جذب اعتبارات سفر، به‌موقع و مطلوب عمل کنیم.

سیدمحمد حسن ابوترابی، دیگر نماینده‌ مردم قزوین در مجلس شورای اسلامی نیز در این زمینه از عدم اختصاص ۸۰ میلیارد تومان از اعتبارات مصوبات سفر رییس جمهور به استان خبر داد و به ایسنا گفت: منابع مالی این مصوبات هنوز به طور مشخص تعیین نشده، با این حال پیشرفت بقیه‌ مصوبات به طور نسبی خوب و قابل دفاع است.

همچنین قدرت‌الله علیخانی، نماینده‌ مردم بویین زهرا نیز در مجلس نیز میزان تحقق مصوبات سفر رییس جمهور را ۲۰ تا ۳۰ درصد ‌دانست و به خبرنگار ایسنا گفت: هنوز پروژه‌های بزرگ و اساسی مصوب این سفر به مراحل اجرایی نرسیده است.

Thursday, August 23, 2007

فرزندان آذربایجان به اتهامات واهی شلاق می خورند



فرزندان آذربایجان به اتهامات واهی شلاق می خورند

گرده مجروح یک جوان قزوینی

در زیر تازیانه های خلیفه گری آریایی



Tuesday, August 07, 2007

اطلاعات تازه وکيل پرونده سنگسار در تاکستان قزوين آزربايجان



اطلاعات تازه وکيل پرونده سنگسار در تاکستان قزوين آزربايجان

قاضی با بلوک سيمانی به سر محکوم کوبيد و کار را تمام کرد!

پيرامون حکم سنگسار يک زن و مرد در تاکستان قزوين، که حکم مرد اجرا شد و زن در انتظار اجراست، شادی صدر وکيل اين پرونده اطلاعات تکاندهنده ای را فاش ساخت.

شادی صدر گفت:

به عنوان وکيل پرونده هنوز موفق به خواندن پرونده نشده ام و فقط بدل پرونده را در اختيار من قرار داده اند که آن هم کامل نيست. با اين حال مطابق رای صادره، جعفر که سنگسار شده است، هرگز به رابطه نامشروع اعتراف نکرده و هيچ شاهدی نيز در پرونده موجود نيست و قاضی، صرفا با استناد به علم خود مبادرت به صدور حکم سنگسار کرده است.
سنگ هايی که جعفر با آنها کشته شد به حدی بزرگ بود که حتی صورت ظاهری اجرای حکم نيز با اشکال مواجه است. اين سنگ ها اکنون به تهران منقل شده است تا به عنوان مدرک مورد استفاده قرار گيرند.

اخبار غير رسمی که در صدد اطلاع از صحت و سقم آن هستيم نيز حاکی از آن است که جعفر پس از سنگسار در حالی که گوش و بينی اش کنده و له شده بود، همچنان زنده بود و وقتی پزشک قانونی زنده بودن او را تائيد می کند، آقای (...) با يک بلوک سيمانی بزرگ بر سرش می کوبد و او را به قتل می رساند که در صورت اثبات اين ادعا وی قابل تعقيب کيفری خواهد بود .(آن که نامش در گزارش خانم صدر نقطه چين شده بايد قاضی صادر کننده حکم باشد که هنگام اجرای حکم در محل حضور داشته است. بويژه آنکه وی عليرغم همه مخالفت هائی که با اجرای اين حکم شده بود، شخصا دستور اجرای غافلگير کننده آن را صادر کرد.)

خانواده جعفر کياني (مرد سنگسار شده) احتمالا شکايتی عليه قاضی پرونده و مجريان حکم طرح خواهد کرد، ضمن اينکه شنيده ام پرونده قاضی صادر کننده حکم به دادسرای انتظامی قضات رفته است تا مورد رسيدگی قرار گيرد.

البته مسائل ديگری نيز وجود دارد که به لحاظ اينکه در حال پيگيری پرونده هستيم فعلاً از اعلام آن خودداری می کنيم تا در مسير پرونده خللی ايجاد نشود و مکرمه (زن محکوم به سنگسار) بتواند از زندان آزاد شود و علی چهار ساله اش نيز که همراه اوست بقيه کودکی اش را در زندان سپری نکند .

Saturday, August 04, 2007



سٶزوموز

ظلم مثلث

٢٠٠٧- اوراق آيي (جولاي)

در ادبيات سياسي فارسي تعبير عربي به شكل ظلم مضاعف براي توصيف وضعيت برخي از گروههاي اجتماعي مانند زنان، ملتها و ... وجود دارد. مراد از ظلم مضاعف آن است كه اين گروهها علاوه بر معروض بودن به تضييق برخي از حقوق توسط دولت كه همه شهروندان ايران به صرف ايراني بودن از آنها محرومند، داراي برخي محروميتهاي ويژه خود نيز هستند.

هنگامي كه از ملل ايراني سخن گفته مي شود، اين اصطلاح براي تاكيد بر حقوقي كه اين گروهها در مقايسه با قوم فارس توسط دولت جمهوري اسلامي از آنها محروم نگاه داشته مي شوند بكار ميرود. اين حقوق شامل رسمي و دولتي نبودن زبان اين ملل، نام برده نشدن از اين ملل و زبانشان به اسم در قانون اساسي (بر خلاف قوم فارس)، عدم اداره امور سياسي و فرهنگي خود، معروض بودن به تبعيض دولتي در تخصيص اعتبارات و عدم برخورداري از امكانات برابر رشد و توسعه اقتصادي در مناطق غيرفارس.... است. از اين جنبه ها همه ملل ايران به جز فارسها تحت ستم مضاعف ملي قرار دارند.

اما هنگام بررسي گروههاي منسوب به ملت ترك در ايران، به مواردي برخورد مي شود كه نمي توان آنرا با اصطلاح ظلم مضاعف توصيف نمود. در اين موارد گروههاي ترك از محروميت و تضييق حقوق ديگري نيز رنج ميبرند كه شايسته است آنرا به عنوان ظلم ثلاثي و يا ظلم مثلث ناميد.

ظلم مثلث در استان همداني آزربايجان

اخيرا در مطلبي از نشريه سينا چاپ استان همدان، گفته مي شود كه اهالي ترك اين استان كه اكثريت جمعيت استان را نيز تشكيل مي دهند، به تبعيضات اعمال شده توسط سازمان صدا و سيماي استاني اعتراض نموده و خواستار تاسيس شبكه تلويزيوني خاص خود، و يا الحاق خود به پوشش تلويزيوني استان مجاور زنجان كرده اند: "براي نيمه شمالي استان همدان كه بيش از يك ميليون نفر ترك در آن ساكن اند نيز يك شبكه راديو و تلويزيوني محلي مستقل از شبكه راديو و تلويزيون مركز همدان داير شود يا اينكه نيمه شمالي استان همدان (مناطق ترك نشين) زير پوشش شبكه استاني راديو و تلويزيون استان زنجان قرار گيرد. .... سهم يك ميليون ترك استان همدان از شبكه استاني راديو و تلويزيون همدان، فقط يك ساعت برنامه اخبار تركي (البته تركيفارسي!) است و ديگر هيچ! نه تنها هيچگونه برنامه و سريال و فيلم و ... به زبان تركي پخش نمي شود و از موسيقي تركي همدان و در مجموع موسيقي آزربايجاني در آن خبري نيست بلكه حتي در برنامه هاي اندكي هم كه با زبان فارسي در مورد مردم ترك نيمه شمالي استان همدان است تلاش مي شود كه فضاي آن برنامه ها غير تركي شود. .... به تقاضاها و اعتراضات مكرر مردم ترك استان همدان در طي اين چند سال توجهي نمي نمايند".

البته محروم بودن تركان استان همدان از حقوق ملي خود از جمله همين حق داشتن تلويزيون استاني تركي، بي شك مي تواند در مقوله ظلم مضاعف گنجانده شود. اما هنگامي كه وضعيت تركان شمال استان همدان كه اكثريت جمعيت اين استان را تشكيل ميدهند با كردان جنوب استان آزربايجان غربي كه اقليتي در اين استانند را مقايسه كنيم در مي يابيم كه اين محروميت نه با ظلم مضاعف بلكه با ظلم مثلث قابل توجيه است. كردان جنوب استان آزربايجاني غربي- در حاليكه اقليتي ملي در اين استان اند- داراي مركز تلويزيوني استاني ويژه خود و مستقل از مركز استان اورميه اند: "در استان آزربايجان غربي، اقليت كردي ساكن مناطق جنوبي آن استان، داراي شبكه تلويزيوني و راديوئي محلي به مركزيت مهاباد و مستقل از شبكه استاني مركز اروميه هستند". اما تركان شمال استان همدان در حاليكه اكثريت ملي در اين استان را تشكيل مي دهند نه تنها از تسلط بر مركز تلويزيون استاني محرومند (اين مركز به اقليت قومي فارس اين استان تعلق دارد)، بلكه حتي از داشتن مركز تلويزيوني استاني ويژه خود مانند آنچه كردان استان آزربايجاني از آن برخوردارند، نيز محرومند.

بيش از نيمي از آزربايجان معروض به ظلم مثلث است

اين وضعيت شرم آور در شمال غرب كشور منحصر به استان آزربايجاني همدان نيست. در استانهاي آزربايجاني قزوين، مركزي، تهران و قم و نيز بخشهاي آزربايجاني استانهاي كردستان، كرمانشاهان و گيلان نيز وضعيتي مشابه حتي اسف انگيزتر وجود دارد. بر اساس بعضي ويژگيهاي مشترك اين استانها را مي توان به سه دسته "همدان-قزوين-مركزي"، "تهران-قم" و "گيلان-كردستان-كرمانشاهان" تقسيم نمود.

در دسته همدان-قزوين-مركزي، اكثريت مطلق جمعيت اين استانها را تركان تشكيل مي دهد، اما اكثريت جمعيت مراكز استانها يعني شهرهاي همدان، قزوين و سلطان آباد (اراك) در دهه ها و يا سده اخير فارس زبان شده است. بنابر اين در اين استانها اكثريت ترك استان، تحت حاكميت اقليت عمدتا فارس ساكن در مركز استان قرار دارد. اين نمونه كلاسيك ظلم مثلث است.

در دسته تهران-قم علاوه بر بخشهاي ترك نشين غربي اين استانها، اكثريت جمعيت مركز استان يعني شهرهاي تهران و قم نيز ترك است. اما به سبب آنكه تهران پايتخت سياسي كشور و قم پايتخت مذهبي آن بشمار ميرود اين مراكز از پايگاههاي قوميتگرائي فارسي در كشور شمرده مي شوند و سياست غليظ فارسگرائي و ناديده گرفتن خشن حقوق ملي تركان ساكن در اين دو شهر و بخشهاي ترك نشين غرب اين استانها از طرف دولت تعقيب مي شود. در نتيجه اكثريت ترك اين دو شهر نيز، مانند بقيه اهالي ترك استان از كليه حقوق ملي خود محروم نگاهداشته شده اند و البته در مراكز صدا و سيماي اين استانها هم كوچكترين حضوري ندارند.

در دسته سوم يعني گيلان-كردستان-كرمانشاهان، تركان اقليتي كوچك در استانند. در استان گيلان بخشهاي آزربايجاني و ترك نشين در شهرستانهاي آستارا، هشتپر، انزلي... در شمال استان و رودبار در جنوب استان؛ در استان كردستان عمدتا در شهرستانهاي بيجار و قروه و در استان كرمانشاهان در شهرستان سنقر قرار دارد. اين تركان كه در مراكز استاني نيز حضور قابل ملاحظه اي ندارند، و بويژه در استان كردستان توسط مقامات استاني از همه حقوق ملي خود محروم از جمله حضور در صدا و سيماي استاني محروم نگاه داشته شده اند (مقايسه كنيد حقوق كردان در جنوب استان آزربايجان غربي مثلا داشتن مركز صدا و سيماي مستقل را با حقوق تركان در استان كردستان كه از داشتن چنين حقي محرومند). اينها نيز نمونه بارز ظلم مثلثند.

ظلم مثلث در استان خراسان شمالي از افشار يورد

افشار يورد منطقه ترك نشين شمال شرق كشور است و از مناطق ترك نشين استان خراسان شمالي، كه اكثريت مطلق جمعيت آن ترك است و استان خراسان رضوي تشكيل ميشود. مركز استان خراسان شمالي شهر ترك نشين بجنورد است. در اين شهر ترك نشين و مركز استان، راديو داراي برنامه هائي به زبانهاي كردي و تركمني است اما عليرغم خواست و اعتراض مكرر مردم داراي هيچ گونه برنامه اي به زبان تركي، زبان اصلي و عمده بجنورد و خراسان شمالي نيست. علي اكبر سراجي محقق و شاعر ترك و سراينده منظومه ياد اولسون در اين باره مي گويد: "راديو بجنورد به زبانهاي كرمانجي و تركمني برنامه دارد ولي به زبان تركي كه زبان اصلي بجنورد است٬ برنامه اي ندارد. در اين مورد بارها به راديو بجنورد اعتراض شده است". در باره وجود برنامه هاي تلويزيوني به زبان تركي بنده شخصا معلوماتي ندارم اما گمان نمي كنم كه وضع تلويزيون بهتر از راديو بوده باشد.

ظلم مثلث در استانهاي فارس، اصفهان و .... از قاشقاي يورد

قاشقاي يورد منطقه ترك نشين متراكم در جنوب ايران است. اين منطقه بخشهاي وسيعي از استانهاي فارس، اصفهان و برخي از استانهاي مجاور را در بر مي گيرد. قاشقاي يورد شامل همه مناطق ترك نشين جنوب ايران است و منحصر به مناطق صرفا قاشقاي نشين نيست، بلكه اصطلاح قاشقاي يورد، علاوه بر اتحاديه ايلات ترك قاشقاي، همه تركان فريدن، ابيورد، تركان داخل در اتحاديه ايلي خمسه (بئش اويماق)، گروههاي افشار، شاهسئوه ن، قاراگٶزلو و همه ديگر تركان ايلي و غير ايلي كوچك و بزرگ ساكن در جنوب ايران را نيز در بر مي گيرد. (در واقع قاشقايي نامي اختياري براي اتحاديه ايلي تركان بوده كه در طول زمان گروههاي ايلي ترك مختلفي به آن ملحق و يا از آن جدا شده اند. امروز نيز مصلحت است كه – به دليل كثرت قشقائيان، تاريخ سياسي برجسته شان، وجود تقسيماتي اداري بنام ولايت قشقائي در سابق و نيز شعور ملي تركي بالاي ايلات تركي داخل در اين اتحاديه، تمام تركان جنوب ايران، بويژه گروههاي ايلي مانند تركان اتحاديه ايلي خمسه بهارلو، ايناللو، نفر و... ، افشار، بوچاقچي، شاهسئوه ن، قاراگٶزلو .... داوطلبانه به اتحاديه تركي قاشقاي ملحق شوند و در سايه اين اتحاديه به روند ادغام انساني، فرهنگي، ايلي، زباني و سياسي و سرزميني بين تركان جداسر در جنوب ايران شتاب بخشند).

امروز هم در استان فارس و هم در استان اصفهان جمعيت بسيار قابل ملاحظه اي از اهالي را -حتي طبق برخي از منابع اكثريت جمعيت را - تركان ايلي و غيرايلي تشكيل مي دهند. اما اين تركان بر خلاف وضعيت استانهاي ديگر كه گروههاي ملي در آنها داراي اكثريت اند مانند استان كردستان و ..... از هيچگونه حضور قابل ملاحظه اي در سيما و صداي استان برخوردار نيستند. از اينرو تركان اين استانها نيز استحقاق آنرا دارند كه در گروه معروض به ظلم مثلث جاي داده شوند.

روش تقليل ظلم مثلث به ظلم مضاعف

به نظر ميرسد علاوه بر اهتمام براي نيل به اهداف عمومي كه دير يا زود محقق خواهند شد مانند رسمي و دولتي شدن زبان تركي، ايجاد راديو و تلويزيونهاي تركي سراسري و تصحيح مرزهاي استاني فعلي بر اساس بافت ملي ساكنين و ... تركان هر استان و شهرستان مي بايست بر اساس شرايط ويژه خود اهداف مشخصي را تبيين و براي تحقق آنها به طور پيگير و متشكل اقدام نمايند. مي بايد فرهنگيان و روشنفكران و مردم خواستار تاسيس و يا افزايش برنامه هاي راديو تلويزيوني اعم از فيلم، خبر، موسيقي،... به زبان تركي شوند، اين خواستها را پي در پي در نشريات و سايتهاي اينترنتي منعكس نمايند و به گوش مسئولين محلي و مخصوصا نمايندگان مجلس برسانند، براي تحقق هر چه سريعتر اين خواستهاي دمكراتيك، آنها را به ميان مردم برده، افكار عمومي توده ترك در حمايت از آنها را شكل دهند، در صورت مساعد بودن شرايط همانگونه كه در نمونه استان همدان ديده مي شود، خواستار تاسيس مراكز راديو تلويزيوني مختص خود در استان شوند و يا قرار گرفتن تحت پوشش استان مجاور ترك نشين با برنامه هاي تركي بخواهند. و يا مانند نمونه بيجار و آستارا اساسا خواهان انتزاع از استانهاي مطبوع و الحاق به استانهاي آزربايجاني مجاور مانند اردبيل و زنجان شوند.

گئرچه يه هو!!!

Thursday, July 26, 2007



سنگسار در آزربايجان
-------------------------------------------------------------------------------
اسدالله خلخالي
-------------------------------------------------------------------------------
اخيرا جمهوري اسلامي ايران پس از ده سال وقفه، شخصي را در شهر تاكستان آزربايجان سنگسار نمود. جالب توجه است كه نخستين سنگسار اين جمهوري شيعه و فارس در سال ١٣٥٨ باز در شهري آزربايجاني «ااردبيل» بوده است. در واقع جمهوري فارس شيعي در عمر كوتاه خود بيش از ٧٥ در صد از سنگسارهاي خود را در آزربايجان جنوبي انجام داده و بيش از ٨٠ در صد سنگسار شوندگان در كل ايران ترك بوده اند.

تمركز سنگسارهاي جمهوري اسلامي در آزربايجان و ترك بودن اكثريت سنگسار شوندگان را مي توان از جوانب بسيار مطالعه كرد. از جمله اينكه سبك زندگي اي كه جمهوري اسلامي فارس در صدد تحميل آن بر مردم ايران است، بيشترين تضاد را با فرهنگ، سنن و نحوه زندگي سنتا سكولار تركان و آزربايجان كه مهد مدرنيته در ايران است دارد. گروهي نيز سنگسار اخير و اعدام چندين تن با جرثقيل در ملاء عام در تبريز پايتخت آزربايجان و مهد انقلابات را زهر چشم دادن به خلق ترك و ترساندن آنها از بلند نمودن صداي اعتراض براي احقاق حقوق ملي خود دانسته اند. البته اين احتمالات وجود دارند و شايسته بررسي اند، اما ما در اينجا به جاي بررسي اين جوانب، در صدد اشاره به نكته ديگري مي باشيم. آنچه در اينجا مد نظر ماست، سكوت و بي تفاوتي حيرت آور و سوال بر انگيز فعالان، تشكيلات سياسي و انجمنهاي حقوق بشري آزربايجان در مورد نقض صريح حقوق بشري و ملي تركان و آزربايجانيان توسط جمهوري اسلامي است.

اين بي تفاوتي مي تواند ناشي از دلايل زير باشد:

١- بسياري از فعالان و تشكيلات آزربايجاني، حتي به ظاهر تندروترين و افراطي ترين آنها كه خواهان استقلال آزربايجان جنوبي اند، درك درستي از اراضي اين آزربايجان جنوبي مورد ادعاي خود ندارند. اينان كه به ظاهر دشمن خوني شونيسم فارس، جريانات پان ايرانيستي و دولت بنيادگراي فارسگراي ايرانند، در تعريف حدود و ثغور آزربايجان عينا مانند همان شونيسم فارس، جريانات پان ايرانيستي و دولت بنيادگراي فارسگراي ايران، تقسيمات اداري دولتي را ملاك خود قرار مي دهند و آزربايجان را منحصر به دو استان آزربايجان غربي و شرقي دانسته و عينا مانند آنها بخشهاي تركنشين شمال غرب كشور واقع در استانهاي اردبيل، زنجان، گيلان، كردستان، قزوين، مركزي، تهران، قم و كرمانشاه را خارج از آزربايجان مي دانند. اين دسته كه ظاهرا با حرارت تمام از آزربايجان ناميده شدن مناطق شمال ارس در تاريخ، تعلق مناطق ارمني نشين در جمهوري آزربايجان و يا كردنشين در جنوب استان آزربايجان غربي به آزربايجان دفاع مي كنند، خود در عمل از آزربايجان ناميدن بيش از دو سوم از سرزمين ترك نشين آزربايجان در شمال غرب كشور طفره رفته، تعلق اين سرزمينها به آزربايجان را با نوشته ها و برخوردهاي خود منكر شده و عملا دو سوم خاك آزربايجان جنوبي را بي سر و صدا به قوم گويا اشغالگر فارس پيشكش مي كنند. البته طبيعي است همچو جريانات منحرفي وقايع استان قزوين را نيز غير مربوط به آزربايجان دانسته و خود را موظف به موضعگيري در باره آنها ندانند.

٢- بسياري از فعالان و تشكيلات آزربايجاني به ويژه انجمنهاي مربوط به حقوق بشر، متاسفانه دركي نادرست از حقوق بشر دارند. اينها صرفا حقوق زباني تركان آزربايجان را حقوق بشر قلمداد كرده و خود را موظف به دفاع از كساني آنهم منحصرا افرادي با تمايلات مليتگرايانه مي دانند كه به سبب فعاليت در باره حقوق زباني تحت فشار و تضييق جمهوري اسلامي قرار گرفته اند. طبيعي است كه در سايتها و گزارشات اين گونه فعالان سطحي نگر و انجمنهاي ناآشنا با حقوق بشر، خبر و انعكاسي از تضييق حقوق گوناگون مردم آزربايجان و ملت ترك در سراسر ايران از طرف دولت جمهوري اسلامي ايران، از جمله حقوق معوقه زنان؛ مجازاتهاي غيرانساني مانند اعدام، سنگسار، قطع عضو؛ تضييق حقوق تركان منسوب به گروههاي اعتقادي علوي (قزلباش، اهل حق)، جعفري (از جمله شيعيان غيرمعتقد به ولايت فقيه)، بهائيان در آزربايجان و غير آن؛ تضييق حق تجمع و تشكل مردم و گروههاي اجتماعي و مبارزات صنفي كارگران و معلمان آزربايجان و ترك در سراسر ايران و ... نمي توان يافت. حال آنكه تضييق همين حقوق از سوي دولت جمهوري اسلامي در مناطق كردنشين با دقت و جزئيات فراوان و به طور مداوم در سايتها و گزارشات فعالان و تشكيلات سياسي و انجمنهاي حقوق بشري كردي در ايران و خارج آن منعكس مي شود و به درستي به عنوان سركوب خلق كرد و كردستان شرقي به جهانيان و مراكز ذيصلاح عرضه مي گردد.

٣- بسياري از فعالان و تشكيلات سياسي آزربايجان، درك و نگرشي بسيار نادرست و سطحي از سياستهاي استعماري و آسيميلاسيون دولت جمهوري اسلامي داشته، اين سياستها را صرفا در اعمال محدوديتهاي زباني خلاصه مي كنند و از وجوه و ابعاد ديگر سياستهاي استعماري و آسيميلاسيونيست دولت جمهوري اسلامي غافل اند. حال آنكه سياست هاي آسيميلاسيونيست دولت جمهوري اسلامي و مستعمره سازي آزربايجان جنوبي بسيار وسيعتر از تضييقات زباني صرف بوده محدود به آن نيست و همه ابعاد اجتماعي، فرهنگي، سياسي، اقتصادي، ديني و جز آن را شامل مي شود. به عنوان مثال:

الف- تحميل حجاب و اكنون لباس ملي براي زنان تحت نام «طرح عفاف» و «پوشش ملي زنان ايراني»، علاوه بر تحديد آزاديهاي فردي زنان در انتخاب پوشش در كل ايران كثيرالمله، سياستي است كه مستقيما هويت ملي زنان ترك در سراسر ايران را نشانه گرفته است، چرا كه لباس سنتي زنان ترك از اساسي ترين مولفه هاي هويتي اين خلق است و از ميان بردن آن با حجاب اسلامي و يا چادر كه پوششي فارسي-زرتشتي است، مترادف با حمله به هويت تركي و آسيميلاسيون و فارسسازي خلق ترك است. تحميل «حجاب اسلامي» و «چادر زرتشتي-فارسي» به زنان ملل ساكن در ايران به مقصد كم رنگ كردن رنگارنگي و تشخص ملي ملل ساكن در ايران كه هر كدام طبق سنن و فرهنگ و تاريخ خود سليقه و سبك خاصي در انتخاب پوشاك داشته و داراي لباس ملي ويژه اي هستند، انجام مي گيرد و به همين دليل نيز در ضديت آشكار با فرهنگ و هويت ملي ترك و آزربايجان است. تحميل و ترويج حجاب اسلامي و چادر زرتشتي -فارسي در آزربايجان و يا ميان تركان، در مراكز دولتي، موسسات آموزشي و كوچه و خيابان در سراسر مناطق ترك نشين ايران همواره ميبايد از طرف تمام فعالان سياسي و حقوق بشري آزربايجان به عنوان سياستهاي فارسسازي ملت ترك تعقيب، منعكس و محكوم شود.

ب- تحميل «ولايت فقيه»، گماردن «نمايندگان ولايت فقيه» از مركز-فارسستان در شهرهاي آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين، «دادگاههاي ويژه روحانيت» وابسته به مركز، حتي تبليغ «شيعه امامي» كه تفسير فارسي شيعه دوازده امامي متشرعه است، آموزش اين مذهب فارسي در مدارس ترك و آزربايجان و تدريس آن در كتب تعليمات ديني مدارس در شهرهاي ترك نشين و آزربايجان مي بايست به عنوان يكي از اساسي ترين سياستهاي آسيميلاسيون و فارسسازي و مستعمره نمودن آزربايجان تلقي شود. شيعه امامي، ولايت فقيه و .... همه در ضديت كامل با هويت ملي خلق ترك و آزربايجان و درك سنتي مردمان ترك از اسلام و يا اسلام تركي اند. هر اقدامي براي تبليغ و ترويج شيعه امامي و ولايت فقيه در آزربايجان و ديگر مناطق ترك نشين ايران، از جمله وابستگي تحقيرآميز «حوزه هاي علميه» تربيت روحاني در آزربايجان به مراكز شيعي فارسستان و تدريس شيعه امامي در كتب درسي و مدارس مي بايد از سوي فعالان سياسي و انجمنهاي حقوق بشري آزربايجان مستقيما به عنوان اقدامي ضد ترك و ضد آزربايجاني از سوي دولت تعقيب، منعكس و محكوم شود. تاثير ترويج شيعه امامي فارسي در آزربايجان و ميان ملت ترك بويژه عشاير و روستائيان بر نابودي فرهنگ و هويت ملي ترك و آزربايجان، بسيار مخربتر و مهلكتر از ترويج زبان تحميلي و استعماري فارسي در ميان خلق ترك و آزربايجان است.

ج- «دولت ديني» در تضاد با سنت دولتمداري تركي قرار دارد. در ميان بيش از دويست دولت و امپراتوري تركي در تاريخ هرگز هيچ دولت تركي تحت سيطره مقامات «روحاني» و خادمان دين نبوده است، زمامداران ترك يا با دستگاه روحاني كه تحت كنترلشان بوده به مدارا رفتار كرده اند (مانند برخي شاهان صفوي و قاجار) و يا آشكارا به سركوب آن پرداخته اند (مانند نادرشاه و محمد شاه قاجار) و يا مانند دوره ايلخانان و احمد شاه قاجار بيطرفي مطلق ديني را مراعات نموده اند، اما به همه حال دولت ترك هميشه فوق دستگاه ديني و مستقل و جدا از آن بوده است. هر زمان نيز كه در يك دولت ترك قدرت و نفوذ روحانيون و خادمان دين افزايش يافته (مانند برخي دوره هاي صفوي و عثماني)، به همان نسبت خصلت تركي و هويت ملي تركي آن دولت به سرعت از ميان رفته است. بنابراين صرف وجود و حاكميت دولتي ديني در آزربايجان، آنهم دولتي غير آزربايجاني و مدافع مذهب فارسي شيعه امامي، وضعيتي برضد هويت ملي ترك و آزربايجاني، غيرمشروع و تحميلي است، چه برسد به اجرائات اين دولت فارس شيعه و غبر آزربايجاني بر اساس شيعه امامي فارسي در آزربايجان ترك مانند سنگسار، اعدام و قصاص زنان و مردان آزربايجاني و ترك.

٤- تقديم تصويري دگماتيك، سطحي، انعطاف ناپذير، متعصب، خشن، بدوي و غير انساني از اسلام، ويژه كاست روحانيون شيعه امامي فارسي است و در ضديت با درك اسلام نخبگان ترك و نيز اسلام مردمي ترك قرار دارد. اسلام نخبگان ترك و اسلام مردمي تركي كه بهترين نمونه آنرا به ترتيب در اسلام شمس تبريزي-مولاناي رومي و عشاير ايلات ترك شاهسئوه ن و قاشقاي، افشار و ... مي توان ديد، بر محور تساهل، تسامح و دوستي و محبتو سنن ملي تركي قرار دارد. وضعيت در سطح دولتي نيز اين چنين بوده است، به عنوان نمونه در تمام دوره حكومت ٧٠٠ ساله امپراتوري ترك عثماني، مجازات سنگسار شرعي تنها يكبار در سال ١٦٧٩ اجرا شده و زن متاهلي (همسر قواف عبدالله چلبي آقسارايي) به جرم همخوابي با مردي يهودي رجم شده است و پس از آن، اين حكم غيرانساني براي هميشه تعطيل گرديده است. بنابراين هر گونه مجازات خشن و غيرانساني كه به نام شرع از سوي جمهوري اسلامي در داخل مرزهاي آزربايجان جنوبي و همچنين ديگر نقاط ترك نشين ايران و حتي در مورد تك تك شهروندان ترك ايراني اجرا شود، مي بايست به عنوان تخريب ويژگيهاي رفتاري و آزاديهاي مذهبي تركان و آزربايجان از سوي دولت جمهوري اسلامي و بر عليه درك سنتي و مردمي خلق ترك از اسلام تلقي شده از سوي فعالان سياسي و انجمنهاي حقوق بشري آزربايجاني و تركي محكوم شوند.

٥- گروهي از فعالان سياسي و فرهنگي ترك و آزربايجاني اساسا مشكلي با حكم اعدام، سنگسار و يا ديگر احكام غيرانساني فقه شيعه امامي و حتي دولت ديني ندارند. اين گروه هر چند از جهت زباني داراي خود آگاهي و شعور ملي اند و اين شعور ملي همه روزه در حال گسترش و افزايش است و به درستي سياستهاي آسيميلاسيونيست و فارسسازي جمهوري اسلامي را نقد كرده به چالش مي كشند، اما در عين حال از آنجائيكه به اسلام شيعي امامي كه تفسيري فارسي از شيعه دوازده امامي (در مقابل جعفري و يا تفسير تركي شيعه دوازده امامي متشرعه) است قائل اند، از جهت ديني و مذهبي مي بايست به عنوان تركان فارس شده تلقي گردند. اين افراد هرچند در آغاز خوش نيت و پاكدل باشند، در نهايت مانند نمونه هاي سيد جمال الدين اسدآبادي، مهدي بازرگان، محمد حنيف نژاد، مصطفي چمران، مهدي باكري، محمد تقي جعفري و صدها ترك مذهبي امامي شده ديگر، در دراز مدت به جاده صاف كن استعمار فارسستان در آزربايجان و فارسسازي ديني و اعتقادي ملت ترك تبديل خواهند شد. از اينرو با جريانات سياسي ترك و آزربايجاني معتقد به شيعه امامي مي بايست با احتياط برخورد نموده و آنها را مبلغ مذهب ملي فارسها يعني شيعه امامي و فارسيگري در ميان تركان ايران و آزربايجان دانست. اين افراد و جريانات مي بايست درك كنند كه نمي توان از يك سو سياستهاي زباني قوميتگرايان فارس و دولت جمهوري اسلامي يعني تحميل زبان فارسي و دشمني با زبان تركي را تنقيد كرد و از سوي ديگر سياستهاي ديني قوميتگرايان فارس و دولت جمهوري اسلامي يعني تبليغ شيعه امامي فارسي در ميان ملت ترك و ترويج انديشه منحط اختلاط دين و دولت و ريشه كن كردن اسلام مردمي تركي و سكولار را مدافعه نمود.

بنابراين:
- دولت ديني، بر ضد سنت دولتمداري تركي و تاريخ آزربايجان است،
- مذهب شيعه امامي فارسي و همه تفرعات بدعت آميز آن مانند ولايت فقيه و ... در ضديت با فرهنگ و هويت ملي تركي و تفسير تركي شيعه دوازده امامي متشرعه يعني مذهب جعفري قرار دارد،
- ترويج شيعه امامي فارسي و اجراي احكام فقهي آن در آزربايجان، از اساسي ترين مولفه هاي فارسسازي ملت ترك و مستعمره ساختن آزربايجان توسط دولت ايران است
- اجراي احكام شريعت در آزربايجان مي بايست به عنوان اقدام آگاهانه دولت ايران براي تخريب و زدودن سنت ديرينه سكولاريسم خلق ترك و آزربايجان تلقي شود.
- ترويج فرهنگ خشونت، انتقام، تعصب، كينه توزي و بدويت به اسم شريعت و با انجام مجازاتهاي غيرانساني، در ضديت كامل با سنن و فرهنگ مردمي خلق ترك كه بر محور محبت و دوستي است قرار دارد.
- احكام سنگسار، اعدام، قصاص و .... در اسلام مردمي ترك كه بر اساس مدارا، تساهل و تسامح مذهبي جائي ندارد.
- اجراي مجازاتهاي دهشت انگيز ضدانساني مانند سنگسار، اعدامهاي خياباني و قطع عضو و انعكاس آنها در رسانه ها حتي انجام آنها در ملا عام مي بايد به عنوان سياست ترور دولتي براي در هم شكستن حس غرور ملي و انگيزه مقاومت ملت ترك بر عليه دولت جمهوري اسلامي فارسي تقلي شود.
- دولت ديني، شيعه امامي سازي خلق ترك، اجراي احكام شريعت، تفسير بدوي از اسلام، مجازاتهاي دهشت انگيز غير انساني، تبليغ فرهنگ خشونت و ..... همه در تناقض با روند مدني شدن، تجدد و توسعه آزربايجان اند.

با توجه به آنچه گفته شد انتظار ميرود فعالان فرهنگي، تشكيلات سياسي و انجمنهاي حقوق بشري ترك و آزربايجاني بويژه در خارج با تجديد نظري اساسي در اصول نارسا و معيارهاي تنگي كه به عنوان تضييق حقوق ملي و انساني ملت ترك و آزربايجان از سوي دولت جمهوري اسلامي براي خود تعريف نموده اند، موارد بسيار مشخصي مانند سنگسارها و اعدامهاي خياباني در آزربايجان را نيز در جرگه آن اصول و معيارها داخل، آنها را متماديا در گزارشات و سايتهاي خود منعكس و با رساترين وجه ممكن به اين اخلال حقوق ملي و انساني تركان و آزربايجانيان اعتراض كرده و آنها را محكوم كنند.

Friday, July 13, 2007

آزادیهای اجتماعی در آذربایجان جنوبی بیش از پیش سلب می شود



آزادیهای اجتماعی در آذربایجان جنوبی بیش از پیش سلب می شود

بیلان کار خودکامکان در سلب آزادیهای اجتماعی مردم در قزوین


نوانديش- سرهنگ داود نصيحتي، رئيس پليس اطلاعات و امنيت عمومي قزوين در جمع خبرنگاران با اعلام اين مطلب گفت: از اول خرداد سه هزار و 264 نفر مورد تذكر شفاهي ماموران قرار گرفتند كه 136 تن از آنان به پاسگاه پليس منتقل شده و تعهد كتبي داده‌اند.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني استان قزوين ، وي گفت: بحث بدحجابي يكي از موضوعات اين طرح است و علاوه بر آن با عواملي چون ايجاد ناهنجاري هاي اجتماعي، آلودگي صوتي، مزاحمين خياباني و توليدكنندگان پوشاك غيرمتعارف برخورد مي‌شود.
نصيحتي افزود: به اصناف و فروشندگان لباسهاي غيرمتعارف در 128 مورد تذكر شفاهي داده شده است و از 35 واحد تعهد كتبي گرفته شد همچنين 10 واحد متخلف تعطيل و سه واحد پلمپ شد. وي درباره‌ نحوه‌ برخورد با عوامل تكثير و توزيع فيلم مبتذل گفت: در اين زمينه 50 مورد تذكر شفاهي، 13 مورد تعهد كتبي، سه مورد تعطيلي و يك مورد لغو پروانه و پلمپ صورت گرفته است. اين مقام انتظامي گفت: سه كافي نت در قزوين كه امكان استفاده از سايتهاي مبتذل را براي كاربران فراهم مي‌كردند، تعطيل شدند.
همچنين به 20 كافي نت تذكر شفاهي داده شد و از 8 مورد تعهد كتبي اخذ شد. وي در ادامه به برخورد با آرايشگاههاي زنانه اشاره كرد و گفت: در اين مدت به 40 واحد تذكر شفاهي داده‌ايم و از 28 واحد تعهد گرفته‌ايم همچنين دو واحد متخلف تعطيل شدند.

Tuesday, July 10, 2007



azerbaycanin qezvin ostani, takistan sheheri, aqcha kendinde dash qalaq edilen bu shexs uchun azerbaycan insan haqlari dernekleri e'tiraz etmelidirler.

نروژ سفير ايران را در اعتراض به سنگسار انسانها فراخواند

سه شنبه,۱۹ تیر ۱۳۸۶
خبرگزاري فارس: وزارت امور خارجه نروژ اعلام كرد اين كشور سفير ايران را بخاطر اداي توضيح درباره سنگسار يكي از اتباع ايران به اين وزارتخانه فراخوانده است. به گزارش فارس به نقل از خبرگزاري آلمان از اسلو، اعضاي گروه مبارزه با سنگسار در ايران به نقل از منابع خود گفتند كه فردي به نام “جعفر كياني” روز پنجشنبه در تاكستان بخاطر ارتكاب زناي محصنه سنگسار شده است. بنابراين گزارش، “فرجي راد” سفير ايران در نروژ اين گزارش را نه تاييد و نه رد كرده و اعلام كرد، مسئله را بررسي خواهد كرد. “ليو استابولت” وزير امور خارجه نروژ در اين ديدار بر انتقاد اسلو درباره مجازات مرگ و سنگسار تاكيد كرد و مسئله فعالان حقوق زنان را با سفير ايران در ميان گذاشت. پيش از اين نيز “اوله كريستيان هولته” سفير اين كشور در تهران از احتمال شكايت جمعي سفارتخانه‌هاي غربي از ايران در صورت صحت گزارش‌ها خبر داده بود.

-------------------------
اعتراض سازمان ملل به سنگسار یک مرد در ایران

• دفتر کمیسر عالی سازمان ملل در حقوق بشر، روز سه شنبه با انتشار بیانیه‌ای نسبت به گزارش تایید سنگسار جعفر کیانی در تاکستان ابراز نگرانی کرد. جعفر کیانی به همراه مکرمه ابراهیمی بیش از ۱۱ سال است که به اتهام زنای محصنه در زندان‌اند. در ۲۱ ژوئن سال جاری، حکم سنگسار این دو رسما تایید شد اما اجرای این حکم متوقف ماند. روز سه شنبه مقامات قضایی سنگسار جعفر کیانی را تایید کردند ...

سه‌شنبه ۱۹ تير ۱٣٨۶ - ۱۰ ژوئيه ۲۰۰۷

سایت میدان: دفتر کمیسر عالی سازمان ملل در حقوق بشر، امروز با انتشار بیانیه‌ای نسبت به گزارش تایید سنگسار جعفر کیانی در تاکستان ابراز نگرانی کرد. متن این بیانیه به شرح زیر است:

لوییز لوییز آربور، کمیسر عالی سازمان ملل در حقوق بشر، نسبت به گزارش تایید سنگسار یک مرد ایرانی در پنجم ژوییه در تاکستان، استان قزوین در جمهوری اسلامی ایران، به طور جدی ابراز نگرانی کرد.
پیش از این گزارش شده بود جعفر کیانی به همراه مکرمه ابراهیمی بیش از ۱۱ سال است که به اتهام زنای محصنه در زندان‌اند. در ۲۱ ژوئن سال جاری، حکم سنگسار این دو رسما تایید شد اما اجرای این حکم متوقف ماند.
لوییز آربور گفت: «من از این‌که علی‌رغم آن‌که دولت ایران اجرای سنگسار را به تعویق انداخته بود باز هم این حکم اجرا شد بی‌نهایت نگرانم. سنگسار نقض آشکار حقوق بین‌المللی‌ست. حقوق بین‌المللی مجازات اعدام را فقط برای جنایات بسیار خشونت‌آمیز و خطرناک محدود کرده است. من موکدا از مقامات ایران می‌خواهم نسبت به سنگسار گزارش‌شده توضیح دهند و همچنین اجرای حکم مکرمه ابراهیمی و افراد دیگری را که به این مجازات محکوم شده‌اند لغو کنند».
ایران عضو کنوانسیون جهانی حقوق شهروندی و سیاسی‌ست. در بند ششم این کنوانسیون تصریح شده است که «در کشورهایی که هنوز مجازات اعدام لغو نشده، این حکم تنها باید در مورد خطرناک‌ترین جنایت‌ها به اجرا گذاشته شود». همچنین در بند هفتم این کنوانسیون آمده است: «هیچ کس نباید مورد شکنجه یا مجازات و رفتاری غیرانسانی یا تحقیرکننده قرار گیرد».

-------------------------
رئيس دادگسترى قزوين براى اداى توضيح در مورد سنگسار تاکستان به تهران احضار شد


اعتماد : مقامات عالى قوه قضائيه قصد دارند براى جلوگيرى از اجراى خودسرانه حکم سنگسار «مکرمه» زنى که به جرم زناى محصنه 11 سال است در زندان به سر مى برد او را از تاکستان به زندانى در تهران انتقال دهند.

شايع شده هم جرم مکرمه که جعفر نام دارد پنجشنبه هفته گذشته در روستايى به نام «اقچه» در تاکستان سنگسار شده است.آيت الله هاشمى شاهرودى دو هفته پيش دستور توقف اجراى حکم سنگسار مکرمه و جعفر را صادر کرده بود. روز گذشته رئيس دادگسترى قزوين براى اداى توضيح به تهران احضار شد. بنا بر اخبار رسيده وى در اين جلسه عنوان کرده است اطلاعى از اجراى حکم نداشته و قاضى اجراى احکام تاکستان خودسرانه اين اقدام را انجام داده است.
----------------------------
جعفرکیانی سنگسار شد

Sun / 08 07 2007 / 18:30

جعفر کياني که به اتهام زناي محصنه با مکرمه ابراهيمي به سنگسار محکوم شده بود و قرار بود دو هفته پبش همراه وي در بهشت زهراي تاکستان سنگسار شود، سنگسار شد
میدان - اخبار موثق حاکي از آن است که پنجشنبه گذشته، جعفر کياني، مردي که به اتهام زناي محصنه با مکرمه ابراهيمي به سنگسار محکوم شده بود و قرار بود دو هفته پبش همراه وي در بهشت زهراي تاکستان سنگسار شود، سنگسار شده است.

به گزارش خبرنگار "ميدان زنان"، برخي از منابع از سنگسار وي در ملاءعام خبر داده اند.

اين در حالي است که اجراي حکم سنگسار در مورد مکرمه و جعفر پس از عکس العمل گسترده فعالان جنبش زنان و کنشگران حقوق بشر در ايران و جهان، دو هفته پيش و يک روز مانده به اجرا به دستور رييس قوه قضاييه متوقف شده بود و انتظار مي رفت رسيدگي مجددي نسبت به اين پرونده صورت گيرد.

گفتني است پس از انتشار وسيع خبر مجکوميت اين مرد و زن به سنگسار و فراهم آمدن مقدمات اجراي آن، مسئولان قضايي در سطوح مختلف اصل صدور اين حکم يا اجراي آن را تکذيب کرده بودند.

هنوز اطلاع دقيقي از آخرين وضغيت قضايي مکرمه ابراهيمي که در زندان چوبين قزوين به سر مي برد در دسترس نيست و وکلاي داوطلب وي عليرغم مراجعات مکرر موفق به خواندن محتويات اين پرونده نشده اند. سعيد اقبالي، يکي از وکلاي مکرمه ضمن ابراز نگراني از وضعيت وي به خبرنگار "ميدان" گفت: مسئولان دادسراي تاکستان و قاضي پرونده همچنان قصد اجراي حکم را دارند.

بر طبق شنيده ها، حدود 13 سال پيش مکرمه و جعفر پس از ازدواج با يکديگر، صاحب فرزندي شده اند که اکنون 11 سال دارد اما قاضي پرونده ازدواج اين دو تن را قبول نکرده و رابطه آنها را براساس علم خود زنا تشخيص داده است.







وحيد قزويني نين آذربايجان تورکجه سينده شعرلري تاپيلدي

بای بک | آراگؤن, ۱۹-ي قوراپيشيرن , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۵:۱۶ | خبرلر, شعر, تورکجه

. اثرين صورتي اليازمالار اينستيتونا وئريليب. ميللي ائلملر آکادئميياسي نين اليازمالار اينستيتوتو وحيد قزويني نين آذربايجان تورکجه سينده يازديغي شعرلري الده ائديب. ايندييه ده ک اونون يالنيز فارسجا يازديغي اثرلر معلوم اولوب. آراشديرمالاردان سونرا شاعيرين آنا ديلينده يازديغي اثرلرين بئرلين آرشيوينده ساخلانيلديغي دقيقلشديريليب.

دانيشيقلاردان سونرا اثرين نوسخه سي باکي-يا گتيريليب. اليازمالار اينستيتوتونون ديرئکتور موعاويني پاشا کريموو دئيير کي، آذربايجان کلاسسيک ادبياتي نين اينجيلري نينکي بئرلين، دونيانين


--------------------------------------------------------------------------------

۱۷-اينجي عصرين گؤرکملي شاعيري وحيد قزويني نين آذربايجان ديلينده يازديغي شعرلر بئرلين آرشيويندن تاپيليب.

اثرين صورتي اليازمالار اينستيتونا وئريليب. ميللي ائلملر آکادئميياسي نين اليازمالار اينستيتوتو وحيد قزويني نين آذربايجان تورکجه سينده يازديغي شعرلري الده ائديب. ايندييه ده ک اونون يالنيز فارسجا يازديغي اثرلر معلوم اولوب. آراشديرمالاردان سونرا شاعيرين آنا ديلينده يازديغي اثرلرين بئرلين آرشيوينده ساخلانيلديغي دقيقلشديريليب.

دانيشيقلاردان سونرا اثرين نوسخه سي باکي-يا گتيريليب. اليازمالار اينستيتوتونون ديرئکتور موعاويني پاشا کريموو دئيير کي، آذربايجان کلاسسيک ادبياتي نين اينجيلري نينکي بئرلين، دونيانين بوتون شرق اليازمالاري خزينه لرينه سپله نيب. اونلارين آراشديريليب تاپيلماسي ايستيقامتينده ايشلر دوام ائتديريلير. ليدئر

ميرزا طاهر وحيد قزويني ايکينجي شاه اسماعيل و شاه سليمانين وزيري اولوبدور. (باي بک)

، بیر میللتین سسی

Monday, July 09, 2007



مثلث قزوین- تهران- قم باید شکل بگیرد

زنجان به کابوس پان فارسیسم تبدیل شده است, امروز زنجان فردا قزوین - ائلخان تورک اوغلو

بای بک | دوزگؤن, ۱۸-ي قوراپيشيرن , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۸:۴۸ | مقاله, فارسجا

. اگر کمی کار فرهنگی در قزوین شود بیداری ملی در آنجا هم رخ خواهد داد و ترس پان فارسیستها هم از این است که ترکهای قزوین هم درخواست آموزش زبان ترکی در مدارس را بکنند و حالا هم بر زنجان فشار می آورند تا هویت طلبی را در زنجان سد کنند و نگذارند به طرف تهران گسترش یابد.

برای قزوین چه باید کرد؟

مثلث قزوین-تهران-قم باید شکل بگیرد

حالا که حکومت فشار را بر هویت طلبان زنجان بیشتر کرده است باید یک حرکت هویت طلبی بومی در قزوین شکل بگیرد تا حکومت یک قدم هم عقب نشینی کند. مثلث قزوین-تهران-قم باید شکل بگیرد تا حکومت در این مثلث گیر بیفتد و نتواند از این مثلث خارج شود.
دانشگاه آزاد و دولتی قزوین بهترین جا برای فعالیت اولیه است که باید


--------------------------------------------------------------------------------

فاشسیسم خیالش از زنجان راحت شده بود چون فکر می کرد ملی گرائی ترک را تا تبریز عقب رانده است و در شهر تبریز هم ملی گرائی ترک را محاصره خواهد کرد و از پای در خواهد آورد ولی اینها سیستم مبارزه تورکها را تا ابد نخواهند توانست درک کنند که تورکهای چگونه در طول هزاران سال از چین تا بالکان را توانسته اند تحت سیطره خود در آورند و قوم وحشی پارس را بعد از شکست از اعراب با تمدن آشنا کنند. رمز و راز مبارزه و جنگ تورکها برای بسیاری از محققین و مورخین هنوز هم که هنوز است ناشاخته مانده است.

حکومت جزء استفاده از زور و زندان چاره دیگری ندارد هویت طلبان و عاشقان زبان مادری را به بند می کشد تا چند روزی هیبت و قدرت خود را نشان دهد آنهم به کسانی که همه کارها و مطالباتشان بر اساس قوانین بین المللی و قوانین خود حکومت است. مگر خواست سعید متین پور چیست؟ یا همفکران ایشان چه جرمی مرتکب شده اند که به صورت زننده از خیابان ربوده می شوند بعد از روزها پی گیری خانواده هایشان حاکمیت از محل نگهداری آنها به خانوادهایشان چیزی نمی گویند.

علت سختگیری بیشتر حکومت فارسگرای تهران بر هویت طلبان زنگان چیست؟ حاکمیت دنبال چیست؟ حاکمیت بعد از آن همه تبلیغات پان فارسیستی و فارسگرائی و وارد کردن ضربات متعدد بر پیکره زنجانیان هرگز فکر نمی کرد که مردم زنجان اینگونه مدافع حقوق زبانی و فرهنگی خود شوند و به ملی گرائی ترک روی بیاورند و بر هویت اصلی خویش پای فشارند.

حاکمیت فکر می کرد خط آسیمیلاسیون از زنجان گذشته است و دیگر هیچ کس در این شهر مدافع هویت ترکی نخواهد شد ولی با دیدن جوانان عاشق زبان مادری خشم دولتیان دو چندان شده است حالا می بینند که تمامی رشته هایشان پنبه شده است و تمامی سرمایه گذاری آنها برای بی هویت کردن مردم زنجان پودر شده و به هوا رفته است و مردم زنجان بیدار شده اند و همپای دیگر ترکها مدافع هویت واقعی خویش شده اند و به این خاطر بیشتر خشمگین شده است و چون دیو زخمی بر فعالان ملی می تازد و با نشان دادن خشم و هیبت خود می خواهد از فعالان ملی زنگان انتقام بگیرد و دیگر شهرهای نزدیک به مرکز را هم بترساند و بگوید که دیدید بر سر هویت طلبان زنگان چه آمد شما هم حساب خود را بکنید و به فکر هویت واقعی خود و زبان ترکی نروید.

حالا حاکمیت و پان فارسیسم ترسش از قزوین است که به صف هویت طلبی بپیوندد چرا که مردم قزوین هم ترک هستند و حالا هم در بسیاری از روستاها مردم به زبان ترکی صحبت می کنند و حتی در عروسی های خود عاشیق ها قوپوز می نوازند و در شهرکهای صنعتی هم اغلب کارگران هم از ترکهای بومی و مهاجر هستند که اگر کمی کار فرهنگی در قزوین شود بیداری ملی در آنجا هم رخ خواهد داد و ترس پان فارسیستها هم از این است که ترکهای قزوین هم درخواست آموزش زبان ترکی در مدارس را بکنند و حالا هم بر زنجان فشار می آورند تا هویت طلبی را در زنجان سد کنند و نگذارند به طرف تهران گسترش یابد.

برای قزوین چه باید کرد؟

مثلث قزوین-تهران-قم باید شکل بگیرد

حالا که حکومت فشار را بر هویت طلبان زنجان بیشتر کرده است باید یک حرکت هویت طلبی بومی در قزوین شکل بگیرد تا حکومت یک قدم هم عقب نشینی کند. مثلث قزوین-تهران-قم باید شکل بگیرد تا حکومت در این مثلث گیر بیفتد و نتواند از این مثلث خارج شود.

دانشگاه آزاد و دولتی قزوین بهترین جا برای فعالیت اولیه است که باید حرکت هویت طلبی از این جاها شروع شود بعد در بین مردم ترویج شود. ترکهای زیادی در روستا و شهرکهای صنعتی قزوین هستند که حس هویت طلبی دارند و باید این حس بیدار شود و تعلیم ببیند وقتی که تلویزیون گون.آز.نی.وی در ترک ست بود افراد زیادی ازقزوین با این تلویزیون تماس می گرفتند معلوم بود هویت ترکی هنوز هم که هنوز است در بین مردم قزوین وجود دارد و باید کار فرهنگی شود. دانشجویان بومی ترک در قزوین باید در این مساله نقش محوری ایفا کنند و حرکت هویت طلبی را به میان مردم ببرند تمامی فعالین ملی باید به کمک قزوین بروند و مراسم های فرهنگی برای قزوین تدارک ببینند باید با مردم قزوین همدلی بیشتری صورت بگیرد اشخاص معروف قزوین که حس ملی ترکی داشته اند باید شناسائی شوند و به مردم شناسانده شوند از شاعران ترکی گوی قزوین باید شروع شود بعد ادامه داده شود با اینکار می توانیم نگذاریم حکومت در زنجان با هویت طلبان درگیر شود.

باید جبهه های جدیدی برای هویت طلبی گشوده شود و نقاط متعدد برای هویت طلبی مشخص شود حالا قزوین بهترین محل برای مشغول کردن حاکمیت است اگر فعالان ملی بتوانند این مساله را با دقت پیش ببرند همانگونه که امروزه زنگان پان فارسیستها را به وحشت انداخته، فردا هم قزوین به کابوس پان فارسیستها تبدیل خواهد.

Tuesday, May 08, 2007



تات‌ها و تالش‌ها همبستگی بسیاری با ترک‌های اراک و بوئین‌زهرا و سایر مناطق آذربایجان دارند.

گوش تاتي که در تعداد انگشت شماري از روستاهاي آذربايجان!! به آن تکلم ميشود تنها دستمايه شوونيست است تا فرضيه زبان آذري آريائي قديم آذربايجان را قوت ببخشد. لهجه تاتي تا کنون به صورت علمي بررسي نشده است و در زمره زبانهاي زنده محدوده ايران محسوب نميشود. به خاطر اهميت فرضيه آريائي سازي آذربايجان٫ شوونيست فارس به زنده کردن٫ گسترش و تحريف لهجه تاتي همت گماشته است.

کارهاي اخير انجام شده در اينخصوص قابل تعمق است. البته همانگونه که بارها خاطر نشان ساخته ايم٫ حتي يک کلمه از هر زباني داراي ارزش بوده و بايستي به صورت علمي مورد محافظت قرار گيرد. ولي به خاطر وجود فرضيه هاي نادرست و انگاره هاي شوونيستي فارس در خصوص تاريخ و زبان آذربايجان٫ گويش تاتي و زنده شدن آن به شيوه فارسي آريائي خطري عمده براي حرکت ملي آذربايجان محسوب ميشود.

دانشگاه الزهرا و قزوين در زمينه همکاري تحقيقاتي و مستند سازي براي لهجه تاتي در حال فعاليت هستند.

در زمينه بررسي علمي و ادبي لهجه تاتي تحقيقات فراواني در آذربايجان شمالي انجام گرفته و حتي در دانشگاه تبريز نيز به آن پرداخته شده است. ولي در موقعيت فعلي و با ديدن اقدامات رسمي و قدرتمند رژيم فارس ميتوان دريافت که انگيزه اي غير از وارد ساختن ضربه به آذربايجان نميتواند موجود باشد.

از بين رفتن يک لهجه متروک و ناکارآ به عنوان مرگ انسانهاي متکلم به ان محسوب شده و کاري ناپسند است٫ ولي بريدن زبان زنده٫ قدرتمند و داراي رتبه سوم در بين زبانهاي علمي دنيا جنايت آشکار ميباشد. رژيم فارس با محروم ساختن ملت تورک آذربايجان جنوبي از آموزش و صحبت به زبان مادري خود که داراي ۱۰ ها هزار سال سابقه تاريخي ميباشد در واقع اقدام به قتل عام فرهنگي کرده و به اينکار خود نيز افتخار ميکند.

--------------------------------------------------------------------------------

: تورکآز توران سویلییر
آراگؤن ۱۸ گؤلن ۱۱۰۰۷ @ ۲:۰۶ گ.ؤ

باسلام!

این فرضیه‌سازی از ده‌ها سال پیش آغاز شده است و نوعی احساس هویت را برای تات‌ةا تدارک دیده است. پذیرش زبان تاتی به اهمیت یافتن آن و برجسته‌تر شدن زبان‌های غیر فارسی در ایران خواهد شد. زبان تاتی همبستگی‌های فراوانی با زبان ترکی نیز یافته است. این مساله حداکثر این است که تاتها را نسبت به هویت و زبان تاتی‌شان حساس‌تر خواهد کرد و از آسیمیله شدن آنها در برابر فارسی کمک خواهد کرد و آنها را به سوی نهضت هویت‌خواهی سوق خواهد داد و این مساله پیش از آنکه به ضرر حرکت بیداری ترکها باشد بیشتر به همکاری آنها کمک خواهد کرد. تات‌ها و تالش‌ها همبستگی بسیاری با ترک‌های اراک و بوئین‌زهرا و سایر مناطق آذربایجان دارند. تات‌ها اگر با ترکها در نهضت هویت‌خواهی همراهی کنند در فردایی که ترکها نهاد‌های قدرت را حداقل در مناطق آذربایجان به طور کامل در دست خواهند گرفت می‌توانند حقوق خود را مطالبه کنند و الا به قول ما: «شرمنده‌ییک!»

در مقابل این اقدام شناسایی معرفی لهجه‌های ترکی دور افتاده در خوزستان و خلجستان و خراسان و قشقاییستان و سایر مناطق ایران می‌تواند راهگشا و کارساز باشد و جبران کند.

چند وقت پیش یکی از متخصصان زبان تاتی که در مود زبان تاتی کتابی هم نوشته بود فارغ التحصیل جمهوری آذربایجان بود. (در همین گرایش زبان تاتی از ایران رفته و در آنجا درس خوانده بود) جالب اینجاست که آن جناب علیه جمهوری آذربایجان در وبلاگ خودش کلی لطف داشته و چون و چرا و انتقاد راه انداخته بود.‍!

Friday, April 27, 2007



قاراقان گونبزلری

"اٶيره نــجـــی". سايی 11. صفحه 52. ايکی ده يه رلی اثرين تانيتيمی قاراقان گونبزلری
آيدين قاراقانلی

"قاراقان گونبزلری يوکسک سوييه ده کرپيجله ايشله نه ن چوخ ده يه رلی بديعی اثرلردندير. قزوين استانيندا، همدان جادده سی اوزه رينده اولان آبگرم (ايستى سو) شهه رينين ياخينليغيندا اولان ايکی ده يه رلی گونبز تيکينتيسی، سلجوقلار زمانيندان يادگار قويولوبدور. بو ايکی گونبزين آدی قاراقان گونبزلری يا دا قوشا ايمامزاده دير. بو بؤلگه نين اصيل و بومی آدی قاراقان`دير. منجه قاراقانلار ائله قاراخان تورکلريندن اولموشلار و قاراخانليلار باشقا بؤلگه لرده اٶرنه ك اوچون : زنگانلا ميانا آراسيندا قاراقانلولار (قره قانلو) و يا تبريزه ياخين و باشقا يئرلرده يئرله شميشلر. آنجاق بيزيم بٶلگه ده كى قاراقان يعنى ساوا٫ قزوين٫ زنگان و همدان آراسينداكى قاراقاندا٫ قارخان سٶزو زامان گئچديكجه ساده له شيب "خ" حرفى "ق" حرفينه دٶنوشموش٫ قارخان و قاراقان اولاراق تلففوظ ائديلير..... بو بؤلگه ده بوتونلوکله تورک لر ياشاييب و ياشاماقداديرلار. ديللری ده ديل بٶلومونده آزربايجان تورکجه سينده قاراقان لهجه سيدير. البته قاراقان لهجه سى همدان٫ قزوين٫ زنگان و ساوا لهجه سيديرآنجاق تاسسوفلرله دئمه لييه م اٶزه لليكله خريطه اوستونده (نقشه) قاراقان يئرينه خرقان يازميشلار.....

قارااقان گونبزلرينين تيکيلدييی ايل بللی دئييلدير. آمما گونبزلرين دوزه ليشی-تعميری- 460 -487-جی قمری ايللری گؤسته رير. قاراقان گونبزلری سکگيز گوشه دير. ايتالياليلار 1347-جی گونش ايلينده اوچموش گونبزلرين بير حيصصه سينی تعمير ائديبلر. گونبزلرين ائشيک گٶرونتوسو کرپيجله ايشله نيب بيچيلمه سينه باخماياراق گونبزلرين چوخ گؤزه ل بير گورونتوسو واردير. گونبزلري اينشا ائده ن شخصين آدی گونبزين شرق طرفينده بئله يازيليب: گونبزلرين مئعمار محممد بين مکر زنجانی`دير. ائشترنين عقيده سينه گؤره بو ايکی گونبز مليک شاه سلجوقی`نين ايکی سردارينين قبيرلریدير. اونلارين بيرينين آدی ابو سعيد بيجار سعد اوغلو، او بيريسينين آدی ايسه ابو منصور ايلتايتی تکين اوغلو`دور. گونبزلرين ايچ گؤرونتوسو بونلاردان عيبارتدير: فرسک ناخيشلی قنديل گؤرونتوسو ايله طاووس، باليق، قوش (ترلان)، نار آغاجی، سکگيز آياقلی اولدوز و کوفی خططی ايله يازيلميش بير کتيبه...."

Tuesday, April 17, 2007



خيانتي ديگر به آثار تاريخي آذربايجان: گنبد هزار ساله خومارداش گؤنبزي (گنبد خمارتاش) قزوين در آستانه تخريب

بای بک | آراگؤن, ۲۸-ي آغلارگؤلر , ۱۱۰۰۷ اینجی ایل, چولا ۱۷:۵۱ | خبرلر, فارسجا

گنبد هزار ساله خومارداش گؤنبزي (گنبد خمارتاش) به عنوان يكي از گنبدهاي بزرگ دوره امپراطوري تورکهاي سلجوقي و يكي از شاهكارهاي هنر و معماري اسلامي، بر اثر بي‌توجهي مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در آستانه تخريب و فرو ريختن است.

در حال حاضر داربست‌هايي كه توسط موسسه تخصصي مرمت ، حفاظت و باستان شناسي ايتاليا، ايزمئو ، ۳۰ سال پيش براي مرمت اين بنا احداث شده است از فرو ريزي آن جلوگيري مي كند و اگر اين داربست ها نبودند نه تنها تا كنون تمام گچ‌بري‌هاي اين بنا كه خود خومارداش گؤنبزي (گنبد خمارتاش) نيز فرو مي‌ريخت.

در حال حاضر ۳۰ سال است كه در اين مسجد هزار ساله روي گردشگران بسته است.


--------------------------------------------------------------------------------

گنبد هزار ساله خومارداش گؤنبزي (گنبد خمارتاش) به عنوان يكي از گنبدهاي بزرگ دوره امپراطوري تورکهاي سلجوقي و يكي از شاهكارهاي هنر و معماري اسلامي، بر اثر بي‌توجهي مسئولان سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در آستانه تخريب و فرو ريختن است.



«سيد مهدي مجابي»، كارشناس عالي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و طراح مرمت گنبد خمارتاش قزوين دراين‌باره به ميراث خبر گفت: «طرح مرمتي خومارداش گؤنبزي (گنبد خمارتاش) در سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري كشور به تصويب رسيده است اما به دليل اختصاص نيافتن اعتبارات لازم، هنوز هيچ فعاليت اجرايي در اين بناي هزارساله رخ نداده است.»

در حال حاضر داربست‌هايي كه توسط موسسه تخصصي مرمت ، حفاظت و باستان شناسي ايتاليا، ايزمئو ، ۳۰ سال پيش براي مرمت اين بنا احداث شده است از فرو ريزي آن جلوگيري مي كند و اگر اين داربست ها نبودند نه تنها تا كنون تمام گچ‌بري‌هاي اين بنا كه خود خومارداش گؤنبزي (گنبد خمارتاش) نيز فرو مي‌ريخت.

مجابي با بيان اينكه در صورت ارايه نشدن بودجه لازم، بايد شاهد از بين رفتن خومارداش گؤنبزي (گنبد خمارتاش) باشيم، به ميراث خبر گفت: « هر لحظه‌اي كه مي‌گذرد شاهد تخريب بخشي از بدنه يا گچ‌بري‌هاي گنبد خمارتاش هستيم. اين لطمه ها جبران ناپذيرند و بايد سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري براي تامين اعتبار مرمت گنبد خمارتاش فكر جدي كند.»

براي شروع فاز نخست مرمت و حفاظت از گنبد خمارتاش درخواست بيش ‌از ۵۰۰ ميليون تومان اعتبار شده بود كه با گذشت زمان و تخريب بيشتر اين بنا، ميزان اعتبار در نظر گرفته شده نيز افزايش مي‌يابد.

خومارداش گؤنبزي (گنبد خمارتاش) در مسجد جامع قزوين قرار گرفته و يكي از مساجد مهم اسلامي كشور است. در حال حاضر ۳۰ سال است كه در اين مسجد هزار ساله روي گردشگران بسته است.

Monday, January 08, 2007



قزوین- مجموعه راديوي « اٶز اويوموز اٶز سوزوموز»

•مجموعه راديوي « اٶز اويوموز اٶز سوزوموز» (خانة ما و حرف‌هاي ما)، برنامه‌اي خانوادگي و اجتماعي است كه با زبان محلي (تركي) پخش مي‌شود. اين برنامه سعي دارد تا مسائل و مشكلات خانواده هاي استان را شناسايي و با استفاده از حضور كارشناسان، آن‌ها را مطرح ‌كند و راه‌حلي مناسبي را ارايه نمايد. گفتار زنده نمايش، گزارش، مصاحبه و مبحث كارشناسي از جمله بخش‌هاي اين برنامه است.

تهيه‌كننده: فاطمه دامادي-
نويسندگان: فاطمه دامادي، فرزانه خلايق‌پرست و رباب شيري-
گويندگان: معصومه‌ زند و اصغر داداشي-
گزارشگران: بهرام ارفعي و فاطمه بيات.

Wednesday, January 03, 2007



همايش دولتي قوميتگرايان فارس در باره شهر قزوين آذربايجان جنوبي، پايتخت امپراتوري تركي آزربايجاني صفوي

همایش قزوین عهد صفوی هفته اول ارديبهشت ماه 1386

کهن شهر قزوین که در دشت گسترده ایی با ده هزار سال پیشینه سکونت و یکجا نشینی بنا شده، آثار برجسته ایی از هزاره های دور را در خود جای داده است. این شهر در روزگار صفویان جایگاه ویژه ایی را با اعلام پایتختی امپراتوری شیعی صفوی به دست آورد.

توسعه سریع منطقه و تحول چشمگیر در حوزه های معماری و شهر سازی با شکل گیری مکتبهای فقهی،هنری، علمی و ادبی ، برپایی جنبشهای فکری – مذهبی گوناگون و رویدادها ی مهم و تاثیر گذار سیاسی ، قزوین عصر صفوی را کانون توجه وقایع نگاران،سیاحان و پژوهشگران فرهنگ و تاریخ ایران قرار داده است .

ستاد برگزاری کنگره بین المللی قزوین عصر صفوي امید دارد فرصتی فراهم کند تا ایرانشناسان و محققان ارجمند به باز شناسی این فراز مهم از تاریخ شکوهمند میهن عزیزمان بپردازند و دستاوردهای علمی و مطالعات خویش را به دوستاران فضیلت و فرهنگ ارائه نمایند.

توجه :

« همایش قزوین عهد صفوی هفته اول ارديبهشت ماه 1386 در محل آمفی تأتر مرکزی دانشگاه بین المللی امام خمینی (ره) قزوین برگزار می شود.»
« پس از ارزیابی و داوری مقالات توسط هیأت داوران، به صورت کتبی صاحبان مقالات پذیرفته شده جهت شرکت در همایش دعوت خواهند شد.»
« مهلت ارسال متن مقالات تا پانزدهم مهر تمدید گردید.»

محورهای علمی همایش:

قزوین ، تختگاه صفویان
قزوین در زمان ظهور وسقوط صفویان
معماری و شهر سازی در قزوین عصر صفوی
تاریخنگاری قزوین در عصر صفوی
ادبیات فارسی در قزوین عصر صفوی
هنر در قزوین عصر صفوی
اقتصاد قزوین در عصر صفوی
علوم و معارف اسلامی در قزوین عصر صفوی
نهادهای اجتماعی در قزوین عصر صفوی
مشاهیر قزوین در عصر صفوی
فرهنگ عامه و مردم شناسی قزوین در عصر صفوی
قزلباشان در قزوین عصر صفو ی
سفیران خارجی و جهانگرادان در قزوین عصر صفوی
اقلیت های دینی و مذهبی قزوین در عصر صفوی
کتابشناسی قزوین در عصر صفوی

اعضای هیات علمی :

1- دکتر محمد احصایی
2- دکتر احسان اشراقی
3- دکتر ابراهیم باستانی پاریزی
4- دکتر حجت الاسلام رسول جعفریان
5- دکتر عبدالرسول خیراندیش
6- دکتر مهدی زندیه
7- دکتر رضا شعبانی
8- دکتر علی اصغر مصدق
9- دکتر قاسم انصاری
10- دکتر ناصر تکمیل همایون
11- دکتر محمد دبیر سیاقی
12- دکتر رحیم لو
13- مهندس مهد ی مجابی
14- خانم دکتر مظاهری
15- دکتر محسن بهشتی سرشت
16- دکتر ذکراله محمدی
17- دکتر باقر علی عادلفر
18- دکتر حسین آبادیان
19- آقای عبدالرفیع رحیمی
20- آقای محمد علی علیپور
21- آقای نصراله پور محمدی املشی

چگونگی تنظیم و ارسال مقالات :

مقالات باید روشمند، نوآورانه، تحلیلی و مستند به منابع معتبر بوده و پی نوشت ها و ماخذ با مشخصات کامل درج شوند.

خلاصه مقاله باید حداکثر در 2 صفحه A4 به زبان فارسی و انگلیسی در برنامه WORD 2000در XP حروفچینی و تا پایان خردادماه 1385 به نشانی دبیر خانه یا پست الکترونیکی کنگره ارسال شود. در صورت پذیرش داوران اصل مقاله باید حداکثر در 20 صفحه A4 تا پایان شهریور ماه 85 به دبیر خانه ارسال گردد تا پس از پذیرش نهایی در کنگره ارائه شود. درج نشانی پستی ، شماره تلفن و نمابر ، در پایان آخرین صفحه چکیده و متن کامل مقاله الزامی است .

مهلت ارسال مقالات تا پانزدهم مهر تمدید گرديد.
مقالات ارسالی به هیچ وجه بازگردانده نخواهد شد.

Tuesday, December 26, 2006

قوم ساوه عاشیق موحیطي (۳)



قوم ساوه عاشیق موحیطي (۳)

دوکتور علی قافقازیالي

5.6. “قوم-ساوه عاشیق موحیطيـن”ده اولان عاشیق - اوزان و ادبيیات اوجاقلاري:

چؤگور درسي آلان اؤیرنجی‌لر

قوم‌دا، عاشیق حسين علي حسيني‌ باشقانليغيني ياپديغي و رسمي مقاملارجا اونايلي (مجوزلی) بير “چؤگور ائوي ” واردير. بو چؤگور ائیيتيم (آموزش) اوجاغيندا گنج‌لره و اوشاقلارا چؤگور، بالابان و دايره درس‌لري وئريلمکده‌دير. هر دؤنمده ان آز 10-15 اؤیره نجی ائیيتيم آلماقدادیر. زامان زامان اؤیره نجی ساييسي داها دا آرتا بيلمک‌ده‌دير.



علی قافقازيالي ” قوم چؤگور ائوي ” نين مودورو عاشیق حسين علي حسيني ’د‌ن بيلگي آليرکن

آيري‌جا قوم‌دا، شاعيرلرین، يازارلارين و صنتچي‌لرين اولوشدوردوقلاري ” پينار “، ” حکيم هيدئجي”، ” آل ياسين “، ” تورک ادبيیات اوتاغي ” كيمي ادبی مجليسلر واردير. بو مجليس‌لر هفته‌نين بليرلي گونلرینده صوحبت توپلانتي‌لاري ياپارلار. بو گوروپلارا عاشیقلار دا داوام ائتمکده‌دير. حتتا بو مجليسلرده عاشیقلار دا پيروقراملار ياپماقدادیرلار.



” تورک ادبیيات اوتاغي ” جمعیيتنين اویه‌لري

حیدر بايات، غلام رضا باهاری، ائلشن اوريادلي، جلال ذولفقاراوغلو، فتح الله ذوقي، احمد رنجبری، كيمي يازار و شاعيرلر بير طرفدن موحیطين قدیم عاشیق و اوزانلارينين اثرلريني توپلاييپ ياييملاماقدا، بير طرفدن ده چاغداش عاشیقلارلا یاخیندان ايلگيله ن‌مک‌ده‌، اونلارلا ايلگي‌لي قزئته، درگي و اينتئرنئت صحیفه‌لرینده يازيلار يازماقدادیرلار.



” آل ياسين ادبی مجليس”يندن بير گؤرونتو

دیگر ياندان يازار بختيار فرخ، عاشیقلارلا قوم تئلئويزييونوندا تورک عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی اوزه‌رینه‌ پروگراملار ياپماقدا، گؤردویو ” استریو شباهنک (ائل‌سئوه‌ن) ” آدلي موزيک ائوي واسيطه‌سیله يئنه بو عاشیقلارين اثرلريني ‌سی‌دی‌لره قئید ائده‌ره ک خالقا سونماقدادیر. ” استریو خيام ” آدلي باشقا بير موزيک قئید ائوي داها واردير. اورا عاشیقلارين اثرلريني سی‌دی‌لره قئید ائدیب، ساتيشيني ياپماقدادیر.

بو چاليشمالارا يوکسه ک مدرسه تحصیلي آلميش و ” موللا ” عونواني داشی‌یان عئلم آداملاري دا قاتيلماقدادیر. قوم كيمي ايران موسلمانليغينين مرکزی دوروموندا اولان بير شهه رده بو چاليشمالارين ياپيلماسي تورک عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی آدينا چوخ اؤنه ملي بير دورومدور.

بو موحیطده عاشیقلار قهوه‌سي یوخدور. چونکو عاشیقلار قهوه‌سينه خوش باخیلماییر. عاشیقلارين، قهوه‌لرده، تصادوفی بيره آرايا گلديکلري يئرلرده چؤگور چاليپ تورکو اوخومالاريني و یا حيكايه آنلاتمالاريني اويغون گؤرمه‌ییرلر. اونلارا گؤره عاشیقلار، بير يئره موطلقن دعوت اوزه‌رینه‌ گئتمه‌ليدير. گئتدی‌یی مکاندا بولونانلار دا عاشیق ايچين، اونو دينله‌مه‌ک ايچين توپلانميش اولماليديرلار.

عاشیقلار، گئنل‌لیک‌له قیز ايسته‌مه‌، سؤز کسمه‌، نيشان دویون مراسيملرینده، دویونلرده/تويلاردا، سوننتلرده (ختنه سوران)، قوتلاما تؤره‌نلرینده (جشنلر)، عسکره گئده‌نلر ايچين ياپيلان شؤله نلرده، محللی، ميللی بايراملاردا و بعضی دينی گونلرده چاليپ سؤيله‌مکده‌ديرلر. عاشیقلار چؤگور چالار، اوخور و اوخودوغو ماهنی‌نی يوروملارلار.

5.7. قوم-ساوه عاشیق موحیطينين خالق حيكايه لري و دستانلاري:

1. اوستاد تئلیم‌خان
2. خوندابلي (خوندابلي) مهجور
3. گرگرلي محمد
4. خان عسگر
5. کؤر اوغلو حيكايه‌لري
5/1. ارزوروم سفري
5/2. توقات سفري
5/3. [1] دورنا تئلي
5/4. دربند سفري
5/5. ايواز
5/6. دمیرچی اوغلو
5/7. دلیکلي داش
5/8. کورداوغلو حسن
5/9. بولو سردار
5/10. کئچه ل همزه (قيرآت)
6. خسته قاسيم
7. شیرين بيرچک
8. بهرام خان
9. محمود ايله پري
10. شاه ایسماعیل
11. اصلی و کرم
12. غريب و شاه صنم
13. افروز معصوم
14. ورقا ایله گولشاه
15. طاهير ميرزا
16. محمود نيگار
17. قوربان خان
18. ايمراه (ائمراه)
19. وانلي کؤچک (کؤچک ریضا)
20. ارزو قنبر
21. کیقباد
22. کلبی، علی کلیبرلی
23. اسد نيظام
24. سئيدی
25. عابباس توفارقانلي
26. حسرت
اوستاد تئليم خان، خوندابلي مهجور و اسد نيظام آدلي حيكايه لر بو موحیطه اؤزه‌ل خالق حيكايه لري‌دير.

5.8. قوم-ساوه عاشیق موحیطي‌نين عاشیق هاوالاري:

کلکی‌لر

1. يورغون کلکی
2. کلله کلکی
3. کؤسه‌لر کلکی‌سي
4. کؤچ کلکی
5. گون کلکی
6. دوه زنگی کلکی
7. کلکی شیرازی
8. يول کلکی
9. يئکه باغ کلکی
10. يارجانلي کلکی
11. يورد کلکی

گرایلی‌لار

کلله گرایلی
کسمه‌ گرایلی
ساللاما گرایلی

لئيلانالار

1. راستا
2. بير آياق
3. ايکي آياق
4. اوچ آياق
5. دؤرد آياق
6. بئش آياق
7. يئري ها يئري
8. جانيم اينجه بئل
9. ملک ملک
10. قارا خان
11. ترلان جئيران
12. سلبي‌ناز
13. يايخان
14. ناري ناري
15. توولاما
16. نئوازئينيم

باشقا هاوالار

2. شيکسته
3. زرگری (علی بالا)
4. کرم
• دو بئيتی
• کسمه‌
7. تورکمنی
• مهتر خانی
• ميرزاجان بحری
10. کوراوغلو (اغاج آغاج)
11. رودباري
• سادا رودباري
• علی بالا رودباري
14. نئينيم
• شهریاری
• گل گل
17. موصطافا بئگ
• هشترخانی
19. عوثمانلی
• عاشیق سلمان
• قيز ننه‌ن اؤلسون
• مارال

قوم-ساوه عاشیق موحیطينين عاشیق هاوالاري گئنل‌لیک‌له غملی، حوزونلو هاوالاردير. بونون سببيني عاشیق حسين علي حسيني بئله آچيقلاییر: ” بيزيم چؤگورون، بالابانين، سازين (زورنا)، چاويرين (نئي) و دايره نين (دف) حالت ـی روحیيه‌سی ايله بيزيم شاهسئوه ن، تورکمان، ساوه تورکلري‌نين حآلت-ي روحييه‌سی بيردير. بيزيم بو بؤلگه‌نين تورکلري کؤچه ری اولدوقلاريندان، دواملي يئر دئییشديرديکلریند‌ن، داغلاردا يايلاقلاردا، قیشلاقدا، یایلاقدا بولوندوقلاريندان غوربت ده‌ديرلر. کده رلي و حوزونلودورلر. اونلارين هاوالاري هر زامان غملیدير. بيزيم موسيقيميزين سازيميزين چؤگوروموزون تملي ” شور ” کؤکونده‌دير. بيزيم ان شن هاواميز بئله حوزونلودور. اوستاد تئلیم‌خان دئییر کي:”

وطندن آيريلديم يول ايکي اولدو،
هئچ بيلميره‌م هانسي يولو گئده‌م من؟
ائي آغالار هئچ کس غریب اولماسين،
غريبين نالاسي داغي يانديرار. ”

5.9. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’ني بسله يه ن قایناقلار:

قوم-ساوه عاشیق موحیطي عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی نين تملينده و روحوندا، تورک سويونون جهان حاکيمييتي ايدئالينين و نيظام-ی عالم ایدئاللری‌نین غئیرتینی؛ تورک سويونون اولو داغلاري، يايلاقلاري مکان توتما و بورالاري صاحیبسیز بیراخماما دوشونجه‌سيني، تورک گؤچه‌به حاياتينين آيريليق فصلینی، قاووشما جوشقوسونو؛ ائنگين يايلاقلارينين ائنگينلي‌یيني، سارپ داغلارينين هئيبتي‌ني؛ تورک سويونون سايه‌سيند‌ن اوزاق اولمايان يابانيل-ائوجيل حئيوانلارين خيصلت‌لرینی، قورد اولاماسینی قوزو مله‌مه‌سینی، آت کیشنه‌مه‌سینی، جئیران قاچیشینی، گؤیه رچین اؤتوشونو )(اوخوماسینی)، قارتال سوزوشونو سس سس، نوتا نوتا دويماق مومکوندور.

يئنه بو بؤلگه‌ عاشیق‌لیق گله‌نه‌یینين تملینيده تورک کولتورونون اصلی عونصورلاري اولان دده قورقود باشدا اولماق اوزره تورک خالق حيكايه لرينين، گلميش گئچميش اوستاد عاشیقلارين سس‌لرينين، سؤزلرينين، سازلارينين ايزلري، تکیه-صوفی اوجاقلارينين نفسي واردير.

تورک عاشیق‌لیق گله‌نه‌یی، تورکلر ايسلام ديني داييره سينه گيرديکدن سونرا ايسلامی ده‌یه رلرد‌ن چوخ ائتگيله نميش، داها سونرا طریقت-تکیه موحیطلرینده‌ن گله ن عاشیقلارلا عاشیق ادبیياتي داها دا ايسلامی اؤزه‌ل‌ليک قازانمیشدیر. دیگر ياندان خالقين طلبي ده گؤز اؤنونه آليناراق احمد يسوی، نسيمی، ختايی، يونوس ایمره كيمي تکیه-تصوووف موحیطي شاعيرلرينين اثرلري عاشیقلارين ديليندن ساز ائشلي‌یينده خالقا سونولموشدور.

بؤيله‌جه عاشیق شئعری تکیه- تصوووف ادبیياتينين رنگييله چوخ بويانمیشدیر. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نده ده عاشیقلار، XVIII يوزايلين بٶيوک اوستادلاريندان تکیه-تصووف شاعيري تئلیم‌خان`ين چوخ تاثیری آلتينداديرلار. هئچ بير عاشیق یوخدور کي تئلیم‌خان’دان شئعر اوخويوپ، تورکو سؤيله‌مه‌سين. دئمک هر دویون درنکده اوخونان تورکو و شئعرلرین %80-90’ي تئلیم‌خان’دان‌دير. دیگر ياندان بو عاشیق موحیطينده‌ بولونان تورک موسلمانلارين آز بير قیسمي علوی، بٶيوک بير قیسمي ايسه شيعه اينانجينداديرلار. شیعه اينانجيني اساس آلان ايران یؤنه‌تیمي هر قیسمدن اولدوغو كيمي دولايلي اولاراق عاشیقلاردان دا دينی، مذهبی اثرلر طلب ائتمکده‌دير. بير زامانلار قوزئی آذربایجان عاشیقلاري کومونيست یؤنه‌تیمين باسقی و طلبي دوغرولتوسوندا کومونيست ايدئولوژيني اؤوه‌ن و تبليغ ائده‌ن اثرلر ووجودا گتيرديکلري كيمي بورادا دا عاشیقلار ايسلامی رئژيمين قئید اؤرتولو و دولايلي طلبی ایله ايسلامی اثرلر ووجودا گئتيرمکده‌ديرلر. بؤيله‌جه قوم-ساوه عاشیق موحیطی عاشیقلاري، اثرلرينده دينی قونولارا چوخ يئر وئرمکده‌ديرلر. علوی-بئکتاشی تورک عاشیقلاري ايسه ذاتن ازلدن بري طریقت تعصصوبوايچه‌ريسينده‌ديرلر. صنعت و ادبیيات اثرلرينده دينی اينانچلاريني تره‌ننوم ائتمکده‌ديرلر.

عاشیقلارين پيروقراملارينا باشلارکن اوخودوقلاري ساده‌جه بو ايکي شئعر بئله قوم-ساوه عاشیق موحیطينين اساسلانديغي شئعرلري گؤسته رمکده‌دير:

” خوش گونلرده توي بايرامدا،
اوخور سازين، چالار عاشیق.
سازينان مجليسه گيره‌ر،
بير خوشلوغو سالار عاشیق.

عاشیق سؤيله ر شریعتد‌ن،
طریقت و معريفتدن،
آيري دوشمه‌ز حقیقتدن،
دوغرو يولدا قالار عاشیق. ”
(بو ایکی شئعر علی رمضانی`دان آلینمیشدی)

5.10. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نه منسوب چاغداش عاشیقلار:

عاشیق عابباس شاهبوداغی (ساوه 1956)
عاشیق علی جمالی (مردآباد-کرج 1966)
عاشیقعلی رمضانی (ساوه 1949)
عاشیق علی رشیدی (ساوه 1971)
عاشیق علی صدیقی (گؤرمه‌ عؤذورلودور. ساوه 1971)
عاشیق عابباس ملاييرلي (مالايير 1956)
عاشیق احمد رحيمی (ساوه 1946)
عاشیق عسکر قوربانی (قوم 1971)
عاشیق اسد زيارتی (فراهان-اراک 1956)
عاشیق حیدر محمودی (همدان 1936)
عاشیق بالاخان دانيش بايات (ساويج بولاق 1946)
عاشیق ابوالفضلی ذوقی (ساوه 1968)
عاشیق عرشداد جلالي (ساوه 1976)
عاشیق فتح اللهی ولی‌خانی (قوم 1963)
عاشیق حسن ميرزايی (قوم 1958)
عاشیق حسين علي حسيني (ساوه 1970)
عاشیق حسين ياری (ساوه 1968)
عاشیق حسين آوشار (افشار) (همدان 1972)
عاشیق ايبراهيم قديرنييا (بويین زهرا !973)
عاشیق قیاس جباری (قاراقان 1946)
عاشیق لطیف یونسی (بويون زهرا 1966)
عاشیق مهدی سردی (ساوه 1972
عاشیق محمد رضا ميرزايی (ساوه 1970)
عاشیق مسیح الله رضایی (قاراقان1946)
عاشیق ميرزآقا مجیدی (بويون زهرا 1961)
عاشیق محمد خوشرو (قوم 1968)
عاشیق محمد آفشار (قاراقان1961)
عاشیق محمد باقری (همدان 1962)
عاشیق محمد چیراغی (قوم 1973)
عاشیق محمد عزتی (قوم 1973)
عاشیق محمد علی صحرايی (ساوه 1949)
عاشیق نعمت چيناري (قاراقان1972)
عاشیق نصرت الله زرگر (شهریار-کرج 1961)
عاشیق رضا حاج‌عرب (بويین زهرا 1973)
عاشیق صفر دانئکی (قاراقان1941)
عاشیق ستار خیدمتی (ساوه 1965)
عاشیق تقی موحیط (ساوه 1962)
عاشیق ولی‌الله ميرزايی (قاراقان1964)

5.11. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نه منسوب چاوير (نئي) چالانلار:

ابوالحسن موحیط (ساوه 1940)
تقی موحیط (ساوه 1962)

5.12. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نه منسوب بالابانچيلار:

اسکندر مجیدی (همدان 1965-2001)
عابباس ایسماعیلی (ساوه 1946)
عابباس چيناری (قاراقان1971)
عابباس زند (قوم 1971)
علی نظری (کرج 1971)
علی شهابانی (قوم 1986)
علی ذولفقاری (ساوه 1971)
بهنام جاويری (ساوه 1966)
بهرام بهروزی (ساوه 1960)
داوود هوشيار (ساوه 1961)
اکبر چيناری (قاراقان1966)
امیر موحیط (ساوه 1976)
اسد‌الله جوانمرد (ساوه 1956)
حوکمعلی ايسلامی (ساوه 1966)
حسین علي حسيني (ساوه 1970)
حسین حقیقی (قوم 1974)
حسین خوسره‌وی (ساوه 1966)
ایبراهيم ديلدوز (قاراقان1966)
کييومرث دانئکی (قاراقان(1971)
محمود ريضوان (ساوه 1958)
محمود بولبول (ساوه 1971)
محمد جوانمرد (ساوه 1981)
محمد چيناری (قاراقان1976)
محمد دده خانی (مه‌رداغا 1951)
محمد جعفری (همدان 1965)
مرتضی هفتانی (ه راق -تفرش 1970)
رسول عزیزی (قاراقان1971)
رضا بهمن (ساوه 1976)
رضا خلج (قاراقان1966)
رضا ملکی (قوم 1966)
رضا ضابيطی (زرند-ساوه 1971)
صیفت علی‌وئردی (قاراقان1956)

5.13. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نه منسوب دايره چالانلار:

حسن سولئيمانی (همدان 1925-1985)
رحیم بهروزی (ساوه 1976-2001)
حسین استخری (اراک -استخر 1958)،
حسین کريمی (ساوه 1970)
سید علي امیری (همدان 1966)،
سید امیر عقیلی (همدان 1976)

5.14. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نه منسوب ساز (زورنا) چالانلار

بيت‌الله بهرامی (ساوه اؤلوم. 1996)
محرم نجفی (ساوه 1951-2001)
حسین علی آقاخاني ( ساوه 1956-2001)
ميرزه علي معصومی (ساوه 1965-2001)
عابباس ایسماعیلی (ساوه 1946)
عابباس چيناری (قاراقان1971)
عابباس زند (قوم 1971)
عبد‌الله زرنگ (ساوه 1956)
علی شهابانی (قوم 1986)
علی ذولفقاری (ساوه 1971)
بهنام جاويری (ساوه 1966)
بهرام بهروزی (ساوه 1960)
بشیر تورکمندار میانالی (ه راق 1951)
داوود هوشيار (ساوه - 1961)
اکبر چيناری (قاراقان1966)
علی صدیقی (امادير)(ساوه 1971)
امیر موحیط (ساوه 1976)
اسد‌الله جاوانمرد (ساوه 1956)
حبیب سازاندا (ساوه 1946)
حوکمعلی ايسلامی (ساوه 1966)
حسین علي حسيني (ساوه 1970)
حسین حقیقی (قوم 1974)
حسین خوسروی (ساوه 1966)
ايبراهيم ديلدوز (قاراقان1966)
اسفندیار خيديری (قوم 1966)
کييومرث دانئکی (قاراقان(1971)
کورد اکبر قاراچايلي (ساوه 1951)
محمود فلاح (ساوه 1940)
محمود ريضوان (ساوه 1958)
محمود بولبول (ساوه 1971)
محمد آفشار (قوم 1966)
محمد جاوانمرد (ساوه 1981)
محمد چيناری (قاراقان1976)
محمد قوربانی (قوم 1965)
محمد دده خاني (مه‌رداغا 1951)
منصور باقرآبادلي (قوم 1971)
منوچهر بهرامی (ساوه 1976)
مرتضی هفتانی (ه راق -تفرش 1970)
نعمت باقرآبادلي (قوم 1966)
رسول عزیزی (قاراقان1971)
رضا بهمن (ساوه 1976)
رضا خلج (قاراقان1966)
رضا مارال (قوم 1971)
رضا ملکی (قوم-1968)
رضا ضابيطی (زرند-ساوه 1971)
روح‌الله شاه حسيني (قوم-1981)
اسدالله خوشنوار (ساوه 1964)
صیفت علی‌وئردی (قاراقان1956)

5.15. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نه منسوب داوول چالانلار:

شمس‌‌الله بهرامی (ساوه 1940؟- 2004)
عابباس شاهبوداغی (ساوه 1956)
عبدالله قمبری (مه‌رداواد 1961)
علی باقرآبادلي (قوم 1981)
علی نظری (کرج 1971)
بايرام نظری (ساوه 1965)
بهروز باقرآبادلي (قوم 1976)
اسد ایسماعیلی (ساوه 1961)
حسن ذاکيری (ساوه 1973)
حسين کريمی (ساوه 1970)،
کمند چيناری (قاراقان1956)
محمود ایسماعیلی (ساوه 1976)
مجید آفشار (قوم 1986)
محمدلی چيناری (قاراقان1956)
محمد صبور (ساوه 1960)
حمد جعفری (همدان 1965)
رستم قمبري (مه‌رداوات 1966)
يد‌الله محمدی (قوم 1971)

5.16. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نده چؤگور ياپانلار:

اونلو چؤگور اوستالاريندان ارمني اصيللي اوستا نريمان، اوستا آرمنئک و اوستا شئماور اولموشلار. اوستا نريمان`ين اوغلو اوستا نريمان تهران’دا ياشاماقدادیر و چؤگور ائعمالاتخاناسي واردير.

اوستا صفرعلی مقصودی (اوستا نئريمان`ين چيراغي)، اوستا احمد آغايی رحیمی و اوستا رضا فراهانی قوم-ساوه عاشیق موحیطي’ين اوستا ساز ائعمالاتچيلاريدير. يئنه اوستا رضا فراهانی’نين قوم’دا، اوستا صیدقعلی موحيببی و اوستا سید رسول’ون ساوه’ده ائعمالاتخانالاري واردير.

اوستا سید رسول’ون سول قولو بيله‌کدن یوخدور. السيز قولو ایله هم چؤگور ياپماقدا، هم ده چؤگور، تار و سه‌تار چالماقدادیر.

لوطفن بو یازی حاقدا نظر‌لری‌نیزی بیزه گؤنده‌رین:

[2] akafkasyali@ho…
[3] heydarbayat@gm…

قوم – ساوه عاشیق موحیطی (2)



قوم – ساوه عاشیق موحیطی (2)
1 آذر, 1385, 15:16
دوکتور علی قافقازیالی

قوم-ساوه عاشیق موحیطين‌ده قوللانيلان چالغي آلت‌لري و اؤزه ‌ل‌ليک‌لري:

قوم-ساوه عاشیق موحیطين‌ده سازا “چؤگور” ، دفه ده “دايره” دئمکده‌ ديرلر. عاشیقلار، بعضن اوچ‌لو، بعضن ايکي‌لي بعضن ده تک باشلارينا صحنه آلماقدادیرلار. بعضن عاشیقلارين چؤگورونه بالابان ائشليک ائتمکده‌، بعضن ده هم بالابان هم ده دايره (دف) قوشولماقدادیر. ساوه-قوم عاشیق موحیطين‌ده، شهه ر و کؤيلرده ياپيلان تويلارين/دویونلرین چوخونا عاشیقلار قاتیلماقدادیرلار. عاشیقلار دویونلرده حيكايه و یا حيكايه لي تورکولر آنلاديرلار. بعضن ده تورکولو اويون هاوالاري چالاراق آيري مکانلاردا بولونان کیشی‌لرین و قادينلارين اوينامالاريني ساغلارلار. توي/دویون آچيق هاوادا ياپيلديغيندا بالابانين يئرينی ساز دئديکلري زورنا، دايره نين يئريني ده داوول آلير. بؤيله‌ جه ” ساز ” (زورنا) و ” داوول ” ايکيليسي ایله يوروتولور.
بو موحیطده يايغين اولاراق قوللانيلان بير موسيقي آلتي ده آنادولو تورکلرينين و فارسلارين نئي دئديکلري، اونلارين ايسه “چاوير” دئديکلري نئي’دير.

عايیله توپلانتيلاريندا، ادبی صؤحبتلرده، يايلالاردا يايغين اولاراق ” چاوير ” چالينير و چاوير ائشلي‌یينده تورکو اوخونور.

بو عاشیق موحیطينده‌ قوللانيلان موسيقي آلتلري و اؤزه ‌ل‌ليکلري بئله‌ دير:

چؤگور (ساز) : بيچيم اولاراق تبريز، سولدوز، زنجان و اورمو سازلارينا بنزه ‌مکده‌دير. آنجاق بعضی اؤزه ‌ل‌لیک‌لري فرقليدير. چؤگورلر گئنل‌لیک‌له 9 قولاقلي، 7 و یا 8 تئللي (سيملي) اولورلار. بعضن دوققوز تئل ده تاخیلابيلير.

چؤگورلرده يئددي آنا پرده‌، دؤرت ده آرا پرده‌ اولماق اوزره 11 پرده‌ واردير (7 + 4 = 11). آنجاق، دؤرت آنا ايکي آرا پرده‌ داها علاوه ائديله بيلير (4 + 2 = 6). بؤيله ‌جه 11 + 6 = 17 پرده ‌يه چيخاريلابيلير.
پروف. در. بهاءالدین اؤگه ‌ل، ” تورک کولتور تاريخينه گيريش “آدلي اثرينده” ايران تورکلرينده “چؤگور” باشليغي آلتيندا بونلاري يازماقدادیر: چؤگور، ايران تورکلرينده ده گؤرولمکده ‌دير. يوخاريدا، چاغاتاي تورک کولتور چئوره‌ سينه عایید سؤزلوکلرده ده چوگور آدلي بير سازين بولوندویونو بیلدیرمیشدیک. “فارمه‌ ر”ه گؤره، ایندیکي تورک چؤگورو، آلتي تئللي و آلتي پرده ‌لی‌دير. ايران چوگور’و ايسه ، ايري قارينلي و اولدوقچا قیسا ساپليدير.”
چؤگورون پرده ‌لري نين آدلاري بئله‌ دير:
1. باش پرده‌
2. کؤراوغلو و یا کرم،
3. شاه پرده‌،
4. زرگری،
5. کئچمه‌،
6. کلله،
7. آياق.

چؤگورلر گيلاس (کيراز) آغاجينين قابیغیندان ياپيلان ” تازيانا ” ایله چالينماقدادیر.
بالابان: نفسله چالينان تورک موسيقي آلتي. فينديق، توت، جئويز و یا اريک آغاجيندان ياپيلير. سيليندير شکلينده ‌کي گؤوده ‌سينين (اوزونلوغو 310-330 مم) اوزه ‌رينده يئدديسي اؤنده بيريسي آرخادا 8 دلیک واردير. عاشیغين سسينين قالینليق و اينجه لي‌یينه گؤره بالابانلارين دا اوزونو و یا قیساسي ترجیح ائديلير. چؤگورون پرده‌ ساييسينا گؤره بالابانين اوزونو قیساسي قوللانيلير. چؤگورون پرده‌ ساييسي آز اولونجا قیساسي، آرتیق اولونجا اوزونو قوللانيلير. بالابانين ايچ گئنيشلي‌یي ده فرقليدير. ايچي گئنيش اولونجا قالین، دار اولونجا اينجه سس چيخارير. گؤوده‌ سينين باش طرفينه قامیشدان ايکي قات ديلجيکلي ياسسي آغيزليک تاخیلير. آغيزليغين اورتاسينداکي پارچاجيق واسيطه ‌سيله چالغينين آکورتو دئییشدیریلیر. بالابانين يوموشاق و حزين سسي واردير. خالق چالغي آلت‌لري توپلولوغوندا قوللانيلديغي كيمي سولو آلت اولاراق دا قوللانيلير. قافقاز و اورتا آسيا خالقلاري آراسيندا چوخ يايغيندير.

دايره / دف: اوزه‌ رینه‌ دري چکيله ‌ن دايره وی قاسناقدان (چاپي: 340-450 مم، ائني: 40-60 مم) عيبارتدير. اؤزه ل سس ائفئکتي اولوشدورماق ايچين قاسناغين ايچ طرفينه مئدال حالقالار آسيلير. گئنه ل‌لیک‌له قاسناغين اوزو صدفله بزه‌ نير. دايره /دف ، بارماقلار دري‌يه وورولاراق چالينير. سولو و ائشليک چالغي آلتي اولاراق قوللانيلير. آنادولو، قافقازلار و اورتا آسيا خالقلاري آراسيندا يايغيندير. ساوه-قوم عاشیق موحیطينده‌ “دف” يئرينه ” دايرا” کلمه‌سيني قوللانيرلار.

چاوير (نئي)
چاوير (نئي): قدیم نفسلي چالغيلارداندير. تورک سويلو خالقلار آراسيندا چوخ يايغيندير. شاهسئون، تورکمن، آوشار (افشار)، خلج، قاراپاپاق كيمي اورتا ايرانداکي تورک بويلاري چاوير دئییرلر. آنادولو و باشقا تورک بويلاري نئي آديني قوللانيرلار. فارس و عرب‌لر آراسيندا دا چوخ يايغيندير.
چاوير، گئنه ل‌لیک‌له 60-70 س‌م اوزونلوغوندا دوققوز بوغوملو قامیشدان ياپيلير. اؤن يوزونده 5-7 اولماق اوزه‌ ره 6-8 دلی‌یي بولونور. هر ايکي اوجونا چاويرين چاتلاماماسي ايچين معدنی اوزوک تاخیلير. سس آلاني اوچ اوکتاوا یاخیندير. ديياتونيک سس سيراسي واردير. هروموتيک سسلر ده چيخاريلا بيلير. چئشيدلي بويدا چاويرلار واردير. قوم- ساوه موحیطينده‌ گئنه ل‌لیک‌له بيري اوزون دیگري قیسا ايکي چئشيت چاوير (نئي) قوللانيلماقدادیر. بيريسي اوزون او بیریسی ایسه قیسا. اوزون چاويرلاري مسکون ماحال‌لاردا. قیسا چاويرلاري ايسه داشینماسی قولای (راحات) اولدوغوندان، گئنه ل‌لیک‌له کؤچ يوللاريندا يايلالاردا قوللانيرلار. تورک حنجره ‌سينه اويقون سسلر چيخارماق ايچين دلیک‌لر ياريم آي و یا هيلال شکلينده ده آچيلابيلير.

زورنا بالابانلار


ساز (زورنا): قوم-ساوه موحیطينده‌ زورنايا ساز دئیيلمکده‌دير. اوفله ‌مه‌لي تورک موسيقي آلتلریند‌ن بيريسيدير. گئنه ل‌لیک‌له جئويز و یا اريک آغاجيندان ياپيلير. سيلينديريک گؤوده ‌سينين اوزونلوغو 370-380 مم؛ اوست طرفينده يئددي، آلت طرفينده بير دلی‌یي واردير. ميل دئديکلري قیسمين اوزه‌رینه‌ قامیش تاخیلاراق ياپيلير. بو قامیشلي آغيزدان اوفله ‌نه ‌ره‌ ک چالينير. سسين اينجه ‌لي‌یي و قالینليغي ميلين اوزون و یا قیساليغي ایله آيارلانير. بوغازي و آغزي گئنيش اولانا ” آچيق ساز ” ، بوغازي و آغزي دار اولانا ايسه ” کئشيده ساز ” دئییلير. ديياپازونو کیچیک اوکتاوينين سي بئمول سسيندئن اوچونجو اوکتاوينين دو سسينه قده ردير. گوچلو و تيز بير سسه صاحیب‌دير.

ياسسي داوول

داوول: چام و یا کؤکنار آغاجيندان ياپيلميش چاپي 60-90، ائني 50-60 س‌م اولان سيليندير بيچيملي بير قاسناغين هر ايکي يانينا، دانا و یا کئچي دريسي گئريله‌ ره‌ ک ياپيلان بير چالغي آلتي‌دير.
آرديچ و یا قیزيلجيق آغاجيندان ياپيلميش 30-40 س‌م اوزونلوغوندا اينجه بير چوبوق و يئنه 30-40 س‌م اوزونلوغوندا اوجو توپوزلو قالین ساپلي بير دوکماق (دؤیمک) چالینیر. دونيانين هر يئرينده بنزه ‌رينه راستلانير. آنجاق داوول ان اسکي تورک چالغيلارينداندير. آيريجا تورک ميتولوژيسينده داوولون قودسييئتي واردير.

5.5. قوم/ساوه عاشیق موحیطين‌ده موسيقي آلتلري نين چالينما شکلي:
عاشیقلار، بالابان و دايره ائشلي‌یينده و یا ساده ‌حه بالابان ائشلي‌یينده چالينجا، اؤزلری سول باشدا، بالابانچي اورتادا و دايره چالان ساغ باشدا بولونور. گئنه ل‌ليک‌له آياقدا چالارلار، اوتوراراق چالدیقلاري دا اولويور. سالونلاردا و یا بؤيوک ائولرده و اودالاردا پروگرام یاپدیقلاريندا، سالونون اورتا يئرينده و یا آرا بوشلوقلاردا دولاشاراق چاليپ سؤيله رلر. عاشیق هم چؤگور چالار هم اوخور هم ده يوروم ياپار. دايره چالان ايسه زامان زامان عاشیق تورکو اوخورکن، اونا ائشليک ائده ‌ر، ياني اونونلا بيرلیکده اوخور.

عاشیقلار، گئنه ل‌لیک‌له پروگراملارينا آشاغيداکي شئعری اوخویاراق باشلار:23

خوش گونلرده توي بايرامدا،
اوخور سازين، چالار عاشیق.
سازينان مجليسه گيره ‌ر،
بير خوشلوغي سالار عاشیق.

عاشیق سؤيله ر شریعتدن،
طریقت و معرفتد‌ن،
آيري دوشمه ز حقیقت‌د‌ن،
دوغرو يولدا قالار عاشیق.

عاشیق مرد اوغلاندان سؤيله ‌ر،
نامردين باغريني تئيله ر،
حاققين سؤزون بيان ائيله ر،
حاقدان ايلهام آلار عاشیق

عاشیق مردلرینه ‌ن گزه‌ ر
اورکده غملري ازه‌ ر
خونچا-يي شادلیغي بزه ‌ر،
خوش گونو آرزولار عاشیق.

عاشیقدا اولور محببت،
ائل ايچينه سالار وحدت،
سؤزلرینه توتار ديققت،
ائل ايچينده قالار عاشیق

Monday, November 13, 2006



قوم - ساوه عاشیق موحیطي (1)

و کیتاب تانیتیمی

دوکتور علی قافقازیالی

کؤچورند‌ن:

کئچه‌ ن اون ایلده گئجه گوندوز اؤزونون و عائیله‌ سی‌نین و اؤیره نجی‌لری‌نین امه ‌یینی ایران تورک ادبییاتی و کولتورونه صرف ائده‌ ‌ن دوکتور علی قافقازیالی‌نین نئچه آی بوندان اؤنجه “ایران تورک عاشیق موحیطلری” آدلی کیتابی تورکییه ‌ده یاییملاندی. دوکتور قافقازیالی بابالاریمیز، زمخشری و کاشغارلی ماحمودون عرب و تورک اؤلکه ‌لرین قاریش قاریش گزدیکلری کیمی، ایران تورک شهه‌ ر، کندلرین قاریش قاریش گزیب، عاشیقلارلار(aşıqlarla) یاخیندان گؤروشوب دانیشارکن بو کیتابی توپلاییب‌دیر. دئمه‌ لی ایندی ایران یازارلاری‌نین ایچینده “قوم ـ ساوه” ماحالی‌نین یئرلی تورک توپلومو بیر “تانینمامیش آدا” کیمی اولاراق، دوکتور قاقفازیالی بو آدانی کشف ائدیب‌دیر. البت ایکی یازاریمیز، رحمتلی علی کمالی و مهران بهاری‌نین امک‌لرین ‌ده اونوتمامالی‌ییق.

من اؤزوم دوکتور به ‌یین چابالارینا بو ساحه‌ ده یاخیندان تانیق اولوب، و اونا اؤره کدن ساغ اول دئمیشه‌ م. او گون‌لر دوکتور به ‌ی بیر هفته ‌یه یاخین قومدا “تورک ادبییات اوتاغی”نا قوناق اولوب، و اوتاقدا اویه اولان نئچه گنج اونو دستکله ‌ییردیلر. آمما دوغروسو دوکتور به ‌یین سارسیلماز و هر گون 18 -19 ساعاتا قده‌ ر چالیشدیغی هامینی یوروب نهایت اؤز آرامیزدا بؤلوشوب و هر کیمسه معین ساعاتلاردا دوکتور به ‌یین خیدمتینده اولماق قرارینا گلمیشدیک. و اؤِز ایچیمیزده اونا “دمیر حوجا” لقبی وئرمیشدیک.

سونرالار دوکتور به ‌یین اوغلو یاووز سلیم به ‌یله گؤروشدوکده بو ماجرانی اونا نقل ائتدیم، یاووز به‌ ی “آتام ائله بوردا دا بئله دیر، گئجه گؤندوز تانیماز” دئدی.

دوکتور قافقازیالی، تکجه گونئی یوخ، بلکه قوزئی‌ عاشیق موحیط‌لرینی تانیتدیرماقدا، و حتی اورتا آسیادا اولان اوزان صنعتی اوزره چوخلو زحمت چکیب و بو ساحه‌ ده دئمه ‌لی ان زنگین و تایسیز معلوماتا مالیک اولان بیر اینسان‌دیر.

دوکتور قافقازیالی‌نین اثرلریند‌ن:

ایران تورک ادبییاتی آنتولوژیسی 6 ج” (دؤرد مین صحیفه‌ یه یاخین بیر دائره المعارف)
میکائیل آزافلی‌نین دیوانی‌
قیرخ ایل‌لیک قارا گونلر (نمایشنامه)
ائرمنی مظالمی

و… آد آپارماق اولار.

“ایران تورکلری عاشیق موحیطلری” آدلی کیتاب بو ایل (2006) 313 صحیفه ‌ده ارزروم شهه‌ ری‌نین افسئت اثر یاییم ائوینده یاییملانیدیر.

بو کیتاب 8 بؤلومدن عیبارت‌دیر:

تبریز قاراداغ عاشیق موحیطی
اورمو عاشیق موحیطی
سولدوز قاراپاپاق عاشیق موحیطی
زنجان (زنگان) عاشیق موحیطی
قوم- ساوه عاشیق موحیطی
خوراسان – تورکمن‌صحرا عاشیق موحیطی
قاشقای عاشیق موحیطی
عاشیق موحیطلری‌نین موقاییسه‌سی

هر بؤلومده بحث‌لر بئله دوام تاپیر، اؤرنه‌ ک اولاراق تبریز قاراداغ عاشیق موحیطینده باشلیق‌لار بئله ‌دیر:

تبریز قاراداغ عاشیق موحیطی‌نین دئموگرافیک یاپیسی
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطینه منسوب قدیم عاشیقلار
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطینده قوللانیلان چالغی آلت‌لری و آؤزه ‌للیک‌لری
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطینده بولونان عاشیق – اوزان ادبییات اوجاقلار
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطی خالق حیکایه لری و دستانلاری
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطی عاشیق هاوالار
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطینی بسله ‌یه ‌ن قایناقلار
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطینه منسوب چاغداش عاشیقلار
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطینه منسوب بالابانچی‌لار
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطینه منسوب قاوالچیلار
تبریز قاراداغ عاشیق موحیطینین قدیم اوستاد عاشیقلاریندان بعضی‌لری


کیتابدا هر موحیطین چالغی آلت‌لری، و عاشیق بالابانچی‌لار و ها بئله عاشیق ادبییاتین آراشدیران یازیجلارین شکیل‌لری ده بول بول گتیریلمیشدیر.

کیتابین تصحیحینده یازارین ایکی اؤیره‌ نجیسی: دوکتور بهادر گوجو یئته ‌ر، و حمزه قولو قیسا دا یاردیمچی اولوبلار.

طبیعی‌دیر کی ایندی ‌یه کیمی تبریز، اورمو و زنگان عاشیقلاری‌نین اوزه‌ رینده گونئی درگی‌لرینده آز چوخ آراشدیرمالار و یازی، مقاله و کیتابلار یاییلیب‌دیر. آمما قوم، قاشقای و خوراسان تورک عاشیق موحیط‌لری حاقدا بیلگی‌لریمیز یوخ کیمی‌ایمیش. اونا گؤره ‌ده چالیشاجاییق، کیتابین اوچ سون بؤلومونو، یانی قوم – ساوه، قاشقای، و خوراسان ـ تورکمنصحرا عاشیق موحیط‌لری بؤلوملرینی کؤچوروب، اینترنیت صحیفه‌ لرینده اوخوجولاریمیزین قوللوغونا چاتدیراق. اومورام بو یازیلارا تنقیدی یا باشقا بیر باخیشی و آچیقلاماسی اولان اوخوجولار آشاغیدا گله ن ایمیل آدرسینه مکتوب یازیب، اؤز گؤروشلری بیلدیرسین‌لر. طبیعی‌دیر کی بو گؤروشلر کیتابین گله ‌جک یاییملاریندا یاردیمجی اولا بیله‌ ر.

[1] akafkasyali@ho…
[2] heydarbayat@ya…

درین سایقیلارلا

قوم – سید حیدر بیات



























قوم ساوه عاشیق موحیطی (1)

1. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نين دئموگرافيک ياپيسي:

تورک عاشیق‌لیق گله‌ نه ‌یی نين چوخ جانلي اولاراق ياشاديغي موحیطلردن بيريسي ده‌ قوم-ساوه عاشیق موحیطيدير. بو موحیطي، کرج، قزوین، ابهر، قیدار، بيجار، اسداباد، نهاوند، عراق، کاشان، قوم و تهران شهه‌ رلري احاطه ائتمکده ‌دير. قوم-ساوه عاشیق موحیطي داخیلينده بو اؤ‌نمه‌لي يئرله‌ شيم يئرلري بولونماقدادیر: آبگرم، آوج، باهار، بويون زهرا، جعفرآباد، ابهر، عراق، فراهان، اسداباد، اشتهارد، قاراقان، همدان، هشتگرد، کازيران، قزوین، کبودر آهنگ، کرج، قیدار، کومیجان، قوم، ملاير، مزليقان، مرداباد، نهاوند، نووبران، رباط کریم، رزن، رودبار، تفرش، ساوه، ساوج بولاغ، شهریار، تهران، تويسرکان، اورودرگزين، ورامين، زرند.1

قوم-ساوه عاشیق موحیطينين عاشیقلاري زنجان، شیراز، فيروزاباد، مشهد كيمي چوخ اوزاق تورک موحیطلرینه ده دعوت ائديلمکده ‌ديرلر.

“قوم-ساوه عاشیق موحیطينده مسکون بولونان تورک بويلاري (طایفالاری‌) نين باشليجالاري بونلاردير: آجيرلو، آفشار، امله، باهارلي، بايات، بیگدلی، جلاللي، دئل‌لر، گئلباغی، خلج، حاللاچ، خدابنده ‌لو، قاجار، قارا-گؤزلو، قاراپاپاق، کلون، کنگرلو، کؤسه‌ لر، کورد-بئگلو، لک، محمدلي، موغانلي، موسولو، سولدوز، شاه سئون، تورکاشوئد، تورکمن، يارجانلي، زه ‌غل، زرگر، ذوالقدر.

بو بؤلگه‌ ده ياشايان تورکلرين بير قیسمي هله يايلا حاياتيني داوام ائتتيرمکده‌ دير. حئیوان سورولري ایله بيرلیکده يازلاري یایلاقلارا گئتمکده‌ ديرلر. بير چوخ تورک بويو كيمي بونلار دا ياز مئوسمینه ” ياي ” دئیه ‌رلر. بونون ايچين ده يازين بارينديقلاري و قوناقلاديقلاري يئرلره “یایلاق” و یا ” يايلا” آدي وئريلير. قیشين قوناقلاديقلاري يئرلره ايسه ” قیشلاق ” دئییلير. همدان ايله قیدار آراسينداکي قاراقان داغلاري یایلاقلاريدير. ساوه، قوم و تهران اوچگئنينده قالان بؤلگه‌ ايسه قیشلاقلاريدير. بو موحیطه شاهسئون حوزه‌ سی ده دئییلیر.

قدیم تورک يوردو اولان بو بؤلگه ‌ده، چوخ اونلو تورک عالیملری يئتيشمیشدیر. اوستاد شاعير تئلیم ‌خان، اوستاد شاعير خوندابلي مهجور، رشیدالدين فضل‌الله، عین القضات همدانی، شاعير بسته‌کار ابولقاسیم عاريف، شاعير تورکمن ماحمود (تئلیم‌خانين تورونو)، فيلوسوف قيرچي قايخان خلجلي، شاعير رضاعلی، همدانلي غیب علی، بويوک تورک دوشونورو جمال الدين آفغانی اسدآبادی، آراشديرماجي يازار علی کمالی بونلارداندير.

5.2. قوم-ساوه عاشیق موحیطي’نه منسوب اوستاد عاشیقلار:

بو بؤلگه‌ خالقينين یاخین زامانا قده‌ ر کؤچه‌ به حاليندا ياشامالاري و عاشیقلارين دا اونلارلا بيرلیکده داغلاردا، يايلالاردا ثابت اولمايان مکانلاردا صنتلريني ايجرا ائتمه ‌لري، اثرلرينين قئیده گئچمه ‌سينه ايمکان وئرمه ‌میشدیر. سون يوز ييل بويونجا قاشقای تورکلري ایله بيرلیکده بونلارين دا سوره‌ کلي حکومت گوچلري طرفيندن تعقیب و تادیب ائديلمه ‌لري ده عاشیقلارين اثرلرينين توپلانماسيني انگل‌له‌ یه‌ ن بير دیگر گوچ اولموشدور.

ایندیليک بو بؤلگه‌ ده سون يوز ایلده ياشاميش بير میقدار عاشیقين وارليغيني تثبیت ائده بيلديک. اومود ائدیریک کي آراشديرمالاريميزي سوردوردویوموزده باشقا عاشیقلارين و اونلارين اثرلرينين ايزينه راستلاياجاییق.

“قوم-ساوه عاشیق موحیطينده حتی زنجان، سولدوز، خوراسان كيمي دیگر ايران تورک عاشیق موحیطلرینده اوستاد تئلیم‌خان3 آدلي تورک اوزاني عاشیقلارين پيري، اوستادي قبول ائديلمکده‌ دير. بوتون عاشیقلار اونون شئعرلریني ازبر بيليرلر. اوستاد تئلیم ‌خانين (تئليم خان، 1742 - 1829) ايکي شئعري:

محمد

ازل حاق نوروندان قدرت قلمین
یازدی عرش- موعللایا محمد
کوفرون گونو يانديريردي عالمی
شوکور آللاه سالدي سايه محمد.

منع ائديب باطيلي حاققی بويوران،
حلالی حرامدان سئچيب آييران،
بوتلاري سينيديريب منبر قئييران،
قدم باسان موصللایا محمد.

بو تخته بو تاجا تبارک اللاه،
ايبراهيم ده سالدي کعبه بئيت ‌اللاه،
موسا تور’دا، کيليسادا روح ‌الله،
ميندي گئتدي او سمايا محمد.

عرشدين بوئيانيندا کلام-ي رواج
ملکلر باشیندا نور دورور تاج
دؤردونجو آسماندا گئتدي وئردي باج،
انگشترین یدواللاها محمد.

عاريف بيله‌ ر بو کلامي بو ديني،
اوخورلار حق کيتابيندا ياسيني،
يارب اولور باخا قييامت گونو،
تئليم کيمي بینوايا محمد.

شئیخ صنعان

شئیخ ـ ی صنعان کيمي ترسا سئوميشه‌ م،
راستا يوللاريمي کئج ائیله‌ میشه‌ م.
بير ناخلف کسه دوچار اولموشام،
باشیمنان عاقليمي نئجه ائیله‌میشه‌ م.

ضرر اولوب، ائله‌ديیيم ائتديیيم،
کاساد اولوب بازارلاردا ساتدیغیم،
الدن چيخيب تور آتديغيم توتدوغوم،
قوودوغوم جئيراني نئجه ائیله‌میشه‌ م.

بير وفا گؤرمه‌ديم سولطاندان خاندان،
بير تيکان چيخاردان اولمادي جاندان،
قونشولاريم کؤچوب اويان باياندان،
آراليق ائويمي اوج ائیله ‌میشم.

آللاه بيلير نه قده ر پاکام آري‌يام،
نئجه بخت -ی قارا شوم سيتاره ‌یه م،
محنت املاکينين دروگری‌یه م،
دريب غم خرمنين دج ائیله ‌میشه‌ م.

اله‌ نمیشه‌ م يوز مين يوز مين الکد‌ن،
چيخميشام من نئچه شطط-ی کلکد‌ن
خبر آلسان مني چرخ-ي فلکدن،
دئيه ‌ر تئليم’ينه ‌ن لج ائیله ‌میشه‌ م.

“قوم-ساوه عاشیق موحیطينده عاشیقلار طرفيندن اوستاد قبول ائديله‌ ن و شئعرلري اوخونان بير دیگر اوستاد شاعير ده خوندابلي مهجور’دور. حاياتي حاققیندا چوخ شئي بيلينمير. خوندابلي مهجور’دان بير شئعر:

نادان اولما

دلی کؤنول نادان اولما،
ائل چکمه‌ آشینالاردان،
مئيلين غوربت ائله سالما،
نه گؤردون بیگانه ‌لردئن.

باد صبا کيمين اسمه‌،
بولبول تک گولشند‌ن کوسمه‌،
هامي يئره قدم باسما،
عیبرت آل نابينالاردان.

عشقین سبوسوندان ايچمه‌،
هر چاتانا گؤيلون آچما.
گنج ايچون چؤللره قاچما،
گئت آختار ويرانه ‌لردئن.

مئيلين سالماگينان يادا،
غم چکمه‌ فاني دونيادا،
دوست اوچون اؤزون سال اود’ا
کم اولما پروانه‌ لردن.

نئيليره ‌م دونيانين مالين،
گؤيلوم ايستير يار جامالين،
خونداپلي مهجور’ون حالين،
گئت سوروش ديوانه ‌لردن.

5.3. سون يوزایلده ياشاميش اوستاد عاشیقلار:

عاشیق محمد علی کرفسلی (همدان کرفس اؤلوم.1966)،
عاشیق عزیز خان (گازيران-اؤلوم. 1976)،
عاشیق يوسوف يئرقانلي (اليشار-قاراقان-ساوه اؤلوم. 1977)،
عاشیق محمد علی صوفولار (انجیلاوند-ساوه، اؤلوم. 1985)،
عاشیق جوز علی (همدان اؤلوم. 1966)،
عاشیق محمد حسن سنگکلی (مه‌ ره ‌غئي-سنگکلی 1986)،
عاشیق صیدق علی ریضایی (همدان اؤلوم. 1991)،
عاشیق يوسوف ایسماعیلی (بندي چايير ساوه اؤلوم. 1996)،
عاشیق ایسماعیل رشیدی (ساوه اؤلوم. 1996)،
عاشیق محرم سلمانی (ساوه زرند اؤلوم.1996)،
عاشیق ایسماعیل شاهمرادی (قیلیچ کندی قاراقانی-ساوه اؤلوم. 1996)،
عاشیق قاسیم تمدن (همدان اؤلوم. 2001)،


عاشیق عزیز خان هم چؤگور (ساز) هم ده ساز (زورنا) چالارميش. بو اوستاد عاشیقلاردان هيچ بيرينين ائلده موجود اثري یوخدور.

Wednesday, June 14, 2006




شاهسون موسیقی‌سی حاقدا عاشیق رمضانی «گونش» ایله موصاحیبه

متاسفانه در اثر شدت هويت زدائى ارضى آذربايجانى٬ بسيارى از ايرانيان حتى فرهنگيان و فعالين ترك ايرانى داراى تصورى نادرست و يا مبهم در باره موقعيت استان مركزى بوده٬ به خطا مناطق ترك نشين و آذربايجانى استانهاى مركزى, همدان, قم, تهران, كردستان و كرمانشاهان و نواحى مجاور آنها را در خارج آذربايجان و در ايران مركزى گمان نموده اندּ غافل از آنكه - همانگونه كه با نگاهى به نقشه نيز آشكار مى گردد- منطقه به هم پيوسته ترك نشين موضوع بحث٬ تماما در شمال غرب ايران قرار دارد و نه در مركز آنּ (تركهاى ساكن مركز ايران عبارت اند از تركهاى استانهاى اصفهان٬ يزد٬ سمنان٬ كهكيلويه٬ چهارمحال بختيارى٬ لرستان و ּּּּּ)ּ م. ب.
---------------------------------------
عاشیق گزه‌ر ائله باغلی

توضیح: بو موصاحیبه اصلینده قوم'دا یاییملانان گویه هفته‌لی‌یی‌نین تورکجه صفحه‌سینه حاضیرلانمیشدی. بو صحفه آذربایجان'ین تاریخ صحیفه‌سی‌نین ان حماسی و قیزیل یارپاقلاری واراقلاناندا، قوم'دا ارشاد اداره‌سی‌نین طرفیند‌ن رسمی مکتوب وئرمکله تعطیل اولوندو.




شاهسون ائلی صفوی حکومتی‌نین اورتالاریندان یعنی قیزیل‌باش‌لار داغیلدیقدان سونرا ایران'ین سیاسی و فرهنگی ساحه‌لرینده بؤیوک رول اوینامیشدیر. بو ائل صفوی دؤنمی شاه عباس زامانیندان بری قاجار'ین زاوالینا قدر موغان، عراق و مرکزی ایران'دا [جنوبى ترين بخش آذربايجان م. ب.] کوچ قون حالیندا یاشاییب‌دیر. ایندی تانیدیغیمیز مرکزی ایران [جنوبى ترين بخش آذربايجان م. ب.] شاهسون‌لری ایندی بوئین زهرا، ساوه، گازیران، رودبار تفرش و کرج'ین و تهران'ین اطراف شهرجیک‌لرینده و اؤزلجه قوم شهرینده یاشاییرلار. بو ائلین عاشیقلاری ایل‌لر بویو خالق ایچینده قورولان توی ـ دویون شنلیکلری و ها بئله مذهبی شنلیکلرده الده ساز، دیلده ماهنی تورک ائلی‌نین عنعنه‌لرینی دیلینی و فولکلورونو یاییب، قورویوبلار. بو عاشیقلار بوندان علاوه تورک دونیاسیندا سؤیله‌نن دستانلار، شعرلر و دستانلاردا دئییلن ایناملاری ایندی‌یه کیمی ائل ایچینده یاشاتماغا موفق اولموشلار. شاهسون ائلی ‌ده باشقا ائل‌لر کیمی یاناشی و قونشو ائل‌لردن ائتگی آلیب ائتگی بوراخماغا و ها بئله کولتوره‌ل (فرهنگی) ایلیشگی و رابطه‌لر مجبوریتنده ایمیش. اونا گؤره‌ده بو ائلین عاشیقلاری چوخلو شاهسون اولمایان ائل‌لرین ایچینده اؤزه‌لجه همدان، اراک و خلج ... [جنوبى ترين بخش آذربايجان م. ب.] تورکلری‌نین‌ ده تویلارینا قاتیلیب و دستان سؤیله‌ییب ساز چالیبلار. باشقا ائللرین عاشیقلاری دا بو ائلین آراسیندا تانینیب و ساز ـ چؤگور چالماغا آدلیم‌لانیب‌لار. آنجاق اؤنملی بودور کی هر عاشیق شاهسون ایچینه گلسه شاهسون ماهنی‌لارین و شاهسون هاوالارین اوخومالیدیر.

بو عاشیقلاردان بیریسی عاشیق مسیح‌الله رضائی'‌دیر کی شاهسون ائلیندن اولمایاراق بو ائلین ایچینده شاهسون چؤگورون چالیب و شاهسون هاوالارین اوخویوبدور. ایندی دونیادا عاشیق ادبیاتی حاققیندا چالیشانلار شاهسون عاشیقلارین قوم ساوه [جنوبى ترين بخش آذربايجان م. ب.] عاشیق موحیطی ایچینده یئرلشدیریرلر.

بو موحیطین اساس عنصرلاری 1. چؤگور 2. تیلیم خانین شعرلری و دستانلاری 3. شاهسون هاوالاری، ساییلیرلار. بو اوچ عنصری قیساجا بئله آچیقلاماق اولار:

1. چؤگور: چؤگور آدیلا تانیدیغیمیز ساز آذربایجان عاشیقلارینین سازیندان بیر آز فرقلی‌دیر (?). بو سازین سسی بم و اوندا چالینان هاوالار آرتیق محزون اولار. بو سازین کؤکو و ها بئله پرده‌لریده آذربایجان سازیلا آزجا فرقلی‌دیر. (?)

2. تیلیم خان: تیلیم خان (1209‌ـ‌1141) یازیب یاراتمیش و مرکزی ایران'ین [جنوبى ترين بخش آذربايجان م. ب.] ان‌بؤیوک شاعیری ساییلیر. بو شاعیرین 700 حدودوندا الیمیزه چاتدیقی شعرلرینین بیر نئچه‌سی‌نی بو ماحالین عاشیقلاری توی ـ دویونلرده اوخویارلار و تئلیم خان'ین اؤز حیاتی ‌دا بیر دستان کیمی اولاراق و اونون مهری خانیم'ا عاشیق اولدوغو و بو عشقین ماجرالاری اصلی‌ـ‌کرم، غریب‌ـ‌ شاه صنم دستانی کیمی عایشقلار طرفیندن سؤیله‌نر.

3. شاهسون هاوالاری: شاهسون هاوالاری دئدیگیمیز تقریبا ایگیرمی‌یه یاخین اؤزه‌ل هاوالاردیر کی آذربایجان عاشیق هاوالاریندان فرقلی‌دیر (?). شاهسون عاشیقلاری آذربایجان و تورکیه هاوالاری ایله یاناشی اوز هاوالارین داها آرتیق منیمسه‌ییب‌لر. بو هاوالاردان کلکوkələku / دوه زنگیDəvə Zəngi یارجانلی Yarcanlı / کؤچ هاواسی Koç Havası و ... آد آپارماق اولار. شاهسون‌لرین بو هاوالارلار یاناشی چئشیدلی تیرینگه‌لری ده واردیر. بو تیرینگه‌لرده‌ن لئیلانا Leylana و قاراخان QaraXan تیرینگه‌سیینه اشاره ائتمک اولار. قاراخان تیرینگه‌سی تورکیه‌ده سؤیله‌نیلن کؤچری تیرینگه‌سی ایله بیر هاوادیلار و تورکیه موزیک آراشدیجیلارا قاراخان هاواسین ائشیتدیگدن سونرا آرتیق تعجب ائتمیشدیلر. ایران تورک یازارلار، شاعیرلر و عاشیقلاری حاقدا ایل‌لرجه تحقیق ائده‌ن حؤرمتلی آکادمسین دوکتور علی قافقازیالی شاهسون شعری حاقدا آرتیق تدقیقات آپاریب کی یاخین گله‌جکده تورکیه‌ده یاییلاجاقدیر. آنجاق ایندی شاهسون ائلی‌نین ایچینده یوزدن آرتیق عاشیق، بالابانچی، دوهول‌چی یاشاییرلار. اما بللی‌دیر کی اونلارین ایچینده اوستاد و ائل طرفیند‌ن آلقیشلانمیش عاشیق‌لرین سایی بارماقلارین سایینا دا یئتیشمز. عاشیق علی رمضانی «گونش» او اوستاد عاشیقلاردان بیریسی‌دیر. عاشیق رمضانی 1328 گونش ایلی ساوه'‌نین انجیلاوند کندینده دونیایا گؤز آچیب. 22 یاشیندان ساز‌ـ‌ سؤز دونیاسینا قدم قویوب و اؤزو دئمیشکن ایلک دؤنه چؤگورو آتاسیندان و سونرا عاشیق محمدعلی صوفلار و عاشیق قیاسی جباری'‌دان اؤیره‌نیب‌دیر. اونونلا آپاردیغیمیز قیسا بیر موصاحیبه‌نی اوخوجولاریمیزا تقدیم ائدیریک.

سید حیدر بیات

س: حؤرمتلی عاشیق رمضانی جنابلاری لوطفا اؤزونوزو بیزیم اوخوجولاریمیزا تانتدیراسینیز.
عاشیق رمضانی: من عاشیق علی رمضانی شاهسون ائلی نین یارجانلی طایفاسیندا‌نام. انجیلاوند کندینده دونیایا گؤز آچیب سونرا بیر موددت قوم'دا یاشامیشام. 1362‌ـ‌‌جی ایلده ساوه‌'یه کؤچوب و اوچ ایل اوردا قالاندان سونرا یعنی 1365 ـ‌جی ایلده اوردا «حکیم تیلیم خان» استریوسونو یولا سالدیم. و ائله او ایل‌لرده‌ن عاشیقلیقا باشلامیشام. و او استریودا 40 کاسیت اؤز ائلیمه تقدیم ائتمیشم. بو کاسیتلارین ساز سؤزون من سؤیله‌میشم و بالاباننین زحمتی هنرمند یولداشیم عابباس اسماعیلی جنابلاری چکیبلر. سونرا قوم'ا گلمیشم و آللاهین لوطفو ایله بو گونه کیمی عاشیقلیغا داوام ائتمیشم.

س: چوخلو قوم شهرینی مذهبی بیر شهر تانیرلار. سیز بو شهرده اؤز ایشینیزه نئجه داوام ائدیبسیز؟
عاشیق رمضانی: بیز قوم'‌دا تورکلرین و شاهسونلرین ایچینده عاشیق‌لیق ائدیریک و دئمه‌لی بیزیم هنریمیز دینی بیر هنردیر. بیزیم عاشیقلار پیغمبریمیز حضرت محمد (ص) و اماملاریمیز مولا علی (ع) امام رضا علیه‌السلامدان سؤز دانیشارلار. مثلا حکیم تیلیم خان'ین معراجنامه‌سین و امام حسین علیه‌السلام'ین «دشت کربلا»سین من ایکی کاسیتده اوخوموشام.

س: تیلیم خان'ین مشهد سفرنامه‌سی‌ ده واردیر سیز اونو دا اوخویارسیز؟
عاشیق رمضانی: بلی اونو دا اوخویاریق. تیلیم خان'ین شکیات ‌ـ‌ سهویاتی دا واردیر انشاءالله اونو دا اجرا ائده‌جه‌یم. آنجاق بیزیم ایشیمیز اؤز هوییتیمزدن و کیملیگمیزده‌ن دفاع ائتمک و دینیمیزی و دیلیمیزی قوروماقدیر. بیز دستانلاریمیزی باشلایاندا اول مولا علی'‌دن اوخویاریق سونرا دستان دئمه‌یه باشلاریق.

س: سیزجه بوگون تورک دیلیمیزی و کیملیگیمیزی قوروماق اوچون نه ائتمه‌لی‌ییک؟
عاشیق رمضانی: بیز بیر اولمالی‌ییق. البته دولت‌ ده گرک بیزه کمک ائده و بیزیم عاشیقلاریمیزی تلویزیوندا و رادیودا و نشریه‌لرده تانیتدیرا. ایندی ایران تورکلری‌نین چوخو مثلا تبریز یا خراسان یا شیراز یا یاسوج تورک‌لری بیزی چوخلو تانیمیرلار.

س: ایندی قوم'دا و مرکزی ایران'دا [جنوبى ترين بخش آذربايجان م. ب.] تورک‌لر گئتدیکجه اؤز دیل‌لریند‌ن و فرهنگ‌لریند‌ن اوزاق دوشورلر. سیزجه بو دوروم (وضعیت) داوام ائتسه بیزیم گلن نسیللریمیزده ‌ده عاشیقلیق سنتی داوام تاپا بیلر؟
عاشیق رمضانی: هر حالدا بیز اصالتیمیزی ساخلامالی‌ییق و اومود ائدیره‌م کی عاشیق‌لیق سنتی آرادان گئتمه‌سین. و جاوانلاردان ایستیره‌م کی اؤز ائل‌لری‌نین فرهنگینی و دیلینی و مخصوصا عاشیقلیق سنتی‌نی قوروماغا تلاش ائتسینلر.

س: قوم'دا کی فعالیت‌لرینیزد‌ن بیزه سؤز آچاسیز؟
عاشیق رمضانی: قوم'دا حدودا 70 کاسئت عاشیق حسین علی‌حسینی'‌نین امکداشلیقی ایله ائلیمیزه تقدیم ائتمیشیک. بو کاسیتلاردادا ساز = سؤز مندن اولوب و عاشیق علی‌حسینی بالابانین زحمتینی چکیبلر.

س: سیز چوخلو هانسی ماحال‌لارین توی‌لاریندا چیخیش ائده‌رسیز؟
عاشیق رمضانی: بیز بوئین زهرا، خرقان غرب و شرق، ساوجبلاغ، همدان اطرافی، تفریش'ین رودبار'ی، اراک'ین فراهان بؤلومو و ها بئله قوم، کرج تهران و شهریار'ین ایچینده و اطرافیندا [جنوبى ترين بخش آذربايجان م. ب.] یاشایان شاهسونلرین توی ـ دویونلرینده چیخیش ائده‌ریک.

س: سیزین شاهسون عاشیق هنرین تانیتدیرماغا خارجی سفرلرینیز ده اولوب بو حاقدا دا بیزه بیلیگی وئره‌سیز؟
عاشیق رمضانی: 1376‌ـ‌جی ایل حسین علی حسینی ایله بیرلیکده آذربایجان جمهوریتی'نه گئتمیشیک بو سفر رحتملیک دوکتور علی کمالی'‌نین تشبثی ایله شاهسون موسیقی‌سی و حکیم تیلیم خان'ی تانیتدیرماق اوچون ترتیب وئریلمیشدی. رحمتلیک دوکتور کمالی ساوه، قوم و اراک تورک‌لری‌نین [جنوبى ترين بخش آذربايجان م. ب.] فرهنگینی تانیتدیرماق اوچون چوخلو زحمت چکدی آللاه اونو رحمت ائله‌سین. بو ایل ‌ده آقای دوکتور علی قاقفازیالی شاهسون موسیقی‌سی حاققیندا تحقیق ائتمک اوچون قوما گلمیشدی کی بیز ایله گؤروشندن سونرا بیزی تورکیه'‌یه دعوت ائتدی و بیز اوردا اوستادلارا و اؤیرنجی‌لره (دانشجولارا) حسین علی‌حسینی ایله بیرلیکده چیخیش ائتدیک. بو سفرده آقای سیدحیدر بیات قوم'دا «تورک ادبیات اوتاغی»‌نین مسئولو بیز ایله بیزیم فرهنگیمیزی و ائلیمیزی تانیتدیرماق اوچون تورکیه‌'یه دعوت اولموشدو. من اوستاد دوکتور علی قافقازیالی وآقای بیات جنابلاریندان و باشقا یولداشلاردان تشکر ائدیره‌م.

س: سیزین فرهنگی نهادلاردان نه انتظاریز واردیر؟
عاشیق رمضانی: بیزیم انتظاریمیز واردیر کی دولتیمیز بیزی آیری هنرمندلرده‌ن سئچمه‌سین. مثلا بیمه، وام و ها بئله امتیازلار بیزیم تورک عاشیق‌لارا دا تعلق تاپسین. چون چوخلو عاشیقلار و هنرمندلر قوجالاندان سونرا آیری قازانج‌لاری یوخدور.

س: سون سؤز:
عاشق رمضانی: من اوستاد عاشیقلار مخصوصا عاشیق بالاخان دانش بیات، عاشیق مسیح‌الله رضائی، عاشیق قیاسی جباری، عاشیق حیدر محمودی و جاوان عاشیقلاریمیز عاشیق حسین علی حسینی، عاشیق تقی محیط،‌ محمد خوشرو، عاشیق حسین یاری، ابوالفضل ذوقی، بوداقعلی رشیدی، مهدی صدری، محمد علی صحرایی، عاشیق علی جمالی و شاعیریمیز بختیار فرخ و شاهسون ائلینه خیدمت ائدن استریولاردان خیام، عشایر و مخصوصا ائل سئوه‌ن (شباهنگ) استریوسوندان تشکر ائدیره‌م. و اؤز ائل‌لریمیزدن ایستیرم کی عاشیقلاریمیز آرتیق منیمسه‌سین‌لر. حکیم تیلیم خان بویورور: عاشیق گزه‌ر ائله باغلی.

Monday, May 22, 2006



تجمع دانشجویان قزوین دردانشگاه بین المللی قزوین

یاشاسین آذربایجان در دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین

زلزله یاشاسین آذربایجان امروز دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین را به لرزه انداخت گروهی از دانشجویان تورک دانشگاه آزاد٬دانشگاه علوم پزشکی و دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین امروز در دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین اعتراض خود را نسبت به اقدام شوو نیستی روزنامه ایران نشان دادند در این جمع که بیش از 400نفرمی شدند دانشجویان معترض توقیف این روزنامه و مجازات عاملین این اقدام را خواستار شدند.

شعارهای مراسم از این قرار بود:

اولوم اولسون شووونیسته - هارای هارای من تورکم- مرگ بر آپارتاید - آذربایجان اویاخدی کیملیگینه دایاخدی – آذربایجان یاتمیییب کیملیگینی ساتمیییب - در اخر این تجمع نامه سرگشاده دانشجویان به وزیر ارشاد قرائت شد سپس بیانیه پایانی دانشجویان خوانده شد و در آخرین قسمت برنامه روزنامه ایران به آتش کشیده شد و سرود یاشا یاشا آذربایجان در دانشگاه طنین انداز شد.

لازم به ذکر است که دیروز گروهی از دانشجویان جهت اخذ مجوز تخصن خود اقدام کردند که پاسخ منفی رئیس دانشگاه را در برداشت ولی دانشجویان بی اعتنا نسبت به این مسئله تحصن امروز خود را انجام دادند.

بیانیه دانشجویان دانشگاه آزاد قزوین

آقای کاریکاتوریست هدف شما چیست؟

آقای کاریکاتوریست شعور سیاسی اولین عامل جهت گام نهادن در مکتب خبر رسانی و آگاه سازی است.آیا شما از این موهبت برخوردارید؟

آیا توهین به اقوام ایرانی برای همکیشان شما هنر محسوب می شود؟

کاغذ از اینکه باید اراجیف ذهن شما را به دوش بکشد رنگ به رخسار ندارد،قلم از اینکه باید واسط فکر شما و کاغذ باشد شرمسار است.

آیا شما در مفهوم خلقت اندیشیده اید؟ اندیشیده اید که چرا خداوند انسان ها را با رنگ های مختلف و زبان های گوناگون آفریده است؟اصلاً آیا شما خدا را می شناسید؟

آیا فکر می کنید کمی باید فکر کنید،کمی باید خجالت بکشید؟

حرف آخر:

ما دانشجویان ترک زبان آذربایجان به شما پیشنهاد می کنیم،اندیشه پیشه کنید.

تجربه جهانی ثابت کرده است:

- انسان های کوچک به یکدیگر می پردازند.
- انسان های متوسط به وقایع می پردازند.
- انسان های بزرگ ایده می سازند.
- حال شما جزء کدام دسته اید؟ شاید چون از شعور بسیار بسیار بالایی برخوردارید در هیچ دسته ای نگنجید.بیاندیشید!

یاشاسین آذربایجان

جمعی از دانشجویان آزاد قزوین

Wednesday, May 17, 2006



هشدار دانشجویان ترک دانشگاههای قزوین

بسمه تعا لي

كشور ايران مملكتي است با انواع قوميت ها و فرهنگ هاي مختلف كه با وجه اشتراك دين اسلام همگي در راه وحدت كشور گام بر مي دارند مخصوصا مليت ترك با بيش از 35 ميليون پراكندگي جمعيت ' نقش به سزايي در حفظ و صيانت از كشور و انقلاب اسلامي در طول سالياني متمادي و جنگ تحميلي داشته اند .

ولي اين رشادت ها و جانفشاني هاي فداكارانه فرزندان غيور آذربايجان در حق اين مرز و بوم همیشه و همه جا با بي مهري و ناسپاسي عده اي خاص كه اكثريت امكانات اعم از سرمايه هاي ملي و رسانه هاي جمعي را در حيطه اقتدار خود دارند مواجه گرديده است كه مورد اخير آن در اقدامي وقيحانه از طرف روزنامه ايران (جمعه) به وقوع پيوسته است تشبيه ميليو نها انسان اصيل و ريشه دار با فرهنگي سرشار از عزت و افتخار كه جاي جاي آن نشان از مردانگي و غيرت و حميت دارد به موجودي بي ارزش و نجس آن هم در روزنامه اي كه خود را رسانه اي همگاني ميداند و امتياز آن متعلق به سازمان خبر گزاري جمهوري اسلامي است چه منطق و دليلي ميتواند داشته باشد ؟ آيا جز اين نيست كه عده اي بي ارزش بي مقدار كه نه فرهنگ غني دارند و نه گذشته اي معلوم اين اقدامات را در جهت لگد كوب كردن عزت و شرف ملتي با پيشينه فاخر تاريخي انجام مي دهند.

البته اين اولين اقدام اين قبيل افراد نبوده و آخرين اقدام آنها نيز نخواهد بود در واقع اين قبيل اعمال در راستاي يك مسير فكري كه از مدتها قبل بوده و همچنان ادامه داشته و از اوايل سال جديد نيز شدت گرفته است به گونه اي كه در سال جديد ملت ترك انواع و اقسام اهانت ها را به خود ديده است .

از سویی دیگر بحث شعار تيم ملي در جام جهاني مطرح ميشود" :ستارگان پارس!!! تيمي كه شناسه كشوري با قوميت نه تنها فارس بلكه با قوميت هاي غير فارسي كه از لحاظ جمعیت بيشتر از فارس زبانان مي باشد .

در شرايطي كه ما به علت حرف زدن به زبان مادري خود هر روز لقب پان را نسبت به خود مي شنويم نمي دانيم افرادي را كه اين قبيل برخورد ها و شعارها را مي دهند چه بايد بناميم ؟؟

وقتي كه مجري تلويزيوني در برنامه صندلي داغ كه نه ربطي به تاريخ دارد و نه مجري اش تاريخ دان است بحث آذري بودن تركهاي ايران را مطرح مي كند بايد هم انتظار چنين توهين وقيحانه از جانب روزنامه اي همچون ايران را داشت روزنامه اي كه پوزش خود را با تصحيح همراه ساخته و اين توهين را يك اشتباه چاپي مي داند!! دريغ از اين كه بداند حنايش ديگر رنگي ندارد .

ما دانشجويان ترك دانشگاههاي استان قزوين هم صدا با دانشجويان ترك سراسر كشور عذر خواهي رسمي مقامات مسئول موسسه ايران از ملت شريف ترك را خواستاريم و اين قبيل افراد را به مطالعه تاريخ كشورهايي چون پاكستان فرا مي خوانيم و نسبت به عواقب اين قبيل اقدامات هشدار مي دهيم .



دانشجويان ترك دانشگاههای قزوین (دانشگاه بین المللی امام خمینی و دانشگاه آزاد قزوین)

Tuesday, April 25, 2006



قزوین'ین بئین المیللی بیلیم یوردوندا کیتاب سرگیسی

قزوین'ین بئین المیللی بیلیم یوردونون ساوالان کولتوره ل درنه یی اوردیبئهئشت آینین 2سیندن 6 سینا قده ر بیر کیتاب سرگیسی گئچیره جکدیر

بو بیلیم یوردون تورک اؤیره نجیلری اورانین امنییتی دورومونا رغمن گئچن ایللرده ده چوخلو فعالییتلر ائتمیشلر



قزوین'ین بئین المیللی بیلیم یوردوندا کیتاب سرگیسی

قزوین'ین بئین المیللی بیلیم یوردونون ساوالان کولتوره ل درنه یی اوردیبئهئشت آینین 2سیندن 6 سینا قده ر بیر کیتاب سرگیسی گئچیره جکدیر

بو بیلیم یوردون تورک اؤیره نجیلری اورانین امنییتی دورومونا رغمن گئچن ایللرده ده چوخلو فعالییتلر ائتمیشلر

Friday, January 13, 2006



شاهسون (شاهسئوه ن) ائلي‌نين طايفالاري و تيره‌لري (1)

بو مقاله يازيم باخيميندان ائديت ائديلميشديرּ مּبּ

ساوه‌ ، قوم ، گازيران ، بوئين‌زهرا و تهران شاهسون‌لري

يازان: محمد چراغي
تنظيم: سيد حيدر بيات

الف: آروخلو شاخه‌سي

بيرينجي گؤبك:
1. قاسملو (تيره‌لري: چراقلي – زينال‌لي – سيدلر- كرملي- جونگه خور- شهبندلي- قنبرلي- صفرلي- قوربان‌قولو- مصطفالي- اسود- هجيلي- جعفرلي- آلا مردشلي- عسگرلي= ممدلي)
2. قاراقويونلو
3. اينانلو -ائينال‌لي- (تيره‌لري: يئنگيجك- گؤگ‌بر)
4. علي وارلي
5. قره‌للي(قره‌للو)
6. خيديرلو
7. حسين‌خانلو ( تيره‌لري: مهديلو- نعمتلي- فلاح – رخشان- البرز)
8. كارون‌لو

ايكينجي گؤبك:
2-1. سولدوز( تيره‌لري: باراتلي- قاراممدلي- خيلخوولي- فرهنگ- پاشالار- قاراحسنلي)
2-2. دوگر
2-3 غريب‌ليك‌لي
2-4. حسنلو
2-5. مديحلو
2-6. محرابلو
2-7. نيلگر
2-8. زولف‌لو

اوچونجو گؤبك:
3-1. كلوند (kələvənd)
3-2. شيخلي قولو (تيره‌لري: خانليق- ائليات- رعيت)
3-3. بوزلار قولو( تيره‌لري: ايران‌شاهلي- باياتلي)
3-4. جلال‌لي قولو (تيره‌لري: پشه‌لي- دولوخانلي- بيتمه‌لي)
3-5. ممدلي قولو (تيره‌لري: اميرلي- ولي‌لي- طهماسلي)
3-6. زغل قولو (تيره‌لري: له‌له‌لي- آقچا قويونلو- دورد قارينلي- خداوئرديلي – كؤركؤر)
3-7. اسكندر قولو
3-8. بورچالو قولو
3-9. موسالي قولو

ب: لك شاخه‌سي

بيرينجي گؤبك:
1. كوسه‌لر (تيره‌لري: عليكورلو- علي‌به‌يلي- علي‌حسيني- قارابه‌يلي- اسماعيل‌لي- سيرخاولي- موتولو- شاه‌حسيني- ‌نظرلي- فرخ- خداوئرنلي- عطاخانلي- توركمن- غفارلي- آباسللي- بوداغلي- كرلي)
2. يارجانلي (تيره‌لري: والي – والمانلي- يئكه قاراجا- كيچيك قاراجا- مانسيرلي- آقچا قويونلي- گؤي داغلي)
3. دل‌لر (تيره‌لري: آقاميرزه‌لي- عزيزلي- شوكت‌لي- آقايارلي- نيك‌نام)
4. علي‌قورتلو
5. ساتيلي
6. قوتوللو
7. آق قويونلو
8. حققي‌جانلي
9. احمدلي

ايكينجي گؤبك:
2-1. ياراميشلي
2-2. چلپ‌لي
2-3. وسته‌لو
2-4. دولتمند
2-5. الجه‌لي (تيره‌لري: ولي‌لي- حمزه‌لي- خوردا ياماخلي)
2-6. به‌ييشلو – بكيشلو-
2-7. باهادينلي


سوندا نئچه نوكته‌يه ايشاره ائتمه‌لي‌ييك:

1. بو مقاله يالنيز بير باشلانقيچ و موقدديمه‌دير. اونا گؤره‌ ده بيليريك كي چوخلو تيره‌لرين و طايفالارين آدي گلمه‌ييبدير و بو مؤحترم طايفالار و تيره‌لرده‌ن ايسته ييريك كي اگر آدلاري بوردا يازيلماييب حتمن بيزيمله موكاتيبه ائتسينلر.

2. شاهسئوه ن ائلي ايندي يالنيز مركزي ايران‌دا يوخ بلكه‌ ده موغان چؤلو، فارس اوستاني، خوراسان، عراق، سورييه، آذربايجان جومهورييتي و آنادولودا ياشاييرلار. آنجاق بو شاهسئوه نلر حاققيندا بيزيم بوندان آرتيق بير زاد اينديليك اليميزده معلومات يوخدور. بو شاهسئوه ن‌لر حاققيندا تدقيقات آپاريلسا دا آنجاق بيزيم اليميزه چاتماييب و اوموروق كي حؤرمتلي موحققيق‌لر اللرينده اولان قايناقلاري بو حاقدا بيزد‌ن اسيرگه‌مه ‌يه‌لر.

3. مقاله‌نين ايكينجي بؤلومونده چاليشاجاييق باشقا طايفا و تيره‌لر حاققيندا آرتيق تدقيقات آپاريب و بو تيره‌لرين يئرلري و جوغرافييالاري حاقدا معلومات وئره‌ك.



Şahsevn Elinin Tayfa-Tirələri (1)

Sava, Qum, Gazıran, Buyunzahra, Tehran Şahsevənləri

A: Arıxlı

Birinci Göbək:
1. Qasımlı (Tirələri: Çırağlı, Yeynallı, Seyidlər, Kərimli, Cöngəxur, Şəhbəndli, Qənbərli, Səfərli, Qurbanqulu, Mutafalı, Əsvəd, Həcili, Cəfərli, Alamərdəşli, Əsgərli= Məmədli) 2. Qaraqoyunlu 3. İnanlu-Eynallı (Tirələri: Yengicək, Gökbər) 4. Əlivarlı 5. Qərəlli 6. Xıdırlı 7. Hüseynxanlı (Tirələri: Mehdilu, Nemətli, Fəllah, Rəxşan, Əlburz) 8. Karunlu

İkinci Göbək:
1.2 Sulduz (Tirələri: Baratlı, Qaraməmədli, Xılxovlu, Fərhəng, Paşalar, Qarahəsənli) 2.2 Dügər 3.2 Qəriblikli 4.2 Həsənli 5.2 Mədihli 6.2 mehrablı 7.2 Nilgər 8.2 Zülflü

Üçüncü Göbək:
1.3 Kələvənd 2.3 Şıxlıqulu (Tirələri: Xanlıq, Elyat, Rəyət) 3.3 Buzlarqulu (Tirələri: İranşahlı, Bazatlı) 4.3 Cəlallıqulu (Tirələri: Peşəli, Doluxanlı, Bitməli) 5.3 Məmədliqulu (Tirələri: Əmirli, Vəlli, Təhmasblı) 6.3 Zəqəlqulu (Tirələri: Lələli, Aqcaqoyunlu, Dördqaynaqlı, Xudaverdili, Körkör) 7.3 İskəndərqulu 8.3 Burçaluqulu 9.3 Mulıqulu

B: Ləklər

Birinci Göbək:
1. Kösələr (Tirələri: Əlikürlü, Əlibəyli, Əlihüsenli, qarabəyli, İsmayıllı, Sırxavlı, Mutulu, Şahhüsenli, Nəzərli, Fərrux, Xudaverənli, Ataxanlı, Türkman, Qafarlı, Abaselli, Budaqlı, Kərli) 2. Yarcanlı (Tirələri: Valı, Valmanlı, Yekəqaraca, Kiçikqaraca, Mansırlı, Ağcaqoyunlu, Göydağlı) 3. Dəllər (Tirələri:Aqamizəli, Əzizli, Şöykətli, Aqayarlı, Niknam) 4. Əliqurtlu 5. Satılı 6. Qutulu 7. Aqqoyunlu 8. Həqqicanlı 9. Əhmədli

İkinci Göbək:
1.2 Yaramışlı 2.2 Çələbli 3.2 Vəstli 4.2 Dölətmən 5.2 Əlcəli (Tirələri: Vəlili, Həmzəli, Xurdayamaxlı) 6.2 Bəyişli-Bəkişli 7.2 Bahadınlı

Sonda bir niçə söz:

1. Bu yazı araşdırmamın birinci bölümüdür. Burada adı çəkilməyən çoxlu möhtərəm Tirələrimiz, Tayfalarımızdan isterem, adlarını yazıb, mənə göndərsinlər.

2. Şahsevən Eli indi yalnız Sava, Qum, Gazıran, Buyunzahra, Tehran...da yox, elecə də Muğan, Şıraz, Xorasan, Kərkük, Ərbil, Suriyə, Quzey Azərbaycan Cumhuriyəti, Anadolu ... da yaşayırlar. Ancaq Bu Şahsevənlərimizin haqqında çox çox az bilgimiz vardır. Hörmətli Araşdırmacılarımızdan, əllərində olan qaynaqlar, bilgilərini bizdən əsigəməmələrini istəyirik.

3. Bu yazının ikinci bölümündə çalışacayıq, başqa Tayfa Tirələrimizin haqqında araşdırmalar aparıb, onların yerləri, coğrafiləri haqqında bilgi verək.

Yazan Məhəmməd Çırağı bəyləri
Düzənləndirən Seyid Heydər Bayat bəyləri

Monday, August 08, 2005



بانوى ترك آذربايجانى٫ زرين تاج فاطمه قره العين برغاني قزويني

در تاريخ معاصر ايران رسم است كه (هر چند نه چندان صائب٫ و بيشتر از سوى روشنفكران قوم فارس) از بانوى ترك آذربايجانى٫ زرين تاج فاطمه قره العين به عنوان پيشتاز حركت فمينيسم ياد شود.

وى كه محتملا بر مذهب بابى و بيشك منسوب به جريان شيخيه آذربايجان بوده است٫ از نخستين زنان ترك شهرى است كه علىرغم تربيت شيعى-فارسىاش٫ بدون چادر و پوشش اسلامى اورتدكس در مجامع و مباحثات دينى شركت نموده است.

اين شاعر٫ عالم و انقلابى ترك آذربايجانى نخستين شورش دمكراتيك مردمى بر عليه مونارشيسم و فاناتيسم مذهبى در قرون معاصر را در شهر زنجان آذربايجان رهبرى نموده است.

Tuesday, July 26, 2005


Qəzvin

Qəzvin şəhəri Tehranın qərbində 144 km da düzənlik zona yerləşir. Şəhərin təməli Sasanilər sülaləsindən olan I Şahprur tərəfindən qoyulmuşdur. Qəzvin Ərəb xəlifəliyinin mühüm hərbi bazasına çevrilmişdir. Əməvilər dövründə Qəzvində ən əzəmətli məsçidlərdən biri inşa edilmişdir. Bu Cümə məscidi Harun Ər-Rəşidin dövründə tikilmişdir. Səfəvilər Qəzvini paytaxt seçdiyində, burada böyük tikinti...

Coğrafiya və tarix
Coğrafi mövqeyinə əsaslanaraq, Qəzvin əyaləti körpü rolunu oynayır: ölkənin paytaxtını şimal və qərb rayonları, Avropa və Qafqaz ölkələri ilə birləşdirir. Kənd təsərrüfatının inkişafı üçün uyğun şəraiti vardır. Qəzvin əyaləti 1996-cı ildə Tehran əyalətindən ayrılmış və ölkənin yeni bir əyalətinə çevrilmişdir. Qəzvin və Takestan şəhərləri əyalətin inzibati və siyasi mərkəzləri statusu almışdır. Qəzvin əyalətinin əhalisi 1996-cı ildə 968257 nəfər olmuşdur ki, onlardan 57,11% şəhər, 42,89% kənd əhalisidir. Coğrafi baxımdan Qəzvin əyaləti 2 dağlıq və düzənlik hissəyə bölünür. Dağlıq hissəyə şərqdə yerləşən Əlborz dağları və cənub ərazilər daxildir.

Əyalətin iqlimi şimalda soyuq, cənubda sabitdir. Ümumiyyətlə, qışı soyuq və qarlı keçən bu ərazidə, yay ayları nisbətən mülayim və isti olur. Qədim yunan yazılarında Qəzvin haqqında məlumat Midiya hökmdarları haqqında məlumatlarda təsadüf olunur ki, bunlar da bizim eradan əvvəl 9 əsrə aiddir. Qəzvin əyalətinin ərazisində çoxlu tayfalar və qəbilələr yaşamışdır, və qədimdə bu ərazi daim müharibə zonası olubdur. Erkən islam dövründə Qəzvin ərəb qoşunları tərəfindən zəbt olunmuşdur. Səfəvilərin hərəkatının başlandığı dövrdə Qəzvin onların paytaxtı olmuşdur. Tehrana yaxın olduğundan Qəzvin Qacarlar dövründə dövlətin mühüm mərkəzlərindən biri olubdur.

Qəzvin
Qəzvin şəhəri Tehranın qərbində 144 km da düzənlik zona yerləşir. Şəhərin təməli Sasanilər sülaləsindən olan I Şahprur tərəfindən qoyulmuşdur. Qəzvin Ərəb xəlifəliyinin mühüm hərbi bazasına çevrilmişdir. Əməvilər dövründə Qəzvində ən əzəmətli məsçidlərdən biri inşa edilmişdir. Bu Cümə məscidi Harun Ər-Rəşidin dövründə tikilmişdir.
IX əsrdə Qəzvin şəhərinin qarşısında yeni qala tikilmişdir ki, bu qala mübarək Mədinə adı almışdır. Xəlifə Harund əl Rəşidin əmri ilə mübarək Mədinə qalası yenidən qurulmuş və onun ətrafı boyu yeni qala divarları tikdirmişdir. Onun ölümündən sonra, şəhərin yenidənqurulması və genişlənməsini türk hökmdarları tamamlamışdılar.
XII əsrinin sonnuda Qəzvin və İsmayıl qalası monqolların hücumuna məruz qalmışdır. İsmayillilər hərəkatı və onların mərkəzi hökumətlə apardığı uzun mübarizə Qəzvinin tarixinə böyük təsir göstərmişdir. İsmayillilərin müvəffəqiyyətləri Qəzvini yeni bir mərkəzə çevirmişdir. Səfəvilər Qəzvini paytaxt seçdiyində, burada böyük tikinti və yenidənqurma işləri aparılmışdı. Qacarlar paytaxtı Tehrana keçirdikdə, Avropaya gedən yolun yaxınlığında yerləşən Qəzvinin də bir şəhər kimi əhəmiyyətini artırmışdır. Hal-hazırda Qəzvin İranın iqtisadi, sosial cəhətdən inkişaf etmiş mühüm şəhərlərindən biridir. Dinamik inkişaf edən sənaye və kənd təsərrüfatı İranın ümumi inkişafına xidmət edir.
Qəzvinin görməli tarixi yerləri:

- Mineral su bulaqları
- Əli Qapısı və Çehel Sütunu
- Ələm ut, Novzerşah, Lambsar, Semiran, Sanqrud, Şəhrək, Sasan, Şirkuh və s. qalaları
- Sanqi qalasının kufi yazıları ilə bəzədilmiş daşları, Baracin qalası
- Bir neçə mineral su bulaqları
- Yaleh Qonbad və Qafar Qondbad məqbərələri
- Bir neçə qədim ev binaları: Rəzəvi, Səidə, Zərbxanə, Gülşən, Vasir, Hadqi və Şahrudi
- Seyid Əlixan və Selehsalar qədim məqbərələr
- Həsən Abad və Şah Kuoh qədim qəbristanlıqları
- Qədim Qazorxan və Hərzvil kəndləri
- Nostar Abad, Qazançlar, Hüseyn Abad, Meşkin təpə, Əvlənd təpə, Ağa baba, Dalat Abad təpələri
- Bir neçə qədim bazarlar
- Karvansaraylar
- Qədim Qəzvinin darvazaları (qala qapıları)
- Kolah-Fərəngi muzeyi
- Kəbir, Heydəriyə, Məscidolnəbi və Sancidə Cami məsçidləri
- Qədim məktəb və mədrəsələr
- Qədim məqbərələr və movzaleylər
- müqəddəs yerlər.

Takestan
Bir vaxtlar "Siadeh" və "Siadhen" adlandırılan Takes stan şəhərinin qədim tarixi var. Bu şəhərin çiçəklənməsi və inkişafı Sasanilər dövrünə təsadüf olunur. Sasanilər zamanında bu şəhərdə böyük tikinti işləri aparılmışdır və Təpə Xudaya inşa edilmişdir. Takestan Tehrandan Avropaya gedən yolun üstündə yerləşir və əyalətin kənd təsərrüfatının mərkəzidir.
Görməli yerləri:

- Yaleh bulağı
- Avağ isti su bulağı
- Soltan Abad, Xandu və Dakan qədim təpələr
- Xaleh Doxtar qalası
- müqəddəs yerlər

Turizm
Qəzvin və Takestan tanınmış turizm mərkəzlərindəndir. İnkişaf etdirilmiş nəqliyyat yolları, telekommunikasiya vasitələri, rahat mehmanxanaları, yüksək səviyyəli servisi turizm üçün əlverişli şərait yaratmışdır. Hər bir turist buranı tərk edəndə özü ilə yadigar olaraq suvenirlər aparır: əl xalçaları, keramik əşyalar və s.



در ايالات شمال و شمال غربي ايران اكثريت با تركها استּ

گروه‌هاى نژادى عمده واقع در ايالات شمال و شمال غربى ايران نيز شامل فارس‌ها، ترک‌ها و مازندرانى‌ها و گيلانى‌ها مى‌شود. فارس‌ها که در کوهستان البرز در جنوب مقسم شمالى و فلات تا سفيدرود ساکن هستند. ساکنان تهران و قزوين به‌طور عمده از اين گروه هستند.


ترک‌ها که کليه جمعيت گرمرود و خلخال در آذربايجان و خمسه و طارم سفلى و بخش‌هاى ديگر قزوين در مغرب خطى تا سياه‌رهن و شمال غربى سياه رهن تا رباط‌کريم که شامل خرقان مى‌شود را شامل مى‌شوند. در واقع اکثريت با ترک‌ها است. يک سوم جمعيت (شهر) قزوين و بخش کوچکى از جمعيت (استان) تهران ترک مى‌باشند.

مازندرانى‌ها و گيلانى‌ها هر دو ايرانى‌الاصل‌ هستند. علاوه بر گروه‌هاى نژادى فوق عده‌اى ارمنى و يهودى و کلدانى در شهرهاى تهران، قزوين و بابل زندگى مى‌کنند و در نواحى فارسى و گيلکى و مازندارنى زبان گروه‌هاى کوچک افراد قبال ترک و کرد و لر وجود دارند.



برج هاي خرقان : شاهكار آجركاري معماري تركي - آذربايجاني

خرقان در جنوب غربي قزوين - آذربايجان واقع گرديده و سرزميني كوهستاني است در اين منطقه دو آرامگاه از دوره ي دولت تركي سلجوقي بر جاي مانده است.


خرقان بورجلاري


برج اول پلاني هشت ضلعي داشته كه بر هر ضلع آن طرحهاي متنوع آجري نقش گرديده است. اين برج داراي گنبدي دو پوش بوده و دو پلكان مارپيچ بدان منتهي مي گردند. ارتفاع اين آرامگاه در حدود 15 متر و قطر بنا حدود 11 متر مي باشد . ر طبق متن كوفي آن ، اين برج در سال 460 هجري قمري ساخته شده است.

برج دوم نزديك به سي متر از برج اول فاصله داشته و از نظر شكل و تقريباً هم اندازه برج اول است. اين بنا نيز داراي گنبد دوپوش و يك پلكان منتهي به فضاي بين دو پوشش است. كتيبه اين برج تاريخ 486 هجري را بر خود دارد.

متن كتيبه هاي دو بنا حاكي از آنست كه معماران آنها از اهالي زنجان - آذربايجان و برادر يا پدر و پسر بوده اند. نام معمار برج اول «معمار محمد زنجاني » و نام معمار برج دوم «ابوالمعالي محمد بن زنجاني » مي باشد. برجهاي آرامگاهي خرقان با بيش از 50 طرح آجري جزء شاهكارهاي آجر كاري معماري تركي - آذربايجاني بشمار مي آيند

Sunday, June 19, 2005

در باره معانى چنگره و خرقان در زبان تركى



سؤزوموز

روستاى چنگره از دهستان خرقان٬ بخش آوج شهرستان قزوين در استان آذربايجانى قزوين

اين نوشته كوتاه٬ در باره روستاى چنگره از دهستان خرقان٬ بخش آوج شهرستان قزوين در استان آذربايجانى قزوين است و شامل چند بخش است:
١- توضيحى كوتاه در باره معانى چنگره و خرقان در زبان تركى (از مهران بهارى)

و بخشهاى زير كه از سايت چنگره نقل شده اندּ در اين بخشها توضيحات داخل [ ] از من استּ
٢- اشعارى از ديوان تركى قربانعلى احمدى از روستاى چنگره خرقان٬ استان قزوين آذربايجان
٣- اطلاعاتى در باره زبان و فرهنگ تركى روستاى چنگره
٤- اطلاعاتى در باره موقعيت جغرافيائى روستاى چنگره
٥- اطلاعاتى در باره موقعيت خرقان

با تشكر از سايت چنگره٬ در نوشته به خطا استانهاى قزوين و زنجان خارج از آذربايجان و لهجه تركى چنگره جداى از تركى آذرى نشان داده شده اندּ در اينباره بايد خاطرنشان شود كه:

١- آذربايجان جنوبى سرزمينى در محدوده جغرافيايى كشور ايران است كه از نظر تاريخى مسكن اقوام ترك بوده و اكنون نيز اكثريت ساكنين آنرا مليت ترك تشكيل مىدهدּ اين سرزمين شامل كليه مناطق ترك نشين شمال غربي ايران در آغاز قرن بيستم - و يا مناطق ترك نشين استانهاى دوازده گانه فعلي آذربايجان شرقى٫ آذربايجان غربى٫ اردبيل٫ زنجان٫ قزوين٫ همدان٫ مركزى٫ گيلان٫ كردستان٫ تهران٫ قم و كرمانشاهان٬ به انضمام مناطق ترك نشين متروپل تهران و خلجستان- مىباشد. بنابراين همه شهرستانهاى استان قزوين٬ شامل بخش آوج٬ دهستان خرقان و روستاى چنگره نيز در آذربايجان قرار دارندּ

٢- تركى آذرى و يا به اختصار تركى٬ داراى سه گروه لهجه هاى آذربايجانى٬ سنقرى و خراسانى استּ همه لهجه هاى رايج زبان تركى در استان آذربايجانى قزوين و از جمله دهستان خرقان و روستاى چنگره آن٬ و لهجه هاى نواحى ترك نشين در استانهاى مجاور مركزى٬ همدان٬ زنجان و نيز لهجه هاى تركى پيرامون شيراز و ايلات قشقائى و همه جنوب ايران كه برخى از آنها در نوشته ذكر مىشوند لهجه هاى تركى آذربايجانى و در نتيجه همه لهجه هاى تركى آذرى هستند.

١- توضيحى كوتاه در باره معانى چنگره و خرقان در زبان تركى (از مهران بهارى)

چنگره روستائى است از خرقان قاراگؤزلو (منسوب به طائفه ترك قاراگؤزلو) در بخش آوج شهرستان قزوين در استان آذربايجانى قزوينּدر قديم ناحيه خرقان به نام سه طائفه عمده ناحيه٬ به سه بلوك (بؤلوك) خرقان افشار٬ خرقان بكيشلي و خرقان قوتلو تقسيم مىشده استּ امروز دهستان خرقان از شمال به نواحى افشاريه٬ زهرا و ּּּ استان آذربايجانى قزوين٬ از شرق به دهستان خلجستان شهرستان آذربايجانى ساوه٬ از جنوب به دهستان درجزين استان آذربايجانى همدان و از مغرب به ناحيه خمسه استان آذربايجانى زنجان محصور استּ

هم نام روستاى چنگره٬ هم نام دهستان خرقان٬ هم نام بخش آوج و هم نام شهرستان و استان قزوين همه تركى مى باشندּ در زير توضيحى كوتاه در باره معانى توپونيمهاى چنگره و خرقان به تركى داده ام (براى معانى توپونيمهاى تركى آوه-آوج و قزوين به نوشته هاى قبلى در وبلاگ قزوين آذربايجان مراجعه كنيد)ּ

الف- چنگره [چنگوره]: كلمه اى تركى به معانى زير است:

١- چانقارا (چانقار٬ چونقارا٬ چونقار٬ چينقار٬ چينقيرּּּ) = چان (چين)+قار (قارا): كلمه اى تركى به معنى سر و صدا٬ نعره و فرياد٬ همهمه٬ ولوله٬ صداى زد و خورد و ּּּּ از ريشه چين (چينغ) و يا چان (چانگ) به همين معانىּچان (چانگ) در تركى همچنين به معنى ناقوس استּ همريشه با كلمات چينقيرتى (صدا)٬ چينقيراق (زنگوله)٬ چينقيرداق (وسيله اى كه با آن صدا ايجاد كرده و جلوى گريه كودك را مىگيرند)٬ چينقيرداماق٬ چينلاماق٬ چينلاتماق (هر سه به معنى صدا در آوردن٬ به صدا در آوردن) وּּּּ (در زبان تركى كلمه اى مشابه به شكل يايقارا (=ياى+قارا) به معنى سخنان نامفهوم نيز وجود داردּ

٢- چونقارا نام يكى از نياهاى تيره قاراساقال از بلوك كيچىيوز قزاقها استּدر آذربايجان مراكز جمعيتى چندى بنام اين طائفه ترك (چونقارالو) وجود داردּ

ب- خرقان [قاراقان٬ قره قان]: كلمه اى تركى به معانى زير است:

١- اقاقى (آغ سالخيم آغاجى)٬ گل ابريشمּ اين كلمه امروزه به همين معنى در تركى خلجى به شكل قاراقان و در تركى خاكاس به شكل خرقان موجود است

٢- معادل Qôroxan قرخان مغولى٬ به معنى رود كوچك و يا باريكه آب كوهستانى.

٣- در نظام دول تركى٬ قاراخان كسى است كه از طبقات پايين مردم و غيراشرافى٬ به حكومت رسيده باشدּ

٤- قاراخان در ميتولوژى تركى به معنى خداى خدايان٬ معادل زئوس يونانيان استּ

٥- در ريشه شناسى خرقان٬ نام دولت تركى قاراخانى نيز پيشنهاد شده استּ قاراخانيان ويا خاقانيه و ايليق خانلار٫ دولتى است كه پس از گؤك توركها از طرف تركهاى قارلوق٫ چيگيل٫ يغما٫ توخسى و غيره تاسيس شده است (دو شاخه شرقى و غربى٫ 1042-1212). قسمتهاى جنوبى آذربايجان (مناطق ترك نشين استانهاى قزوين٫ مركزى و تهران) از جمله نقاطى مىباشند كه طوائف تركى تشكيل دهنده قاراخانيان به شكل انبوه در آنجا ساكن شده اند. نامهاى خرقان-قره قان٫ چگين٫ قارلوق و غيره در اين نواحى بازمانده طوائف مذكور مىباشد.

در استان قزوين و مناطق ترك نشين جوار آن در استان تهران به نام چگين-چيگين-چيگيل چيگيل نيز برخورد مىشودּ چيگيلها طائفه اى از تركهاى قاراخانيان هستند كه در اين نواحى از آذربايجان ساكن شده بودندּ چيگيلها به همراه تركهاى "قارلوق" و "يغما" دولت قراخانيان (قاراخانلى) را بين قرون 10-12 در آسياى ميانه تاسيس نموده اند. سلطانهاى قراخان=قاراخان هميشه از بين اين طائفه چيگيل انتخاب مىشده اند. كلمه "چگين" به معنى شاهزاده بوده معادل كلمه تركى "تكين" مىباشد. در استان آذربايجانى قزوين و بخشهاى مجاور آن به هر دو نام "چگين٫ چگينى" و "تكين" (تكين داغى) برخورد مىشود.

٦- نام برخى شخصيتهاى تاريخى ترك٬ از جمله پدر اوغوزخان٬ يكى از چهار فرزند چنگيزخان٬ پدر بزرگ ساتوق بوغرا خان موسس سلسله قاراخانى٬ نام خانى از اويراتها وּּ

گئرچه يه هو!!!

ديوان تركى قربانعلى احمدى از روستاى چنگره خرقان٬ قزوين آذربايجان



اشعارى از ديوان تركى قربانعلى احمدى از روستاى چنگره خرقان٬ استان قزوين آذربايجان (از سايت چنگوره)

چنگوره به زبان شعر
نوشته زير عيناً با كسب اجازه از محضر جناب آقاي قربانعلي احمدي كه در ابتداي ديوان اشعار تركي ايشان بود، اول به جهت قدرت قلم صاحب ديوان و دوم به بهانه ورود به حوزه توانايي فنون شعري به سبك و سياق مرحوم شاعر گرانقدر استاد سيد محمد حسين شهريار (بهجت تبريزي) كه به نظر صاحب اين قلم كه تلميذ ضعيف مكتب شعر مي باشد و بهترين اوقات خود را به وادي ادبيات عرفاني مي سپرد، تشابه موثري (از لحاظ محتوي نه از لحاظ فنون بلاغت و صناعات ادبي) بين اين دو وجود داشته كه حيف از عدم نقل آن بودּ چه حقير اشعار آقاي احمدي را به يكي از دوستان اديب آذري ام كه دستي در ادبيات دارد خواندم به وجد آمده و به تبريك و تحسين پرداختند. لذا گزيدهاي از اشعار اين شاعر گرانمايه با نمونه اي از دست خط ايشان در زير ميآيد:

"پس از سالها دوري از زادگاه خود، روستاي باصفاي چنگوره، كه در مكالمات محلي به آن چنگره ميگويند، در تابستان سال هفتاد و یک فرصتي بدست آمد تا چند روزي به موطن خود سفري داشته باشم. گردش در باغها و دشتها و رودخانهها و تماشاي مناظر زيباي چنگوره اثر عجيبي در روحيه من بجا گذاشت و خاطرات تلخ و شيرين ايام كودكيام را دوباره در من زنده كرد.ديدار از اماكن قديمي مانند مسجد، حسينيه، مدرسه و… كه از يادگارهاي بجا مانده از مردان و زنان مومن ميباشند، ياد مراسم سينه زني، شبيه خواني، جشنها، عروسيها، نشست و برخاستها و گفت و شنود و بازيهاي متنوع كودكانه، در واقع فرهنگ مردم چنگوره را در ذهنم مجسم كرد.

ياد مردان مومني كه عمري را در ترويج دين اسلام و تعليم و تربيت فرزندان اين آب و خاك سپري كرده اند، همه و همه مرا برآن داشت تا براي جلوگيري از فراموش شدن اين فرهنگ از اذهان مردم مخصوصاً نسل جوان و نيز جهت زنده نگهداشتن ياد مردان و زنان پاك و متدين و با فرهنگ كه الگوهاي ارزشمندي براي نسلهاي بعدي بودهاند، همينطور براي ارج نهادن به خون پاك شهيدان، ايثارگريهاي مفقودالاثرها و جانبازان و آزادگان گرانقدر چنگوره كه در جبهه هاي خون و شرف حماسه آفريدند و موجب افتخار چنگورهايها گرديدند، همچنين براي سپاس و قدرداني از زادگاه مادري خود كه ما را در آغوش پرمهرش پرورش داده و ذرّه ذرّه وجود ما از اين آب و خاك بعمل آمده و در اين فضا رشد و نمو نموده است، خدمت ناچيزي انجام داده باشم.از طرفي در نتيجه مطالعه اثر كمنظير شاعر شيرينسخن مرحوم استاد شهريار (حيدربابايه سلام) تحت تاثير قرار گرفته مصمم شدم تا اشعاري را به زبان تركي محلي خودمان و به سبك آن استاد گرانقدر سروده به همه آن كسانيكه به زادگاهشان و فرهنگ و هويتشان عشق مي‏ورزند، مخصوصاً همشهريهاي محترم چنگوره اي تقديم نمايم. آبادي روزافزون چنگوره‏ايهاي و مجد و عظمت چنگوره ييهاي محترم را از خداوند متعال خواستارم."


ايلين آخر چارشنبه‏سي اولاندا
دامدا اوت ياندوروب الوولاناندا
اوت اوستوننن سيخليب آتولاندا
اوجان سسله نه رديك سايا مايا
قليچ قان دوشه جك آششاقو چايا

تززه ايلده گيده رديك آق اوتاقا
آق اوتاق ايچيننن قازاردوخ لاوا
لاوادان چكه رديك اووه اوتاقا
اوو اشيگي تميزله ييب بزه رديك

بيراملوقو مجمعييه دوزه رديك
بيرامدا بير حال هوا تاپاردوخ
ايردك پشيره رديك٬ كوكه ياپاردوخ
پا درازو بير بريننن قاپاردوخ
صبح تئزدن بيراملوقا گيده رديك
نومورتا وئرسه لر چوخ ذوق ايدره ديك

بيرام گونو تزه پالتار گييه رديك
قرمز نومورتانو سويوب يييه رديك
بيراموز موبارك اولسون دييه رديك
بيراملوقو آلوب قننان چيخه رديك
غم غوصصانو يئره ووروب ييخه رديك

در باره زبان و فرهنگ تركى روستاى چنگره



اطلاعاتى در باره زبان و فرهنگ تركى روستاى چنگره (از سايت چنگوره)

چنگوره - چنگره
از قراي خرقان گراگزلو [قاراگؤزلو] است. زراعتش نصف آبي و نصف ديمي است. باغات ميوه زياد دارد و يكصد خانوار استּ (مرآت البلدان،ج 4،ص 275)

دهي از دهستان خرقان بخش آوج شهرستان قزوين در 38 هزار گزي راه عمومي واقع است كوهپايه و سردسير است. 936 تن سكنه دارد كه تركي زبانندּ از رود گامشگان مشروب ميشود از محصولاتش غلات ، سيب زميني، سردرختيها انگور، بادام و قيسي و عسل است. اهالي به كشاورزي، قالي بافي و جاجيم گذران مي كنند. راهش مالرو است. (فرهنگ جغرافیایی ایران٬ جلد اول لغت نامه دهخدا)

فرهنگ و آداب و رسوم چنگوره
چنگوره از نظر سابقه فرهنگي و رسوم به [استان آذربايجانى مּ بּ] زنجان قرابت دارد و زنجان هم آدابي بسان آذربايجان دارد [زنجان بخشى از آذربايجان استּ مּ بּ] در نتيجه آنچه محسوس و ملموس عيني است اين است كه آداب و رسوم روستاي چنگوره شايد بتوان گفت دقيقاً مثل آذربايجان است و اين دقت در مطالعه مجموعه اشعار شاعر معاصر و سفارش شده حضرت علي (ع) به مرحوم آيت ا… العظمي مرعشي، زنده ياد استاد سيد محمد حسين بهجت تبريزي (شهريار)، به ويژه مجموعه حيدربابايه سلام آن مرحوم است كاملاً پيداست.

نوع گويش و زبان چنگوره
زبان مردم چنگوره تركي است. ولي لهجه مخصوص دارند كه بي نام استּ علي رغم نزديكي به زنجان و آذربايجان [زنجان بخشى از آذربايجان استּ مּ بּ] گويش مردم چنگوره و روستاهاي حوالي به گويش هاي تركي زبان استان فارس، تركهاي ساكن در شهرهاي شيراز و حومه از قبايل ايلات قشقايي و چهاررنگ و هفت لنگ ديگر شهرهاي استان فارس و همچنين به گويش قسمتي از مردمان استان مركزي به ويژه شهرستان ساوه نزديك است [همه گويشها و لهجه هاى فوق٬ جزء گروه لهجه هاى آذربايجانى زبان تركى و يا تركى آذرى اندּ مּبּ]. البته به صورت مطلق چنين نيست كه هيچ قرابت و مشابهتي به تركي آذري نداشته باشدּ

نشریه آوای چنگوره
اولین شمار ه نشریه آوای چنگوره در تابستان 1379 با هدف آشنایی بیشتر جوانان و اهالی روستا با یکدیگر و اطلاع رسانی بهتر اوضاع و احوال اهالی روستا منتشر شد. شماره اول این نشریه اختصاص به معرفی روستا, محل جغرافیایی,فرهنگ و آداب رسوم و همچنین ساختار اجتماعی و فرهنگی روستا داشتּ

دومین شماره نشریه آوای چنگوره در اسفند ماه 1379 به چاپ رسید و با توجه به تقارن چاپ نشریه و فرا رسیدن نوروز باستانی این شماره از نشریه حال و هوایی بهاری داشت. در این شماره از نشریه , بنای حسینیه روستای چنگوره که یکی از بناهای قدیمی روستا می بود معرفی شده و همچنین در باره کمبود آب روستا مقاله ایی به نگارش درآمد. در این شماره از نشریه در باره شبکه اطلاع رسانی رشد , چهره های درخشان روستا و همچنین معرفی صندوق قرض الحسنه میلاد قائم مطالبی عنوان شده بود.

سومین شماره نشریه آوای چنگوره در فروردین ماه 1382 منتشر گردید. با توجه به وقوع حادثه دلخراش زلزله در تیر ماه 1381 و درگذشت جمعی از اهالی روستا در این حادثه حال و هوای این شماره از نشریه بیشتر اختصاص به گزارش و مقالاتی در باره زلزله روستا و همچنین معرفی اعضای جدید شورای روستای چنگوره که در اسفند 1381 انتخاب شده بودند داشت.


اطلاعاتى در باره موقعيت جغرافيائى روستاى چنگره (از سايت چنگوره)

موقعيت جغرافيايي چنگوره
در 50 كيلومتري جاده ترانزيت و اصلي بين پايتخت و همدان و رو به سمت غروب خورشيد بعد از گذر از 8 قريه و در مسير رو به بالا روستايي به نام چنگوره كه در غرب خرقان واقع است از شمال محدود است به روستاي حصار وليعصر (كه قبلاً به حصار ارمني بوده است) و آبدره. اصالتاً از سمت مشرق و مغرب به دليل وجود اراضي گسترده و بعضاً قابل كشت همسايهاي ندارد از شمال غربي با روستاي مشهد هم مرز است و از جنوب غربي با روستاي اسماعيل آباد (خوره خوره) از جنوب شرقي و در بلنداي كوهها با روستاي خنداب همجوار است. اما از جنوب كه محل آبشخور روستاي چنگوره است و در مرتفع ترين مكان در بين همسايگان با روستاي گامشان همسايه است. در بين همسايگان، چنگوره با روستاي آبدره قرابت بيشتري دارد و اصطلاحاً خواهر خواندگي عميق تري دارد. شايد بتوان گفت به دليل رابطه «مهاجرت» بوده كه از آبدره به چنگوره بيشتر هجرت شده است و در اين راستا زمينههاي پيوند، مناسبات اقتصادي و دادوستد متقابل و … عاملي بر اين منظور گشته است.

چنگوره از توابع خرقان غربي بخشداري آوج بوده و از توابع استان قزوین, بيست و هشتمين استان كشور است. شهرستان قزوين داراي پيشينه و سابقه بسيار طولاني است، همين بس كه بارها پايتخت كشورمان بوده است و از هر حيث داراي سوابق تاریخی است كه بحث در مورد آنها به لحاظ تاريخي از حوصله اين كار خارج است، در نهايت روستاي چنگوره، از روستاهاي استان قزوين است.

چنگوره از نظر آب و هوا
چنگوره از نظر آب و هوا نيز بي شباهت به آذربايجان نيست [همه اراضى استان قزوين در داخل آذربايجان قرار دارد٬ مּبּ]. ييلاقي و سردسير است، زمستانها سرد و تقريباً خشك و تابستانهاي معتدل و دلپذير دارد وحداكثر حرارت دما در تابستان از 35 درجه تجاوز نمي كند،از حداقل دما در زمستان اطلاع دقيقي در دست نيست ولي آنچه طبيعت نشان ميدهد, شاید بعضا تا 25 الی 30 درجه زير صفر را دماسنج نشان دهد.اشتغالات عمده مردم كشاورزي و دامپروري است که كشت محصولاتي مانند گندم، جو، حبوبات، بادام ، گردو و كشمش داراي اهميت بيشتري است. چنگوره بادهاي ملايم فصلي نيز دارد كه از دهم مرداد الي آخر شهريور از سمت مشرق به مغرب ميوزد كه در اين هنگام كشاورزان گندم، جو، نخود و عدس ، كار محصولات خرمن كوب شده خود را به باد داده و باد نيز نتيجه كارشان را بعد از جدا كردن كاه به آنها ميدهد.

در باره موقعيت خرقان



اطلاعاتى در باره موقعيت خرقان (از سايت چنگوره)

منطقه خرقان

دهستان خرقان در قسمت جنوب غربي قزوين قرار دارد و محدود است از شمال به رودخانه خررود و دهاتي از دهستانهاي دودانگه، افشاريه، و زهرا، از مشرق به دهستان خلجستان ساوه ـ از جنوب قسمتي به دهستان درجزين همدان و از مغرب به ناحيه خمسه. در حال حاضر جاده آسفالته قزوين ـ همدان، دهستان خرقان را به دو قسمت شرقي و غربي تقسيم مينمايد. ولي در گذشته سرزمين خرقان به سه بلوك خرقان افشار [آفشار٬ مּبּ]ـ خرقان بكشلو [بكيشلى٬ مּبּ] و خرقان قتلو [قوتلو٬ مּبּ] تقسيم ميشده است. طول خرقان در جهت شرقي ـ غربي حدود پانزده فرسنگ و عرض آن در جهت شمالي ـ جنوبي نزديك چهار فرسنگ است.

سرزمين خرقان در مجموع ناحيه ايست كوهستاني كه دو سلسله جبال معروف آن يكي خرقان داغ در حد فاصل خرقان و دهستان درجزين و خلجستان ساوه و ديگري رامند ميان خرقان و رامند و دهستان زهرا قرار دارد. كوه رامند ـ درِ قبلي قزوين و شمال خرقان است و مردم نشين است و زراعت و بلندي عظيم نداردּ سلسله خرقان داغ در طول منطقهاي كه در داخل آن واقع است در هر محل بنامي خوانده ميشود. دو گردنه معروف اين سلسله كوه يكي سلطان بلاغ و ديگري آوه نام دارد كه گردنه آوه در هنگام زمستان اغلب بسته ميشود.

رودهاي عمده ناحيه خرقان عبارتند از: خررود ـ كلنجين ـ آوه و رودك. زمينهاي خرقان از آب رودها و كاريزها مشروب ميشود. محصولات كشاورزي خرقان را گندم و جو، حبوبات، بادام و كشمش تشكيل ميدهد. دامداري نيز در دهات آن رواج دارد و عمده آنرا در مرحله نخست گوسفند و بز و بعد گاو تشخيص ميدهد.

مركز بخش خرقان شرقي و غربي آوه است كه در 110 كيلومتري جنوب قزوين بر سر راه قزوين ـ همدان قرار دارد مركز خرقان شرقي قصبه كلنجين است كه در 24 كيلو متري شرق آوه قرار دارد. كلنجين در گذشته اعتبار بيشتري داشته و مركز تمامي خرقان بشمار ميرفته است.

با توجه به آثار چشم گير و ارزنده معماري مربوط به قرن در ناحيه خرقان مي توان گفت كه در زمان سلجوقيان نيز منطقه مزبور داراي موقعيت ممتازي بوده است. از اهميت اين منطقه با توجه به موقعيت خاص آن كه در مسير راه قزوين به همدان قرار داشته ، در دورانها بعد نيز كاسته نشد. چنانكه وجود كاروانسراي شاه عباسي در آوه معرف موقعيت حساس منطقه از نظر ارتباطي بشمار ميرود.

از جالب ترين بناهاي دهستان خرقان دو برج آرامگاه است كه تا چند سال پيش بطور كلي ناشناخته باقي مانده بود. در فاصله پانصد متري برجهاي خرقاني تپه عظيمي بچشم ميخورد كه از جمله تپه هاي باستاني اين ناحيه بشمار ميرود و معرف آن است كه دير باز بعنوان يكي از محلهاي عمده سكونت مورد توجه بوده است. برجهاي دوگانه خرقان در محوطه مسطحي در فاصله 29 متر از يكديگر قرار گرفتهاند. بنای برج شرقی قدیمی تر از بنای برج غربی است و بنا بر کتیبه های موجود دو بنا , اختلاف زمان ساختمان آن دو 26 سال می باشد.

Saturday, June 18, 2005

تا پنجاه سال قبل مردم (شهر) قزوين به تركى صحبت مىكردند.



تا پنجاه سال قبل مردم (شهر) قزوين به تركى صحبت مىكردند.

در حدود عراق عجم و خط همدان و قزوين و بعضى نواحى خراسان نيز طوايف زيادى از تركان و تركمانان موجودند كه به زبان تركى سخن مىگويند و حتى تا پنجاه سال قبل مردم (شهر) قزوين به تركى صحبت مىكردند.

(آذربايجان و زبان فارسى٫ محمدامين اديب طوسى٫ مجله ماهتاب٫ چاپ تبريز٫ 1317٫ شماره هاى 4 تا 10)

Qazvin is founded by Qaz, daughter of Afasiyab Khaqan


Qazvin is founded by Qaz, daughter of Afasiyab Khaqan

شهر قز